عباس میرزا:

                             چگونه می‌توانم خوشبخت باشم که انتقام ملت

خود را از بیگانگان نگرفته‌ام

 

·        محمد پناهی سمنانی

ورود سپاه شش‏هزار نفری روسیه به فرماندهی ژنرال آریستوف به تبریز (24 اکتبر 1827 م، 1243 هـ) در برهه‏ای از جنگ‏های روس با ایران، از نقاط عطف و مهمی به شمار می‏رود.(1)

روسها خود را برای حمله به تهران آماده می‏کردند.

نایب‏السلطنه ناچار پرچم تسلیم را بلند کرد. شرایط پاسکیویچ برای مصالحه طاقت‏فرسا بود.(2)

برای مذاکرات صلح، باز به وجود قائم مقام نیازمند شدند. هوش و درایت او در این لحظات بحرانی می‏توانست لااقل اندکی از وخامت اوضاع بکاهد. به نوشته میرزا یحیی دولت‏آبادی:

فتحعلیشاه، فرخ‏خان، پیشخدمت خاص خود را به عذرخواهی از قائم مقام و تقاضای اغماض از گذشته به مشهد فرستاد و او را استمالت نموده به تهران بردند.

فتحعلیشاه بعد از شور با قائم مقام، وکالت‏نامه‏ای با اختیارات تام در عقد صلح با دولت روس به نام نایب‏السلطنه نوشته به دست قائم‏مقام داد و او را روانة‌ آذربایجان نمود.(3)

 

خواسته‏های پاسکیویچ

پاسکیویچ (فرمانده کل قوای روس در جنگ با ایران) برای متارکه جنگ چهار شرط اساسی را به عباس میرزا پیشنهاد کرد، این چهار شرط را مولف تاریخ نوچنین آورده است:

1ـ‏ ایروان و نخجوان و اردوباد که در تصرف لشکریان روس است، به دولت روسیه واگذار شود و رود ارس، مرز دو کشور باشد.

2ـ طالش و مغان که اینک جزئی از خاک ایران است، به روسیه تعلق گیرد.

3ـ دولت ایران بابت غرامت جنگی بیست کرور اشرفی یک مثقالی (معادل 5 کرور تومان) به دولت روسیه بپردازد.

4ـ از طرف شاه، نایب‏السلطنه یا فرزند او برای عذرخواهی به پطرزبورگ بروند.(4)

 

دیدار قائم‏مقام با پاسکویچ

قائم‏مقام، عباس میرزا را که در کوههای اطراف ترکمانچای به سر می‏برد ملاقات کرد (12 ربیع‏الثانی 1243 هـ). از او برای مذاکره با سردار روسی اختیارات تام گرفت و عازم تبریز شد. قائم‏مقام از قصد خود به کسی اطلاع نداد. پاسکیویچ که انتظار ملاقات عباس میرزا را داشت، از ورود قائم‏مقام دچار تردید شد. او در نامه‏ای که فردای ملاقات با قائم‏مقام برای امپراطور روسیه نوشته تصریح می‏کند که:

ورود وی [قائم‏مقام] را بیشتر از این جهت انتظار نداشتم که عباس میرزا خواستار بود مرا ‏ببیند. به زودی دانستم که تصور کرده بودند، ورود وی سبب می‏شود که گفتگوها را از سر بگیرند و از یاری وزیر مختار انگلستان که در این جاست، و همچنان مطلقاً مداخلة ‌وی را رد کرده‏ام، بهره‏مند  شوند.(5)

پاسکیویچ به قائم‏مقام پیشنهاد کرد که با رئیس دفتر سیاسی او، «اوبرسکو» (Obreskov ) پیرامون شرایطی که برای متارکه پیشنهاد شده گفتگو کند و تصریح کرد که تا غرامت جنگی تعیین شده پرداخت نشود، تبریز تخلیه نخواهد شد. و اگر این مبلغ در موعد مقرر (دو ماه پس از امضای قرارداد متارکه) پرداخت نشود، آذربایجان جزو روسیه خواهد بود.

قائم‏مقام که از خسّت شاه و طفره رفتنش از پرداخت پول آگاه بود، ناچار بر آن شد تا از وزیر مختار انگلیس برای راضی کردن شاه کمک بگیرد. در گزارش پاسکیویچ به نیکولا امپراطور روس آمده است که:

قائم‏مقام به من گفت که بی‏دخالت سفیر انگلیس ممکن نیست شاه به پرداخت میلیونهایی که از او در این مدت بدین کوتاهی خواسته شده، تن بدهد... آقای مکدونالد با کمال میل نزد قائم‏مقام رفت و پس از گفتگو با وی، نامه‏ای به کاردار خود در تهران نوشت و از او خواست چشم شاه را نسبت به وضع نومیدکننده او در آذربایجان باز کند واگر از راضی کردن روسیه خودداری کند، اوضاع وخیم‏تر خواهد شد.(6)

 قائم‏مقام نزد ولیعهد بازگشت و گزارش گفتگوهایش را با پاسکیویچ به اطلاع او رساند. عباس میرزا در نامه‏ای به سردار روس، آنچه را که قائم‏مقام برعهده گرفته بود، پذیرفت و وقت ملاقات را روز 24 ربیع‏الثانی (4 نوامبر) در دهخوارقان تعیین کرد.

ملاقات ولیعهد و سردار روس در دهخوارقان (آذرشهر) در حالی صورت گرفت که شاه هنوز حاضر به پرداخت پول نشده بود. ولیعهد که می‏دانست پدرش نگاه داشتن ذخایر خود را بر هر چیز مقدم می‏دارد، از پاسکیویچ خواست موافقت کند تا قائم‏مقام همراه وزیر مختار انگلیس، برای راضی کردن شاه به تهران برود.

وضع عباس میرزا و قائم‏مقام در این هنگام بسیار تأثرانگیز بود، آذربایجان و حتی پایتخت کشور در خطر جدی بود. مک‏دونالد پزشک سفارت به وزیر مختار انگلیس نوشت:

قائم‏مقام از من خواسته است به شما بگویم که وضع ولیعهد رقت‏انگیز است و هیچ چیز نمی‏تواند نجاتش بدهد مگر یاری شما و ضمانت شما برای پرداخت مبالغی که از شاه می‏خواهد.(7)

روسها در گرفتن غرامت جنگی پافشاری می‏کردند، شاه از پرداخت پول طفره می‏رفت، عباس میرزا با پاسکیویچ چانه می‏زد، بلکه با تخفیف گرفتن از مبلغ غرامت، شاه را وادار به پرداخت کند. گفته‏اند که چون گردهمایی مقدماتی در آذرشهر به هم خورد، عباس میرزا، که اندوه او را از پای درآورده، بود، پیوسته تکرار می‏کرد که: پول می‏رسد، قطع رابطه فایده‏ای ندارد.(8)

 

جنجال در دربار

دراین گیرودار، آنچه در دربار می‏گذشت شگفت‏انگیز بود. سعید نفیسی می‏نویسد:

فتحعلی شاه که دیگر پیر شده بود، با لجاج و خودسری درمیان این دشواریهای جان‏فرسا تنها متوجه مقاصد شخصی خود بود و هیچ اندیشه نمی‏کرد که مردم یکی از مهمترین نواحی وسیع ایران زیردست لشکریان روس در چه حالند. هیجان عجیبی در دربار بود... عباس میرزا نگران سرنوشت خود و سرزمین ایران بود. برادرانش از اینکه تصور می‏کردند پدر به او خشمگین شده است، شاد بودند و هر یک از ایشان آرزوی آن را داشت که جای او را بگیرد. ناچار در حرم شاه زنهای بی‏شمار هر یک می‏کوشیدند پسری را که داشتند، کامیاب کنند و مهمترین نگرانی ایشان از دست رفتن خزائن و ذخایر شاهی بود. مردم کشور که به هیجان آمده بودند، جنبش می‏کردند و هر روز خبر قیام و سرکشی حکمرانی یا سرکرده قبیله‏ای می‏رسید. با این همه آن پادشاه فرتوت حریص و لئیم که اندیشه‏ای جز پیشرفت مقصود خود نداشت، همة‌ امیدها را فدای این فکر خام می‏کرد و از هیچ چیز باک نداشت.(9

)

شاه، وعده ولیعهدی را به فرزندش حسنعلی میرزا داده بود. این کار را برای آن کرده بود تا هم از عباس میرزا و هم از حسنعلی میرزا پول بگیرد و بابت غرامتی که روسها مطالبه می‏کنند، بپردازد. و چون این فکر را چندان عملی نمی‏دانست بر آن شد انگلیسیها را وادارد که ضامن عباس میرزا شوند و غرامت را پرداخت کنند و سپس از ولیعهد بگیرند!!(10)

 

روایتی از ناصرالدین شاه

از جمله علل شکست ایران در جنگ با روسها را یکی هم همین زرپرستی  و خسّت فتحعلی شاه دانسته و در این جریان، داستانها نوشته‏اند. از جمله ناصرالدین شاه از قول میرزا آقا‏خان نوری برای اعتماد‏السلطنه روایت کرده است: روزی که قاطرهای دیوانی را برای بار کردن بخشی از ده کرور پول‏های غرامت به روسها و حمل آنها به آذربایجان آورده بودند، فتحعلیشاه که در مراسم سلام نشسته بود، از صدای زنگ و جلاجل قاطرها از خود بی‏خود شد و بدنش به لرزه افتاد، آن چنانکه احتمال سکته و فجاة بود. در این وضع میرزا حسین طبیب خاصه اصفهانی از جای برجست و بازوی شاه را گرفت و حرکت داد و فریاد زد که: چه می‏کنی؟ خودت را می‏کشی برای پول؟. فتحعلی شاه به خود آمد و اندکی آرام شد، وگرنه واقعاً سکته می‏کرد.(11)

 

یک درخواست نیمه رسمی

سرانجام پول مورد درخواست (به صورت سکه طلا و اسناد) فراهم و ارسال شد و نمایندگان طرفین به مذاکره صلح نشستند. شاه می‏کوشید حتی در این لحظات آخر کار، چیزی به چنگ آورد.

به روایت سعید نفیسی، نمایندگان ایران از پاسکیویچ درخواست داشتند که به نشانه احترام ژنرال به اعلیحضرت، هدیه‏ای برای فتحعلیشاه فرستاده شود و آن هدیه عبارت بود از چهار صد هزار روبل از همان پولهای غرامت. و تقاضایشان این بود که نامی از این هدیه در قرارداد ترکمانچای برده نشود. پاسکیویچ، این نیّت آزمندانه شاه را با نزاکتی در ظاهر مودبانه، اما در اصل بسیار موهن رد کرد و پاسخ داد: شاه ایران تاج و تخت را مدیون هیچ کس جز امپراطور روسیه نیست. (یعنی ارتش روس می‌تواند تا تهران و سرنگونی شاه پیشروی کند)

شاه، قائم‏مقام را مأمور پی‏گیری برای دریافت این هدیه کرده بود، اما رفتار و گفتار سردار روسی چنان وی را متأثر کرده بود که راضی به اظهار آن نشد. به ویژه که قطعاً او و عباس میرزا در دل راضی به پرداخت چنین هدیه ننگینی به شاه نبودند، بلکه مقصودشان نجات آذربایجان و خروج روسها از آنجا بود.(12)

 

قائم‏مقام و قرارداد ترکمانچای

در مذاکرات صلح ترکمان‏چای (نام قریه‏ای نزدیک تبریز)، اعضای عمده هیئت نمایندگی ایران عبارت بودند: از عباس میرزا ولیعهد، میرزا ابوالحسن خان شیرازی وزیر امور خارجه و میرزا ابوالقاسم قائم‏مقام. جان مکنیل پزشک سفارت انگلیس هم ناظر ماجرا بود. از سوی تزار، ژنرال پاسکیویچ و افسران و فرماندهان نظامی او حضور داشتند. پاسکیویچ وعباس میرزا قرارداد را امضاء کردند (پنجم شعبان 1243 هـ ، دهم فوریه 1828 م).(13)

دولت‏آبادی می‏گوید: عهدنامه ترکمان‏چای به خط قائم‏مقام نوشته شد. وی معتقد است که:

اگر دست قائم‏مقام دخیل عهد این مصالحه نبود، بدبختی‏های آن جنگ برای مملکت ما به مراتب بیشتر از آنچه واقع شد می‏بود و علاوه بر شهرهای ایران شمالی (باکو، گنجه، نخجوان، لنکران و ...) حتی شهر تبریز نیز به اشغال روسها درمی‌آمد.(14)

استاد مرحوم عبدالحسین نوایی می‏نویسد: طراح و نویسنده قرارداد شوم ترکمان‏چای گریبایدوف نویسنده و شاعر معروف روس بود، همان کسی که کشته شدن او در تهران در سالگرد انعقاد عهدنامه ترکمانچای، جنجال سیاسی بزرگی در ایران آفرید.(15)

 

 

سرانجام میرفتاح

علی‏اصغر شمیم می‏نویسد: روسیه تزاری در این عهدنامه نیات ومقاصد استعماری خود را بی‏پرده نشان داد و منافعی عاید آن دولت شد که در هیچیک از جنگهای اروپا نتوانسته بود نظیر آن را به دست آورد.(16)

از شرایط قرارداد یکی هم این بود که آن دسته از مردمی که در آذربایجان به پیشباز سردار روس رفته و دروازه را بر او گشوده بودند، بخشوده شوند. این بخشودگی طیف وسیعی را از مردم عادی، علما، حکام مرند و خوی و اردبیل و دولتیان دربرمی‏گرفت. اما میرفتاح پس از متارکه، نتوانست در تبریز بماند و به روسیه گریخت. در نزدیکی تفلیس خانه گرفت. سیاحان فرنگی او را دیده بودند که به انزوا می‏زیست و با پرورش طوطی و قناری روزگار می‏گذراند.

 

جامعه و آثار دو جنگ

پیامدها و آثار شکست و تحمیل قرارداد ترکمانچای محدود به از دست دادن بخشهای وسیعی از خاک کشور و پرداخت مبلغ هنگفتی غرامت جنگی نبود. نتایج اجتماعی آن نیز سخت وحشتناک بود.

در دوره این جنگها، مردم به راستی از پا درآمده بودند. استاد سعید نفیسی می‏نویسد:

در پایان سال سی‏ام سلطنت فتحعلیشاه سکه جدیدی زدند. سجع سکه‏های او پیش از آن «السلطان بن سلطان» بود و چون در سال سی‏ام یعنی در 1242 سکه تازه‏ای زدند، مصادف شد با شکستی که از روسها خوردند. در این سکه عنوان فتحعلی‏شاه را «السلطان صاحب‏قران» گفتند(17) این سکه‏ها با سجع «صاحب‏قران» رایج شد [و چون] شکست خوردند مردم آن را نحس دانستند و میرزا ابوالقاسم قائم‏مقام در این زمینه خطاب به فتحعلی شاه سروده است:

سکّه صاحبقرانی بر شما آمد نکرد

باز آن بیهوده سلطان ابن سلطان شما(18)

غلبه یأس و حرمان و بحران هویّت فرهنگی از دیگر پیامدهای آن جنگها بود که فرجامی آن چنان وحشتناک و ویرانگر به حاصل آورد.

 

ارزیابی گوبینو

گوبینو، که چند سالی پس از معاهده ترکمانچای از ایران بازدید کرده، مردم ایران را مردمی فاقد «احساس ملیّت» و «بی‏تفاوت» ارزیابی کرده است! رهبران قوم در آن دوره‏ اگر آگاه و شرافتمند و مردم دوست بودند، می‏توانستند از تجارب تلخ شکست، در راستای بازسازی هم زمان اندیشه و فرهنگ مردم و نوسازی نظامی و اقتصادی کشور، بهره‏های فراوانی ببرند. اما کار برعکس شد. نفرت از قاجارها، با نفرت از رهبران فکری جامعه درآمیخت و مردم را به سوی بی‏تفاوتی نسبت به جامعه و کشور سوق داد. مهدی بامداد، با تعمیم این مسئله به ملل شرق، به نکته حساس اشاره می‏کند:

بدبختانه در این موقع ملل مشرق زمین، به جای اینکه به خود آیند و خود را در آینده برای دفاع و گرفتن انتقام آماده سازند، برعکس در مقابل مغلوبیت و ضعف، درویش، لاابالی، مأیوس، تنبل، بیکاره، چرسی، تریاکی... می‏شوند.(19)

در این برداشت اگرچه عناصری از واقعیت وجود دارد، اما تمام واقعیت بیان نشده است. به قول هما ناطق: این هم هست که از بد حادثه، مردم ما همواره به دوران یأس و تنهایی که فرصت اندیشیدن هم یافته‏اند، اندیشه‏آفرین آمده‏اند و سخن نو پرداخته‏اند.(20)

شکست از روسها بر اندیشه‏های مردم هم تکان‏های سخت وارد آورد. بسیاری پیشرفت غرب را با واماندگی میهن خود می‏سنجیدند. دامنه این جستجو از پائین‏ترین قشر تا بالاترین سطح جامعه رخنه می‏کرد. ترکمن صحراگرد از سیّاح فرنگی می‏پرسید، بالاخره این سرزمین فرنگستان کجاست؟ آیا در آنجا هم صحرایی برای کوچ اهل ترکمن هست؟ و عباس میرزا ولیعهد دردمندانه به «ژوبر» فرانسوی می‏گفت:

مگر مشرق‏زمین ما به حاصل‏خیزی و ثروتمندی فرنگستان شما نیست؟ مگر آن پرتو خورشید که پیش از آنکه به شما برسد، برما می‏تابد، ما را با حسن نظرکمتری از شما می‏نوازد؟ و آیا پروردگار، که از روی نیکخواهی، نعمت‏هایش را گونه‏گون آفرید، بر آن بود که با شما بهتر از ما باشد؟ من که گمان نمی‏کنم؟(21)

آن بحران روحی که نماینده روشن‏بین‏ترین قشر ممتاز جامعه را رنج می‏داد، رسوب تفرعن‏ها و لافزنی‏های دروغین را از ذهن سطوح بالای جامعه می‏زدود، عده‏ای را به نوکری بیشتر آن «فرنگیان» و گروهی را به اندیشه تحول در فکر و فرهنگ جامعه برمی‏انگیخت. عباس میرزا به ژوبر، که دلاوریهایش را در جنگ ایروان می‏ستود، می‏گفت:

ای مرد بیگانه! تو این ارتش و این دربار و این خیمه و خرگاه را می‏بینی، ولی گمان مکن که من مرد خوشبختی هستم. چگونه می‏توانم خوشبخت باشم؟ افسوس، تمام کوششهای من و دلاوریهایم همچون موج خشمگین دریا، در برابر صخره‏ای استوار، در برابر سپاه روس شکست خورده است. مردم دلاوریهای مرا می‏ستایند، ولی خود از ناتوانی خویش آگاهم. چه کرده‏ام که مورد احترام جنگاوران غرب باشم؟ چه شهری را تصرف کرده‏ام؟ کدامیک از شهرهای اشغال شدة میهنم را آزاد کرده‌ام؟ چه انتقامی گرفته‏ام از کسانی که بر سرزمینهای ما دست انداخته‏اند؟...(22)

از دیگر پیامدهای فرهنگی پس از جنگ، بحران در اعتقاد مردم بود نسبت به برخی از پیشوایان خود. حکومت، که این گروه را برای پیشبرد اهداف خود آلت دست کرده بود، وقتی در هدفهای خود شکست خورد، نفرت و انزجار مردم را بین خود و آن گروه تقسیم کرد، که نتیجة‌ آن آماده شدن زمینه برای ترویج افکار و اندیشه‏های دیگر فرقه‏های مذهبی شد. احیای فعالیت گروههای اسماعیلیه و طغیان آقاخان محلاتی، شورش دامنه‏دار باب و هواداران او و بالاخره باز شدن فعالیت برای صوفیان، که به استقرار «دولت درویشان» محمدشاه انجامید، از آن جمله‏اند. البته نباید از یاد برد که در تأسیس و گسترش این فرقه‌ها، دولت‌های خارجی از جمله روسیه و انگلستان دخیل بودند. گویی این دولت‌ها که از مغلوب شدن دولت قاجار اطمینان حاصل کرده بودند، در پی‌آن بودند که با فرقه فرقه کردن ملت ایران و رو در رو قرار دادن این فرقه‌ها و از بین بردن روح وحدت ملی و دینی در ایرانیان، برای همیشه برگردة ملت ایران سوار شوند، اما علی‌رغم همه اینها روند تاریخ ایران به نفع بیگانگان پیش نرفت.

 

 

 

 

پی‏نوشت‏هاـــــــــــــــــــــــــــ

1ـ‏ دروازه‏های تبریز را میرفتاح پسر میرزا یوسف مجتهد به روی روسها گشود. در تاریخ نو آمده است که: آقا میرفتاح با هواخواهان و دوستان خود به عزم استقبال نیارال ارسطوف [ژنرال آریستوف] به طرف دروازه گجیل رسیده، حکم به شکستن دروازه کرده از شهر بیرون رفت... در حینی که نیارال ارسطوف در کار معاودت [ورود به تبریز] بود، استقبال‏چیان شهر و آقا میرفتاح رسیده کیفیت شهر را معلوم نمودند... نیارال وارد دارالسلطنه تبریز شده به دارالاماره نزول نمود (ص 90 ـ 89) سعید نفیسی می‏گوید: میرفتاح چون از پایداری سپاهیان ایرانی ناامید شد برای اینکه مردم را بیهوده به کشتن ندهد، دست به این کار زد و سزاوار نبود که به او اتهام خیانت بدهند (تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، ج 2، ص 143 ـ 142)

2ـ نوشته‏اند که عباس میرزا برای چندمین بار از پدر تقاضای کمک مالی کرد تا شاید بتواند عملیات نظامی را دنبال کند ولی فتحعلیشاه رسماً خودداری کرد و برای اینکه از صحنه جنگ دور باشد، از چمن سلطانیه به تهران بازگشت (تاریخ روابط خارجی ایران، ص 235).

3ـ خطابه ، همان، ص 311.

4ـ تاریخ نو، ص 97 ـ 96.

5ـ سعید نفیسی: تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، ج 2، ص 146.

6ـ سعید نفیسی، همان کتاب، ص 147.

7ـ همان کتاب، ص 165. حوادث و رخدادهای ایام پیش از امضای عهدنامه ترکمان‏چای بسیار مفصل و طولانی است و ما از ذکر جزئیات معذوریم.

8 ـ نفیسی، ص 165.

9ـ تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، ج 2، ص 165.

10ـ همان.

11ـ روزنامه خاطرات اعتماد‏السلطنه، ص 89. نقل از فتحعلی شاه، سقوط در کام استعمار، ص 68 ـ 67.

12ـ تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، ج 2، ص 173 ـ 172 ، نقل به معنی .

13ـ ر. ک: تاریخ روابط خارجی ایران، ص 236.

14ـ خطابه، ص 311. به ادعای دولت آبادی که عهدنامه ترکمان‏چای به قلم قائم‏مقام است، باید این اطلاعات را افزود که در برخی منابع گفته‏اند که متن عهدنامه را روسها به زبان فرانسه که زبان دیپلوماسی آن زمان بود نوشته بودند و میرزا مسعود انصاری که مترجم فرانسه دربار بود آن را به فارسی معمول آن عهد ترجمه کرده بود(سعید نفیسی، همان).

15ـ ایران و جهان، ص 271. یحیی آرین‏پور نیز می‏نویسد: عهدنامه به خط قائم‏مقام تنظیم و امضاء شد (از صبا تا نیما، ج 1، ص 63).

16ـ ایران در دوره سلطنت قاجار، ص 103.

17ـ و کم‏کم در زبان مردم صاحب‏قران به «قران» تبدیل شد و واحد پول نقره ایران را «قران» گفتند. نکته مهم این است که در وضع این اصطلاح اشتباه کرده‏اند. قران در زبان تازی به معنی قرن نیست که سی‏سال یا پنجاه سال و یا صد سال باشد، قران به معنی مقارنه و قرین شدن دو ستاره سعد یا نحس است. صاحب‏قران گفتن درباره کسی که سی سال یا بیشتر زندگی یا سلطنت کرده درست نیست (توضیحات سعید نفیسی، ص 220).

18ـ تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، ج 2، ص 220.

19ـ شرح حال رجال ایران، ج 4، ص 391.

20ـ ایران در راهیابی فرهنگی، ص 48.

21ـ برای آگاهی بیشتر از زمینه‏های این بحث، ر.ک: ایران و جهان، ج 2، ص 282 ـ 281 و نیز: ایران در راهیابی فرهنگی، ص 49 ـ 48.

22ـ همان.

 

لینک

       

 

ای  مجاهدین ایرانی!

 ما را نجات دهید

·        پروفسور فیروز هاشم اف - باکو

 

اشاره

دستگاههای فرهنگی دولت باکو و بخصوص شبکه‏های تلویزیونی رسمی و غیر رسمی این دولت، تلاشهای گسترده‏ای را برای ترویج ابتذال، بی‏بندوباری، برهنگی و درهم ریختن مفهوم خانواده و اخلاق در بین مردم مسلمان ایران شمالی آغاز کرده‏اند. علاوه بر شبکه‏های تلویزیونی روسیه و ترکیه که بدون نیاز به تجهیزات دریافت ماهواره، فیلم‏های مبتذل و ضد اخلاقی پخش می‏کنند، شبکه‏های تلویزیونی باکو (آ.تی. وی/ آینس/ لیدر/ آذ.تی.  وی و ...) هم بدون اعتنا به هنجارهای انسانی و اخلاقی و بدون توجه به اعتراض‏های مردمی، وقیح‏ترین تصاویر حیوانی، برنامه‏ها و صحنه‏های فسادانگیز را پخش می‏کنند. این شبکه‏های تلویزیونی که از نظر سیاسی طرفدار غربگرایی و پان ترکیسم هستند و در برنامه‏های خبری و تحلیلی خود علیه اسلام و

ارزشها  و فرهنگ اصیل مردم ایران شمالی جهت‏گیری می‏کنند، بسیاری از برنامه‏های خود را به ترویج ابتذال و فرومایگی و پخش فیلمهای حیوانی اختصاص می‏دهند. این شبکه‏های تلویزیونی حتی در ایام عاشورا و محرم که ایام عزاداری شیعیان جهان ومردم شیعة ایران شمالی است، فیلمها و برنامه‏های مبتذل پخش می‏کنند. امسال نیز این رویة ننگین ادامه داشت و در شب اربعین حسینی، به مناسبت گردهمایی دولتی «تشکلهای ترک ـ آذری» در باکو، شبکه‏های تلویزیونی باکو به پخش برنامه‏های مبتذل ادامه دادند...

فسادانگیزی شبکه‏های تلویزیونی باکو به گونه‏ای است که به اعتقاد جامعه‏شناسان، این شبکه‏ها در افزایش میزان طلاق و جرم و جنایت و فروپاشی خانواده‏ها در ایران شمالی نقش مؤثری دارند. «مرضیه جعفراف» از فعالان جمعیت «حمایت از خانواده» در باکو می‏گوید: «شبکه‏های تلویزیونی جامعة ما را به فساد می‏کشند و به رونق بازار مشروب‏فروشان و مراکز فساد و فحشا کمک می‏کنند. این شبکه‎ها از ارزشهای انسانی عدول کرده‏اند و دولت در برابر آنها سکوت کرده است. در حقیقت دولت به آنها اجازه داده که هر کاری می‏خواهند انجام دهند. در حالی که در جامعة‌ ما الصاق عکس محجبة یک زن بر مدارک تحصیلی، گواهی‏نامه رانندگی، کارت شناسایی و گذرنامه ممنوع می‏باشد، شبکه‏های تلویزیونی عریان‏ترین صحنه‏های حیوانی را پخش می‏کنند...»

شبکه‏های تلویزیونی باکو «هنر» را که بایستی حامل عواطف و پیامهای ناب انسانی باشد، نیز به فساد آلوده کرده‏اند، «موسیقی مطرب» جزو لاینفک برنامه‏های مبتذل شبکه‏های تلویزیونی باکو است. «آواز» در خدمت غرایز حیوانی است و ...

پروفسور فیروز هاشم اف که از دانشمندان معروف باکو در حوزه باستان‏شناسی و از روزنامه‏نگاران برجسته و پیش‏کسوت ایران شمالی است، تاکنون مقالات متعددی دربارة کوشش‏های انجام شده از سوی غربگرایان و پان ترکیست‏ها برای محو فرهنگ و ارزشهای مردم ایران شمالی منتشر کرده است.

مقاله‏ای که ترجمة‌ آن را می‏خوانید، چندی پیش در نشریه ایمپولوس، چاپ باکو، منتشر شده است:

·        آیا مرد در این کشور نمانده است؟

 

هنگامی که برنامه‏ها و کنسرت‏هایی را که منبع غیر قانونی درآمد هستند، همچنین برنامه‏های ابتدایی و بی‏مزه شبکه‏های تلویزیونی باکو را در شب عیدنوروز می‏نگریستم، قلبم به درد آمد و اطمینان یافتم که کار ما تمام است. لوطی‏های تالارهای عروسی که اصل و نسب آنها معلوم نیست، دلال‏های میکروفون و دلقک‏های جاز که هنر محلی و ملی را در برابر چشمان ما نابود می‏کنند، رنگ دیگری به آداب و رسوم پاک، تربیت و عیدهای باستانی مردم می‏دهند و آنرا لکه‏دار می‏کنند.

من درباره حادثه پست و بی‏شرمانه روی داده در شبکه تلویزیونی «ATV » صحبت می‏کنم. مدت چند سال است که یک کاسب غیر قانونی به نام صمد صمداف مردم را به کلی دست انداخته است. چنین افرادی را در دوره حکومت شوروی حتی تا دم در محافل خودگردانی که در پیش پا افتاده‏ترین سطح بودند، نیز  راه نمی‏دادند. وی که در جشن‏های بی‏سلیقه و مبتذل، جشن صاحبان مغازه‏ها و رستوران‏هایی که رونق یافته‏اند، تا می‏تواند ثروت می‏اندوزد، الگویی برای خوانندگان دیگری شده که به روش لب‏خوانی آواز می‏خوانند: «چطور می‏شود او ‏می‏تواند پول دربیاورد، ولی ما نمی‏توانیم؟!» یک گله طفیلی با گفتن این حرف خود را وارد کاخ موسیقی ما کردند. مدت زیادی نگذشت که معشوقه‏های درندگان دارای پست ومقام «ینی آذربایجانی‏ها»، حشرات نیمه‏لختی که در مکتب دلالان و فاحشه‏ها تربیت شده‏اند و همجنس‏بازانی که بچه‏بازان را شیفته کرده‏اند، با دادن پول به صاحبان شبکه‏های تلویزیونی، تالارهای جشن و کارگردان‏ها، به برنامه‏ها و صحنه‏ها هجوم بردند. هیچ مطرب فاسد و فاحشه‏ای نماند که آهنگ خود را از شب تا صبح در شبکه‏های تلویزیونی باکو تبلیغ نکند. وحشتناک‏تر از همه این است که هیچ کس فکری به حال ما دنیای معنوی دچار فرسودگی شده نسل جوان، همچنین فرهنگ موسیقی مفلوک ما نمی‏کند.

سر خود رها کردن امور ایدئولوژیک و توطئه در سطح دولت علیه دین اسلام و اسلامگرایان اصیل و خالص و نیروهای ملی نیز به زودی نتیجه تلخ خود را داد. (ایجاد کمیته ساختگی امور نهادهای دینی و پوشاندن جامه قانونی به فعالیت دهها طریقت و تشکل مسیحی و یهودی با این کار، که دشمن کشور و معنویات ملت هستند، چیزی به جز توطئه نبود. فرار شخصی مانند رافیق علی‏اف از همه اتهامات، که به دیده حقارت به دین ما می‏نگرد، همچنین بی‏اعتنائی نهاد ریاست جمهوری به مطالب شدید‏اللحن مطبوعات مستقل، خبر از مسائل زیادی می‏دهد. از این گذشته، انتظار کدام عمل نیک را می‏توان از فاطمه عبدا... زاده و تئوریسین‏های تحت حمایت او داشت؟ کسی به مصیبت ما گریه نمی‏کند. ماموری که به کشیک تبدیل شده  و برادرش دین مسیحیت را پذیرفته، تعصب مسلمانان را خواهد کشید؟)

... تالارهای عروسی ما نیز به میدان بی‏ادبی و رقص‏های ناهنجار غربی تبدیل شده است. رقص پسران جوان را نمی‏توان از حرکات بدنی زنان بدکاره متمایز کرد، نمی‏توانی تشخیص دهی که کسی که در برابر تو است، یک مطرب حرفه‏ای است یا یک مرد. حوادث روی داده در کانال «ATV » و دیگر شبکه‏های تلویزیونی باکو در شب عید، یک بار دیگر ثابت کرد که اظهارات و نوشته‏های خادمین نامدار دینی و صاحبان قلم ایران درباره ما نیز حقیقتی غیر قابل انکار است. ما از لحاظ معنوی، واقعاً هم پست شده‏ایم... افرادی که هنر محلی وملی ما را به نابودی می‏کشانند، پیاله‏های شراب را با میزبانی دلالان میکروفون همچون صمد صمداف بلند کرده، پول را در اینجا و آنجای بدن رقاصه‏ای می‏گذارند که بدن کثیف خود را به لرزه درآورده و رقص عربی و غربی می‏کند. بی‏ناموس‏ها آنچه را که در رستوران ـ فاحشه‏خانه‏های ترکیه روی می‏دهد، در باکو تکرار می‏کنند و ابلهان شبکه‏های تلویزیونی ما که آبرو و حیا را از دست داده‏اند، این کار غیر اخلاقی را در سرتاسر کشور پخش می‏کنند. چنین دولتی سر به نیست شود، چنین کشوری نابود گردد. با دیدن این صحنه‏های وحشتناک به خود می‏اندیشم که آیا مرد در این کشور باقی نمانده است؟ فقط عید نوروز مانده بود که آن را هم یک مشت بی‏شرف در برابر دیدگان همه، آن هم در ماه محرم به کثافت می‏کشند و همه با سکوت به آن می‏نگرند. روی خود را به سوی پان ترکیست‏های احمق و بی‏شرفی که خیلی گنده‏گوئی می‏کنند، برگردانده و می‏پرسم که: آیا اینک دانستید که چرا خداوند، غلبه را نصیب یک مشت ارمنی می‏کند؟ بله، هنگامی که ما بیخ گوش خود را ببینیم، پیروزی را هم خواهیم دید. آیا می‏توان با موسیقی مطرب و برنامه‏های تلویزیونی فاسد، نسل جوان را به مقابله با دشمن برانگیخت؟ ما حق معنوی حرف زدن درباره منصوریه، خمسه، صابر، اورموی و عزیر را نداریم.

هنگام دیدن فساد شهرهای بندری ترکیه، آنهائی که طرز زندگی فاحشه‏خانه‏ها را به کشور ما می‏آورند، کسانی که جوانان ما را به دستور تئوریسین‏های یهودی و مسیحی دچار شکست  معنوی می‏کنند و اشخاصی که مسلمانان را زیر پرده ترک‏گرائی و نژادپرستی به چند تیره تقسیم می‏کنند، نمی‏توان سکوت کرد. دیده می‏شود که اظهارات شخصیتهای سرشناس ایرانی، روحانیون غیرتمند ما، هشدارهای گاه و بی‏گاه روشنفکران ما که صدای آنها خفه شده، حقیقت بوده است. ببینید! به چه روزی افتاده‏ایم که فیلمها و آهنگهای کثیف ترکیه، خوانندگان رستورانها، دؤنرفروشان، آرایشگران زن (فقط در ترکها دیدم که مردان، زنان را آرایش کنند)، آت و آشغالی که تلقین می‏کنند و فساد، دامنگیر همه کانالهای تلویزیونی باکو شده است. این کارهای بی‏شرمانه که در شب عید به نمایش گذاشته شد، به شکل آشکاری ثابت کرد که روند ترکی شدن در کشور ما به سرعت پیش می‏رود!؟

هنگامی که ارمنی فرومایه یک درخت گلابی را در توپخانه (قره‏باغ) می‏برید، میلیونها نفر به سوی میدان جاری شدند و در نهایت معلوم شد که ما به اندازه یک بار شلیک کردن باروت داشتیم. درخت گلابی هم بریده شد و علاوه بر آن، شهر شوشا هم به غم روزگار پیوست. نمی‏خواهم درباره فرومایگی بعدی و کارهای پستی که اینک نیز روی می‏دهد، حرفی بزنم. چقدر می‏توان گفت، چقدر می‏توان نوشت؟ ... خلاصه، فقط نوروز مانده بود که در آن نیز مداخله نمودند. آن هم چه کسانی؟ دلالهای میکروفون و لب‏زنی، خوانندگان تالارهای عروسی و رستورانهای ارزان، چند لوطی ... تعصب‏کشی ملی، سیما، اخلاق و فرهنگ برادران ترک خود را هم دیدیم، تا می‏شد خنده‏های پرمعنی آنها را شنیدیم و نتیجه در مقابل دیدگان است. (در این اواخر معلوم شد که برادران خائن ترک در سقوط شوشا دست داشتند. بلکه مردی پیدا شود که این را تکذیب کند).

الآن که قادر به حفظ و نگهداری هیچ چیز نمی‏باشیم، ارزش هیچ چیز را نمی‏فهمیم، همه چیز را به باد می‏دهیم، پیشنهاد می‏کنم که دعوتنامه‏ای، چیزی برای مجاهدین اسلامی ایران، فلسطینیهای جوانمرد و چچنهای رزمنده بفرستیم، تا بیایند و به امور ما سامان دهند. اینک برخی تحریک شده و خواهند گفت که حیثیت ملّی را خدشه‏دار و برخی را تحقیر می‏کنم. لیکن، صحبت درباره کدام حیثیت است؟ دولتی که اجازه می‏دهد فرهنگ ملی توسط افرادی مانند سامیر باقراف، آیگون کاظم‏اوا، صمد صمداف و معشوقه‏های هارشدگانی شکل ‏گیرد که برنامه‏های تلویزیونی را ضبط کرده‏اند، نمی‏تواند حیثیت داشته باشد. دولتی که سوق یافتن دختران و زنان جوانش به سوی بازارهای زنان، فاسد شدن پسران جوان و تجارت انسان را می‏پذیرد و هر گونه پستی را مانند گوسفند تحمل می‏کند، به حیثیت چه نیازی دارد؟ اگر افرادی هستند که در نوروز که عید عیدها است، در صحنه‏های تلویزیونی مانند ارمنی‏ها مشروب می‏خورند، اشخاصی که با تماشای رقصهای مطربها و فاحشه‏ها لذت می‏برند، مراسمی به سبک روس و ارامنه در محل سوگواری برگزار می‏کنند و جامه ملی به آن می‏پوشانند، تعجب نخواهم کرد. اخباری درباره روی دادن چنین کارهای زشت در برخی مکانها وجود دارد... امان است. بیائید تا زمانی که دیر نشده، به آدرسهائی که نام بردم، مراجعه کنیم، وگرنه کاملاً نابود خواهیم شد. روسهای قدیمی هنگامی که در قرن نهم می‏دیدند که هیچ کاری از دستشان برنمی‏آید، به طایفه واریاق‏ها مراجعه کردند تا آنها بیایند و مشکل ایشان را حل کنند. آنها هم آمدند و مشکل ایشان را حل کردند... دولت روس بیش از هزار سال است که موجود است... ما فلک‏زده‏ها هم، دولت به کنار ماند، حتی نام و پاکی یک عید را نمی‏توانیم حفظ کنیم. با این غیرت و شجاعت، چه کسی به ما نیاز دارد؟

 

.........................................................................

شکنجه و مرگ و میر سربازان در ارتش باکو

شکنجه و آزار و اذیت سربازان در ارتش باکو به موضوعی نگران‌کننده برای مردم ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) تبدیل شده است. اخیراً در مطبوعات غیردولتی باکو، خبرهای متعددی در این باره منتشر شده است. اما چنانکه در بین مردم شایع است، شکنجه و آزار و اذیت و تحقیر سربازان در ارتش باکو از ابعاد گسترده‌ای برخوردار است و سالهاست که این پدیده در ارتش رواج دارد، چنانکه برخی چهره‌های سیاسی و فعالان حقوق بشر در محکومیت شکنجه سربازان و لزوم پایان دادن به آن، کنفرانس‌های متعدد خبری برگزار کرده و خواستار نظارت نهادهای بی‌طرف بر عملکرد فرماندهان ارتش شده‌اند.

 

طی سالهای گذشته، هر سال دهها تن از سربازان ارتش باکو به علل نامعلوم جان خود را از دست داده‌اند. در بررسی علل مرگ و میر گستردة‌ سربازان، از عللی مانند عدم وجود بهداشت، سوء تغذیه و گرسنه نگه داشتن سربازان، و نیز شکنجه‌های وحشیانة آنها توسط رده‌های مافوق سخن گفته می‌شود. در سال گذشتة‌ میلادی مرگ حدود هفتاد تن از سربازان توسط برخی مطبوعات اعلام شد. یک سرهنگ بازنشستة وزارت امنیت باکو ( اسماعیل اف) اعلام کرد که تعداد سربازانی که به عللی مانند گرسنگی و شکنجه جان خود را از دست می‌دهند، از تعداد سربازانی که در جبهة قره‌باغ کشته می‌شوند، بیشتر است. به عبارت دیگر، اسماعیل اف بیان کرد که فرماندهان ارتش باکو بسیار بی‌رحم‌تر از ارامنه سربازان خود را می‌کشند.

اما به راستی علل شکنجه و مرگ و میر سربازان جوان در ارتش باکو توسط رده‌های مافوق چیست؟

عبدالله جعفراف تحلیل‌گر مسایل نظامی ـ سیاسی در این باره می‌گوید: «‌در هر سازمان مسلح اعم از اینکه این سازمان یک ارتش دولتی باشد، یا حتی یک سازمان غیردولتی، اگر اخلاق و انضباط انسانی حاکم نباشد، پدیده‌هایی مثل شکنجه، بدرفتاری، تحقیر و توهین، سوء استفاده جنسی از سربازان جوان و زنان رخ می‌دهد. وقتی بر فضای یک ارتش، اخلاق، اعتقاد به ارزشهای اصیل معنوی و ملی و انضباط انسانی حاکم نباشد، ما نباید انتظار داشته باشیم که با سربازان مانند یک انسان رفتار شود.»

جعفراف می‌گوید: «‌در ارتش باکو پدیده‌هایی مانند مشروبخواری، رشوه‌خواری، اختلاس و سرقت رواج دارد. درجه‌داران و افسرانی که به قمار و شراب معتاد شده‌اند، برایشان اخلاق انسانی و احترام به سربازان بی‌دفاع معنا ندارد.»

این تحلیل‌گر مسایل نظامی ـ سیاسی نکتة مهمی را نیز با خبرنگاران در میان می‌گذارد: « ارتش باید از خصیصة ملی بودن برخوردار باشد و مناسبات حاکم بر آن با اهداف عموم مردم و منافع ملی تنظیم شود. این در حالی است که ارتش دولت باکو، صرفاً در راستای تأمین منافع گروه حاکم فعالیت می‌کند. یعنی گروه حاکم، ارتش را به ارتش خصوصی خود تبدیل کرده است. پیش از انتخابات اخیر ریاست جمهوری که باز هم الهام‌علی‌اف انتخاب شد، صفرابی‌اف (وزیر دفاع) آشکارا اعلام کرد که ارتش از الهام‌علی‌اف حمایت خواهد کرد. در هیچ کجای جهان، وزیر دفاع این گونه رفتار نمی‌کند.»

 جعفراف که سابقة حضور در جنگ نیز دارد، می‌گوید: «‌در جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) عموم جوانان از خدمت سربازی طفره می‌روند، هزاران تن از جوانان در سنین سربازی، به روسیه مهاجرت می‌کنند تا گرفتار خدمت سربازی نشوند. این در حالی است که در بسیاری از کشورها جوانان با رغبت و شوق به خدمت سربازی اعزام می‌شوند تا به کشور خود خدمت کنند.»

وی در پاسخ به سؤال خبرنگاری دربارة پدیدة  کارکشی از سربازان توسط رده‌های مافوق گفت: « متأسفانه این واقعیت دارد که بسیاری از افسران و درجه‌داران با سربازان مانند برده رفتار می‌کنند و از آنها مانند یک برده و کارگر در امور شخصی خود مانند احداث بنا و ساختمان، نظافت منزل و حتی شستن لباس و آشپزی استفاده می‌کنند.»

جعفراف در پاسخ به سؤال خبرنگار خبرگزاری قفقاز پرس دربارة نتایج شکنجه و تحقیر سربازان در ارتش باکو گفت: « برای دولت مایة سرافکندگی است که هر سال عده‌ای از سربازان برای رهایی از شکنجه و آزار افراد مافوق، به ارمنستان پناهنده می‌شوند. اخیراً محاکمه پنج تن از سربازان به اتهام همکاری با دستگاه اطلاعاتی ارتش ارمنی در باکو برگزار شد. من با این سربازان صحبت کردم، دیدم که آنها به علت کینه‌ای که از افسران دارند، به همکاری با ارمنی‌ها پرداخته‌اند. سربازی که در یک محیط نظامی مورد تجاوز قرار می‌گیرد، ممکن است با دشمن نیز همکاری کند.»

شایان ذکر است، اخبار مربوط به شکنجه سربازان در ارتش باکو بعد از آن مورد توجه قرار گرفت که خانواده‌های برخی از سربازان کشته شده، با مراجعه به مطبوعات و رسانه‌ها اعلام کردند که در اجساد سربازان نشانه‌های انکارناپذیر شکنجه مشاهده شده است. با این حال تاکنون دولت و مقامات نظامی باکو از هرگونه اعلام ‌نظر در این باره خودداری کرده‌اند.

لینک

       

(تحلیلی درباره علت خروج نظامیان اشغالگر دولت باکو از عراق )

رژیم باکو  و پنج سال اشغالگری

 در عراق و افغانستان

·        عارف محمدزاده 

بعد از وقوع حادثه معروف به 11 سپتامبر، آمریکا افغانستان و عراق را مورد تهاجم قرار داد و این دو کشور را اشغال کرد. علی‌رغم اینکه آمریکا از قدرت نظامی گسترده‌ای برخوردار است، اما بدون همکاری دولت‌های وابسته در منطقه به آسانی نمی‌توانست افغانستان و عراق را اشغال کند. در جریان حمله آمریکا و متحدانش به افغانستان و عراق، دولت باکو نقش مهمی ایفا کرد. بدینگونه که به دستور حیدرعلی‌اف:

1ـ فرودگاههای ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) بخصوص فرودگاه باکو برای انجام عملیات در اختیار نیروی هوایی آمریکا قرار گرفت و حتی فرودگاه ویژه‌ای در مسیر خط لوله باکو ـ جیهان برای هواپیماهای نظامی احداث شد.

2ـ برخی پادگانها و مراکز نظامی (زمینی) نیز در اختیار سربازان آمریکا قرار گرفت. صدها تن از سربازان آمریکا در حومة باکو و برخی پادگانهای دیگر مستقر شدند.

3ـ سازمان سیا بازداشتگاه ویژه‌ای در داخل ساختمان وزارت امنیت باکو ایجاد کرد و افراد مظنون را در نواحی مختلف دستگیر و به این بازداشتگاه منتقل کرده و تحت شکنجه‌‌ها و بازجویی‌ها قرار داد. وجود بازداشتگاه مخفی سیا در ساختمان وزارت امنیت باکو، توسط برخی از مخالفان زندانی شدة دولت باکو در وزارت امنیت و نیز نشریات اروپایی فاش شد.

 

4ـ صدها تن از نیروهای نظامی دولت باکو، برای شرکت درعملیاتهای اشغالگرانه و کشتار مسلمانان افغانستان و عراق، به این کشورها اعزام شدند. تعداد این نیروها همواره در حال افزایش بوده است. اگرچه دولت باکو مدعی است که تعداد این نیروها حدود چهارگردان (حدود سه هزار نفر) است، اما منابع مستقل اظهار می‌دارند که دولت باکو به خاطر هراس از اعتراض افکار عمومی، همواره تعداد نیروهای اعزامی خود به عراق و افغانستان را بسیار کمتر از میزان واقعی اعلام می‌نماید. برای مردم ایران شمالی همواره این سؤال مطرح است که چرا دولت باکو، نیروهای ارتش را برای مبارزه با مسلمانان به عراق و افغانستان اعزام می‌کند، اما از هرگونه درگیری با نیروهای ارمنی جهت آزادی اراضی اشغال شده خودداری می‌ورزد؟

اخیراً دولت باکو تصمیم گرفته است که ضمن افزایش نیروهای اشغالگر خود در افغانستان، نیروهای نظامی خود را از عراق خارج کند و طی ماههای اخیر عده‌ای نیرو از باکو به افغانستان اعزام شده است. دربارة این تصمیم باکو، نکات ذیل قابل توجه است:

ـ نخست اینکه در وضعیت و شرایط کنونی، خروج نیروهای اشغالگر از عراق و افزایش نیرو در افغانستان، سیاست اعلام‌شدة دولت‌ آمریکا و متحدین غربی این دولت است. بنابر این همانگونه که سیاست دولت باکو در اجرای عملیات اشغالگری در عراق منطبق با سیاست و منافع آمریکا بود، سیاست این دولت در افزایش نیروهای خود در افغانستان و خروج از عراق نیز با سیاست دولت آمریکا کاملاً منطبق است.

دوم اینکه، تاکنون بسیاری از دولت‌های سرسپرده و یا متحد آمریکا نیروهای خود را از عراق خارج کرده‌اند و هم‌اکنون دولت آمریکا نیز تلاش می‌کند، نیروهای خود را از عراق خارج کند، دولت باکو، نخستین دولت در جهان اسلام بود که برای کمک به اشغالگران نیروی نظامی به عراق اعزام کرد و جزو آخرین دولت‌هایی است که نیروهای خود را از عراق خارج می‌کند. آن هم در حالی که آمریکا خود نیز در حال خروج از عراق است. به بیان روشن، خروج نیروهای اشغالگر باکو از عراق، با موافقت و توصیه آمریکا انجام می‌شود.

سوم اینکه؛ طی پنج سال حضور نیروهای اشغالگر دولت باکو در عراق، تاکنون تعدادی از این نیروها به هلاکت رسیده‌اند، مسوولیت خون هلاک‌شدگان و نیز مسلمانانی که توسط نیروهای اعزامی باکو به عراق به شهادت رسیده‌اند، با دولت باکو می‌باشد.

چهارم اینکه؛ شرکت در عملیاتهای اشغالگری در افغانستان و عراق و کشتار مسلمانان و غصب سرزمین‌های مقدس مانند کربلا و نجف، چه دستاوردی برای دولت باکو داشته است؟ طی مدت 5 سال که نیروهای اعزامی باکو به عراق در حال کشتار مسلمانان کربلا و نجف بودند، مقامات باکو سرگرم دیدارها و مذاکره‌ها با مقامات ارمنی بودند. 5 سال است که نیروهای اشغالگر باکو در افغانستان و عراق، مسلمانان را آماج آتش و گلوله قرار داده‌اند و 15 سال است که مقامات باکو با ارامنه برای رسیدن به صلح  مذاکره می‌کنند و اخیراً سرژ سرکیسیان (رییس جمهور ارمنستان) و الهام‌علی‌اف در بیانیة معروف به بیانیه مسکو نیز تأکید کردند که مسأله قره‌باغ را از طریق مذاکره حل خواهند کرد. آیا کسانی که 15 سال است با ارامنه مذاکره می‌کنند، نمی‌توانستند نیروهای اشغالگر خود را به عراق و افغانستان اعزام نکنند و از آمریکا بخواهند که مسایل خود را از طریق مذاکره با مسلمانان حل کند؟

پنجم اینکه؛ دولت باکو نه تنها به طور مستقیم شریک جنایات آمریکا در افغانستان و عراق است، بلکه در جنایت‌های گستردة صهیونیست‌ها در فلسطین و لبنان نیز مشارکت دارد. هم‌اکنون حدود نیمی از انرژی مورد نیاز رژیم صهیونیستی از طریق خط لولة باکو ـ جیهان تأمین می‌شود. یعنی هواپیماها و تانک‌هایی که مسلمانان فلسطین و لبنان را به خاک و خون می‌کشند، سوخت خود را از منابع سواحل باکو تأمین می‌کنند. با توجه به مشارکت پنج ساله رژیم باکو در اشغال افغانستان و عراق، هیچ بعید نیست که در صورت لزوم، این رژیم عده‌ای از سربازان خود را برای کمک به دولت صهیونیستی به فلسطین نیز اعزام کند.

 

لینک

       

گوشه هایی از زندگی دکتر جواد هیئت و پدرش علی هیئت

 ( دو کارگزار رژیم پهلوی )

به قلم : دکتر محمود خرمی ، مدرس تاریخ

 

علی هیئت تا سال 1335 یعنی تا سن 72 سالگی و تا آخرین نفس در خدمت رژیم پهلوی تلاش کرد و در همین سال به علت ناتوانی جسمی و بیماری بازنشسته شد و در سال 1344 درگذشت . شاید علی هیئت تنها کارمند دستگاه ستمشاهی بود که تا سن 72 سالگی در خدمت رژیم بود.

 

 

دکتر جواد هیئت یکی از چهره‌های شناخته شده و در عین حال مرموز سیاسی است. وی مدتی است که رحل اقامت در باکو افکنده و اقداماتی علیه ملت ایران بخصوص مردم آذربایجان انجام می‌دهد. از جملة‌ اقدامات وی علیه مردم آذربایجان، حمایت از بیگانه‌گرایانی است که در جهت تضعیف وحدت‌ملی و ایجاد اغتشاشات قومی در آذربایجان و تهران فعال هستند. جواد هیئت ارتباط نزدیکی با خاندان حاکم بر ایران شمالی (علی‌اف‌ها) دارد. وی از حمایت حیدرعلی‌اف (دیکتاتور سابق و مأمور ارشد ک . گ . ب) برخوردار بود، به نحوی که تصویر جواد هیئت درکتابهای درسی رژیم باکو نیز درج شده است.

جواد هیئت که اکنون مراحل پایانی روزگار خود را در باکو و در ویلای اهدایی حاکمیت ضداسلامی علی‌اف‌ها سپری می‌کند، چهرة ویژه‌ای است.

وی در زمان حکومت محمدرضا پهلوی در ایران، یکی از چهره‌های مورد اعتماد رژیم و رییس بیمارستان شهربانی در تهران بوده است. بیمارستان شهربانی، نقش خاصی در امنیت رژیم پهلوی داشت، و کلیة کسانی که بر اثر شکنجه یا در درگیریهای مسلحانه با مأموران رژیم زخمی می‌شدند، در این بیمارستان تحت مداوا، حفاظت و بازجویی قرار می‌گرفتند.

جواد هیئت با امیرعباس هویدا (نخست‌وزیرشاه) نیز ارتباط داشت. علاوه بر این، برخی دیگر از برادران وی، از مقامات رژیم پهلوی بوده و در عین حال خود وی عضو سازمان فراماسونری نیز بوده است.

در کتاب « فراماسونرها، روتارین‌ها و لاینزهای ایران» که در سال 1377 توسط « انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی» ( به عنوان یک مرکز رسمی) چاپ شده، در صفحات 489 و 696 نام جواد هیئت جزو فراماسونرها آمده است.

جواد هیئت در همان زمان که در بیمارستان شهربانی رژیم پهلوی در تهران مشغول فعالیت بوده، ریاست انجمن دوستی ایران و ترکیه را نیز برعهده داشته است. هیئت همزمان با جریان شوروی‌گرا نیز در زمان شاه مرتبط بوده است. در آن روزگار، دولت شوروی به شدت تلاش می‌کرد که از استاد سیدمحمدحسین شهریار در راستای پیشبرد اهداف خود در آذربایجان ایران استفاده کند. در آن زمان حیدرعلی‌اف، مدیریت سازماندهی و گسترش جریان وابسته به شوروی را در آذربایجان ایران برعهده داشت. در این زمان با طرح‌ریزی دولت شوروی، عده‌ای از شاعران کمونیست باکو مأمور شدند که اشعاری خطاب به شهریار بسرایند و شهریار را تحت تأثیر قرار دهند. در داخل کشور نیز افرادی مانند بولود قره‌چورلو (سهند)، که از افراد مرتبط با سفارت شوروی بود و با کمک سفارت، کارگاه تریکوبافی در تهران دایر کرده بود، شعر مفصلی برای شهریار نوشت و در این شعر به خاطر اینکه شهریار اشعارش را به زبان فارسی می‌سراید، شهریار را به عنوان کسی که روغن به چراغ بیگانه می‌ریزد، خطاب کرد. شهریار نیز در پاسخ به وی سهندیه را سرود که در اغلب ابیات تعریض‌های گزنده‌ای به وی دارد. در هر حال سهند و جواد هیئت با هماهنگی هم و در قالب دوستی، با شهریار ارتباط یافتند و هیئت، شهریار را به مدت چند ماه به عنوان مهمان به تهران برد، اما نتوانست شهریار را تحت تأثیر قرار بدهد. برخلاف هیئت و همفکرانش که با پیروزی انقلاب اسلامی، درصدد ترویج ناسیونالیسم قومی و ایجاد تشکلهای قومی توسط عناصر وابسته به شوروی برآمدند، شهریار قهرمانانه در صف مقدم فرهنگ و ادبیات انقلاب اسلامی قرار گرفت و شعرهای زیادی در وصف انقلاب سرود و حتی لباس بسیجی بر تن کرد و در جمع رزمندگان عازم به جبهه اشعارش را قرائت کرد.

همانگونه که گذشت، علی‌رغم اینکه دولت‌های متعدد طی دهه‌های اخیر در ترکیه روی کار آمده، از لائیک‌ها تا اسلامگرایان، جواد هیئت با محافل ویژه‌ای در ترکیه ارتباط دارد که این محافل اهداف امنیتی خاصی را دربارة ایران پیگری می‌کنند و بدین جهت ارتباط هیئت با ترکیه همواره برقرار است، یکی از اقدامات هیئت، اعزام دانشجو به ترکیه است. طبیعی است که در همة‌ کشورها پذیرش دانشجوی رایگان جز با تأیید دوایر ویژه اطلاعاتی ممکن نیست. جواد هیئت از چنان مقبولیتی نزد دستگاههای اطلاعاتی ـ امنیتی ترکیه برخوردار است که دانشجویانی که توسط وی به ترکیه معرفی می‌شوند، بدون طی کردن مراحل خاصی پذیرفته می‌شوند. این دانشجویان طی مدت حضور در ترکیه، از سوی مراکز اطلاعاتی ـ امنیتی به همکاری جلب می‌شوند و پس از بازگشت به ایران در نقش‌های متعدد و پوشش‌های مختلف در مراکز علمی و دانشگاهی، نشریات و... فعالیت‌های محوله را انجام می‌دهد. جواد هیئت از مهارت ویژه‌ای در هماهنگ ساختن خود با محیط‌ها و حکومت‌های مختلف برخوردار است. مثلاً وی طوری علیه رژیم پهلوی سخن می‌گوید، که مخاطبان بی‌اطلاع و سادة‌ وی تصور می‌کنند که وی در زمان شاه جزو مبارزان بوده، در حالی که هیئت از مهره‌های شناخته شده دربار پهلوی بوده است. درباری بودن جواد هیئت میراثی است که از نیاکان به وی رسیده است. مروری بر زندگی پدر وی این حقیقت را ثابت می‌کند:

 

نگاهی کوتاه به زندگی خادم برجسته دربار پهلوی ، علی هیئت

 

  علی آقا هیئت از قیافه­های جالب توجه آذربایجان است. وی در سال ۱۳۰۶ قمری در تبریز متولّد شد. پدر او  میرزاتقی­خان از اعیان  تبریز و از مأمورین عالی­مقام دربار محمّدعلی میرزا ولیعهد بود. علی آقا هیئت از قیافه­های جالب توجه آذربایجان است. وی در سال ۱۳۰۶ قمری در تبریز متولّد شد. پدر او مرحوم میرزاتقی­خان از اعیان تبریز و از مأمورین عالی­مقام دربار محمّدعلی میرزا ولیعهد بود.

علی هیئت پس از مدتی حضور در نجف اشرف لباس روحانیت برتن کرد. بعد از اتمام حوادث مشروطیت که علی هیئت خود را مشروطه خواه معرفی میکرد از کشور خارج شد و مدتی در کشورهای مختلف از جمله مصر اقامت گزید . درباره علت سفرهای وی در منابع منتشر شده چیزی ذکر نشده است.

علی هیئت از جمله مخالفان سرسخت پیشوای نهضت آزادیستان مرحوم شیخ محمد خیابانی بود. وی همراه با دوست نزدیک خود احمد کسروی به مخالفت با شیخ محمد خیابانی پرداخت . دامنه مخالفتهای وی و کسروی تا حدی پیش رفت که شیخ محمد خیابانی ، علی هیئت را به تهران تبعید کرد. و علی هیئت به همکاری با مخالفان شیخ شهید مشغول شد.

در جریان جنگ جهانی اول که نیروهای عثمانی تبریز را اشغال کردند ، شیخ محمد خیابانی به مخالفت با عثمانیها پرداخت . اما علی هیئت به همکاری با نیروهای عثمانی پرداخت . نیروهای عثمانی شیخ محمد خیابانی را دستگیر کرده و به شهر قارص انتقال دادند.

سرنوشت احمد کسروی و علی هیئت بسیار مشابه هم است . در کتاب " بحران آذربایجان"نوشته مرحوم مجتهدی که بارها منتشر شده ، درباره روابط بسیار نزدیک علی هیئت با احمد کسروی نکات جالبی ذکر شده و به روشنی قابل استنباط است که افکار الحادی و ضد دینی کسروی تحت القائات و تاثیرات علی هیئت شکل گرفته است.

همچنین جالب است که کسروی و علی هیئت هر دو ابتدا لباس روحانی بر تن کردند و هر دو مخالف شدید شیخ محمد خیابانی بودند و هر دو بعدا لباس روحانی را از تن خارج کردند و هردو در دادگستری جدید رضاخان به عنوان مقام عالی به خدمت گمارده شدند . هر دو تفکرات شدید شاه دوستی داشتند ... اما ترقیات علی هیئت در دستگاه پهلوی بسیار افزونتر از کسروی بود.

دکتر مهدی مجتهدی که خود از هواداران علی هیئت است در زندگی نامه وی مینویسد : " جنگ بین­الملل اوّل شروع شد. وی ( هیئت ) از دولت عثمانی جانبداری کرد و با یک عدهّ از علما به جانب ایران حرکت کرد, با دولت مهاجر تماس یافت, با اولیای باب عالی ( دولت عثمانی ) مذاکرات کرد و از طرف دولت عثمانی به ریاست تشکل اتحاد اسلام وابسته به عثمانی درایران تعیین گردید. برای تامین استقلال ایران که عملاٌّ در اثر معاهدهً 1917 از بین رفته بود با سایر آزادیخواهان مدّت­ها جانفشانی کرد.

صاحب ترجمهً ما پس از خاتمهً جنگ به تبریز آمد, کار سابق یعنی اصلاح روابط علما و آزادیخواهان را از سر گرفت.( !!!؟؟؟) قیام خیابانی را چون مخالف اصول یافت, آن را شدیداٌّ انتقاد یا به قول متجددین آن دوره تنقید نمود و بدون آنکه خود بخواهد در رأس تنقیدیون قرار گرفت. بالاخره به تهران تبعید گردید. حقیقت اوضاع آذربایجان و واقعهً قیام را به اولیای امور آشکار ساخت و از جنجال جراید دست چپ تهران که طرفدار قیام شیخ بودند ذره­ای نهراسید و حقیقت را گفت."

 

دقت در جمله "  حقیقت اوضاع آذربایجان و واقعهً قیام را به اولیای امور آشکار ساخت  " به خوبی حاکی از ان است که علی هیئت در تهران در برانگیختن هیات حاکمه برای قتل شیخ محمد خیابانی  نقش مهمی ایفا کرده است.

 

علی هیئت پس از شهادت شیخ محمد خیابانی به تبریز باز میگردد تا  پس از شهادت شیخ بتواند نفس راحتی در تبریز بکشد.

 

علی هیئت در سال 1306و بعد از ورود کسروی به دستگاه رضاخان وارد دستگاه نوبنیاد دادگستر ی میشود و ترقیات خود را در دستگاه استبدادی رضاخان پهلوی آغاز میکند. و تا سقوط رضاخان در مسوولیتهای مختلف از جمله ریاست دادگستری غرب ایران و همدان فعالیت میکند .

همانگونه که میدانیم رضاخان ارتباط نزدیکی با  هیتلر و المانها داشت. دستگاه پهلوی و حکومت هیتلر تبلیغات سنگینی درباره آریایی و همنژاد بودن ایرانی ها و آلمانیها به راه انداخته بودند و ارتباط اقتصادی گسترده ای میان حموکت رضاخان و دولت آلمان برقرار شده بود  و متفین به همین بهانه ها ایران را در جنگ دوم جهانی ( شهریور 1320 9 اشغال کردند. علی هیئت نیز  به پیروی از دستگاه حاکمه از آلمانها طرفداری میکرد . وی تلاش کرد تا طرفداران آلمان را سازماندهی کند.  بدین منظور تشکلی با نام کلوپ اذربایجانیها را در تهران راه انداخت و طرفدران آلمان را در آن گرد آورد اما علی هیئت از طرف متفقین به اتهام فعالیت به نفع حکومت هیتلر و فاشیسم  دستگیر و زندانی شد." 

در 1322 از طرف متفقین بازداشت و به اراک منتقل شد و دو سال در زندان متفقین بود. بعد از استخلاص ابتدا رئیس شعبه شد و بعدا در 1325 دادستان کل دیوان کشور گردید.  "

 

 

علی هیئت دارای روابط دوستان و نزدیک با باستانگرایان و ملی گرایان از جمله سید حسن تقی زاده و قوام السلطنه بود. با محمدرضا شاه نیز ارتباط خوبی داشت . بعد از رفع استیلای عوامل شوروی از آذربایجان ( فرقه دمکرات ) محمد رضا شاه به تبریز سفر کرد . در این سفر علی هیئت نیز جزو همراهان شاه بود.

 

علی هیئت در کابینه های مختلف دارای مقام بود و همانگونه که ذکر شد میتوانست با محیطهای مختلف همرنگ شود به عنوان مثال :

 

در کابینه علی منصور و دکتر محمد مصدق در 1329 و 1330 وزیر دادگستری بود.

در 1329ش در کابینه سه ماهه منصورالملک وزیر دادگستری شد و پس از سقوط کابینه به سناتوری انتصابی  رسید.

در 28 مرداد 1332 از طرف سپهبد زاهدی با اختیار تام به استانداری فارس منصوب شد.

همچنین وی عضو اصلی هیاتی بود که از طرف سپهبد زاهدی برای سرکوب قیام ایل قهرمان قشقایی به شیراز رفت و با ناصر قشقایی ملاقات کرد. تا اتش قیام را فرونشاند.

 

علی هیئت در زمان مشروطیت خود را مشروطه خواه معرفی میکرد اما در محکمه مشروطه خواهان نیز فعال بود از جمله مشروطه خواه معروف سید محمد تدین که  در اوایل 1326 با حضور کلیه مستشاران تمیز به ریاست میرزا شفیع جهانشاهی و دادستانی علی هیئت در دیوان عالی کشور تحت محاکمه قرار گرفت و در مدت محاکمه بازداشت بود. پس از بیان ادعانامه دادستان، تدین به دفاع پرداخت و ضمن حمله به دادستان ( علی هیئت )، درباره خدمت خود در ادوار مختلف مشروطیت شرح مبسوطی بیان نمود و جریان روی کار آمدن رضاشاه را تشریح کرد.

 

در یک سخن علی هیئت تابع قدرت بود . وی در کابینه مصدق وزیر دادگستری بود اما در همان حال با جناح شاه در ارتباط نزدیک بود چنانکه بعد از کودتا به استانداری فارس منصوب شد و بعد در محاکمه مصدق نیز دست داشت . مصدق در دفاعیات خود میگوید:

"  اینکه عرض میکنم مقدمه است :
بر طبق ماده 159 قانون دادرسی و کیفر ارتش اینجانب راجع به عدم تکمیل پرونده و عدم صلاحیت دادگاه بدوی یا فوق العاده در آن دادگاه بیان ایراد نمودم ولی هیچ از ایراداتم مورد توجه واقع نشد و دادگاه بدوی قرار صلاحیت خود را صادر کرد و در رسیدگی به ماهوی وارد گردید و حکم محکومیت اینجانب را صادر نمود که بر طبق ماده 59 لایحه قانون دادرسی و کیفر ارتش قابل رسیدگی فرجامی است و وکلای اینجانب از دیوان کشور درخواست فرجام نموده اند پس از آن چون موقع ابلاغ حکم به این جانب تکلیف شد که تقاضای تجدیدنظر کنم با اینکه دادگاه تجدیدنظر هم دادگاهی است غیرقانونی و به هیچوجه نمی تواند یک نخست وزیر را محاکمه کند نظر به اینکه در حبس مجرد به من بسیار سخت میگذشت و درخواست تجدیدنظر هم بر طبق ماده 223 قانون دادرسی ارتش و کیفر(موجب توقیف اجرای حکم دادگاه بدوی میشد ) و مانع درخواست فرجام هم نبود با این قید که نسبت به حق فرجام من خللی نرسد و مانع جریان و تعقیب پرونده در دیوان کشور نگرددتقاضای تجدیدنظر نمودم ولی بعد از این تجدیدنظر غیرقانونی نه فقط موجب خلاصی من از حبس مجرد نشد بلکه سبب شد که درخواست فرجام وکلای من هم در دیوان کشور بلاتکلیف بماند.
آقای علی هیئت رئیس دیوان کشور بجای اینکه پرونده مرا بدون هیچ قید و شرطی از دادرسی ارتش بخواهند در نامه مورخ نهم دیماه خود مینویسند اگر پرونده مورد احتیاج نیست آنرا به دیوان کشور ارسال نمایند در صورتیکه جلسه مقدماتی دادگاه تجدیدنظر تا روز چهارم بهمن ماه تشکیل نشده بود و در ظرف 25 روز که پرونده مورد احتیاج دادگاه نبود دیوان کشور میتوانست نظریات خود را اظهار کند که رسیدگی به اتهامات منتسبه به من در صلاحیت دادگاه نظامی هست یا نیست .
آقای سرتیپ آزموده هم به این بهانه که پرونده مورد احتیاج دادرسی است از ارسال آن به دیوان کشور خودداری نمایید درصورتیکه رسیدگی به درخواست فرجامی از هر حیث به رسیدگی در دادگاه تجدید نظر مقدم است "( دفاعیات مصدق )

 

علی هیئت تا سال 1335 یعنی تا سن 72 سالگی و تا آخرین نفس در خدمت رژیم پهلوی تلاش کرد و در همین سال به علت ناتوانی جسمی و بیماری بازنشسته شد و در سال 1344 درگذشت . شاید علی هیئت تنها کارمند دستگاه ستمشاهی بود که تا سن 72 سالگی در خدمت رژیم بود.

 

لینک
۱۳۸٧/۱٠/۱٠ - سهند کريمی تبريزی

       

اظهارات  شگفت انگیز صابر رستمخانلی نماینده  پارلمان باکو درباره قره باغ :

آیا این اظهارات بیانگر سیاست واقعی دولت باکو درباره قره باغ است ؟

ما  قره باغ را نمیخواهیم .

صابر رستمخانی نماینده پارلمان باکو و از طرفداران اسراییل بعد از بازگشت از سفر امریکا،       از تلاشهای خود  در امریکا علیه ملت ایران سخن گفت  و ابراز امیدواری کرد که به زودی  دولتهای باکو و ایروان  روابط سیاسی را به صورت رسمی از سرگیرند.وی گفت:

جهت درک مشکل اقتصادی ما و لزوم همکاریهای رسمی میان دولتهای باکو و ایروان  از سوی جامعه جهانی نیاز به تبلیغات وجود دارد.

ما مدارک تهیه شده در خصوص مشکلات اقتصادی و نیز سوابق دوستی و همکاری با ارامنه در دوران اتحاد شوروی را هم به مراجع رسمی امریکا و هم به سازمان ملل ارائه نمودیم. این مطالب را صابر رستمخانی  نماینده پارلمان باکو به« خبرگزاری تورامنه » اطلاع داده است. وی اضافه نمود که طی سفر ده روزه خود به امریکا با نمایندگان کنگره در وزارت امور خارجه امریکا ملاقات نموده و اسناد و مدارک در خصوص آشتی همه جانبه با ارمنستان را ارائه داده است

روزنامه پاریتت  باکو نیز طی خبری از سفر صابر رستمخانی به امریکا نوشت : رستمخانی از چهره های مورد اعتماد امریکا در باکو میباشد. وی  مدیر حزب همبستگی ملی است که هزینه های آن از سوی امریکا تامین میشود و در سفر اخیر به امریکا ، رستمخانی کمکهای چشمگیری از دولت امریکا برای گسترش فعالیت خود به منظور جلوگیری از گسترش اسلامگرایی در ایران شمالی دریافت کرده است.

عاکف حمیداف کارشناس سیاسی در باکو به پاریتت گفت : من با رستمخانی ده سال سابقه آشنایی دارم . وی سال گذشته مرا دعوت کرد که در طرحهای جدید برای ایجاد احساسات قومی در آذربایجان ایران از طریق نگارش و انتشار مقالات جهتدار مشارکت کنم.  وی به من گفت که : « در ایران زبان آذربایجانی در مدارس تدریس نمیشود و حقوق آذربایجانی های ایران توسط حکومت اسلامی پایمال میشود  . ما باید علیه حکومت اسلامی ایران تبلیغات کنیم و بتوانیم افرادی را ایران تحت تاثیر قرار دهیم. امریکا و لابی یهود در این رابطه از ما حمایت میکنند .»

سپس رستمخانی به من وعده داد که در قبال انتشار هر مقاله حقوق معینی به من پرداخت کند و مرا به سفرهای خارجی بخصوص امریکا اعزام کند.

حمیداف افزود : من از رستمخانی سوال کردم که هزینه های این فعالیتها را چه کسی تامین میکند . وی پاسخ روشنی نداد . من نیز گفتم تا  مساله را ندانم همکاری نخواهم کرد . در اینجا رستمخانی خطاب به من گفت : برایت توضیح دادم که امریکا و لابی یهودی از ما حمایت میکنند و بیش از این نمیتوانم بگویم. گفتگوی من با رستمخانی دو ساعت به طول انجامید و من به او گفتم : قوم تالش بیش از یک میلیون نفر از جمعیت  کشور ما (ایران شمالی) را تشکیل می دهد ، آیا آنها به زبان تالشی مدرسه و رادیو و تلویزیون و مطبوعات دارند ؟ قوم لزگی چه طور ؟ اگر عدم وجود مدرسه به زبانهای قومی به معنای پایمال شدن حقوق است ، این حقوق کذایی در کشور ما و حتی در امریکا و اسراییل نیز نقض میشود . کشور ما کشور کوچکی است که در مقایسه با ایران جمعیت اندکی دارد . هر سال میلیاردها دلار نفت از کشور ما صادر میشود اما فلاکت اقتصادی جامعه ما را به بدبختی کشیده و اکثر خانواده ها از تامین خورا ک عاجز هستند چه رسد به تامین نیازهای ابتدایی دیگر. با گذشت 15 سال آوارگان مناقشه قره باغ همچنان در چادرها زندگی میکنند و دولت الهام علی اف از تامین ابتدایی ترین نیازهای آنها خودداری میکند و آوارگان از صدقه کمیته امداد ایران زندگی میکنند ، در کدام کشور آوارگان جنگی را 15 سال در چادرها نگه میدارند؟

حمیداف گفت : من تا قبل از سفر به ایران و تحت تاثیر تبلیغات دروغین افرادی مانند رستمخانی و مطبوعات و شبکه های تلویزیونی  تصور می‌کردم در ایران تکلم به زبان آذری ممنوع است ، من تصور میکردم اردبیل و تبریز ویرانه است ، اما وقتی به ایران سفر کردم، با کمال تعجب دیدم که اردبیل و تبریز از لحاظ آبادانی و وجود کارخانه ها و بازارهای بزرگ بسیار دلپذیر است .روزنامه ها و رادیو و تلویزیون در آذربایجان ایران هم به زبان فارسی که زبان ملی ایران است برنامه پخش میکند و هم به زبانهای قومی مانند آذربایجانی و کردی و تالشی و عربی و...

من در پایان دیدار با رستمخانی مشاهدات خود را از ایران توضیح دادم ، ولی وی علاقه ای به درک حقیقت نشان  نداد. زیرا وی وجدان خود را به امریکاییها و صهیونیستها فروخته است .  به رستمخانی گفتم که به جای فعالیت علیه ایران و خدمت به امریکا، بهتر است برای آزادی قره باغ فعالیت کنیم . اما باز هم وی علاقه ای نشان نداد و گفت : اهالی قره باغ ارمنی هستند و ما نمیخواهیم یک جمهوری خودمختار ارمنی نشین داشته باشیم و بهتر است مساله قره باغ را رها کنیم. ما باید سعی کنیم با ارمنستان روابط دوستانه داشته باشیم . در اینصورت مساله قره باغ هم در گذر زمان حل خواهد شد.

 

لینک

       

غزلی از سید علی خامنه ای،

بزرگمردی فروتن در کسوت رهبری

 

سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگویم زکم و بیش
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم

لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان زپشیمانی خویشم

از شوق شکرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگران جانی خویشم

بشکسته‌تر ازخویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند امین، بسته دنیا نیم اما
دلبسته یاران خراسانی خویشم

>>>>>>>>>>>>>>>>><<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>><<

اخیرا مطبوعات باکو از کشف آثار باستانی مربوط به دوره هخامنشی در ایران شمالی خبر داده اند . برای کسانی که با واقعیت های تاریخ ایران و سرزمینهای قفقازی  کشورمان آشنایی دارند ، پیدا شدن اثار باستانی دوره هخامنشی در حومه باکو خبر شگفت آوری نیست . زیرا علمای تاریخ میدانند که شهرها و مناطقی چون باکو ، گنجه و شروان و ... همواره جزیی از ایران بوده و بجز معدود سالهایی که این سرزمینها به اشغال روسها و ترکهای عثمانی در آمده ، همیشه بخشی از قلمرو ایران بزرگ بوده است ...بعد از اشغال سرزمینهای قفقازی ایران ( بخصوص مناطقی که امروز ایران شمالی نامیده میشود .) و در نهایت تسلط نظام کمونیستی روسی برا این سرزمینها ، روسها به طرز وسیعی به جعل و تحریف تاریخ ایران دست زده و این جعلیات و تحریفات را در کتابهای درسی و دانشگاهی گنجاندند . هدف از این تحریفات و جعلیات ، زدودن " ایرانگرایی " از ذهن و ضمیر و فکر مردم ایران شمالی بخصوص شیعیان آذری بود که  تا عمق تاریخ ریشه در ایران و فرهنگ ایرانی دارند . روسها به جعل و تحریف تاریخ ایران بسنده نکرده و به جعل شعر برای نظامی و خاقانی پرداختند .  آنها به شاعران خودفروخته و ضد اسلامی مانند صمد وورگون ماموریت دادند که اشعار نظامی را مثلا به زبان آذری ترجمه کند ! در حالی که اصولا افرادی مانند صمد وورگون با بینش توحید و دینی نظامی گنجوی مخالف بودند . در هر حال افرادی چون او ، لاطائلاتی را به عنوان ترجمه اشعار نظامی از زبان فارسی ارایه دادند و سپس روسها ترجمه های ابتدایی را به عنوان شعر نظامی و خاقانی به مردمی که تحت  شدید ترین استبداد سیاسی و فرهنگی  و پشت پرده های  اهنین قرار داشتند ، ارایه کردند.!!!

اینگونه جعلیات و تحریفات  در حق تاریخ ایران توسط روسها و کارگزاران و مزدوران فرهنگی آنها در ایران شمالی فراوان روی داده است و امروز پان ترکیستها با استناد به تاریخ نگاری روسی درباره ایران سخن میگویند و این نیز گویای پیوند فکری روسهای ضد ایرانی با پان ترکیستها ست .

در ایران شمالی آثار باستانی مربوط به ایران کم نیست . از مسجد شاه عباس در گنجه تا مجموعه شروانشاهان و آتشکده سوراخانی و مسجد جمعه باکو  همه و همه بیانگر هویت ایرانی این سرزمین است . کشف بقایای واحد های مسکونی مربوط به هخامنشیان در حومه باکو ، که توسط دانشمندان و باستان شناسان باکویی ، آلمانی و گرجی صورت گرفته ، سند دیگری است بر ایرانی بودن سرزمینی که به زور و با اشغالگری روسها از ایران جدا گردیده است . مسلما اگر باستان شناسان ایرانی  به چنین کشفی نایل میشدند ، فریاد نژادپرستان پان ترکیست بلند میشد که " شوونیسم فارس ! " توطئه میکند و دروغ میگوید و ... خبر مربوط به کشف آثارباستانی هخامنشی در ایران شمالی توسط مطبوعات و رسانه های باکو منتشر شده است .

 

 

کشف آثار باستانی مربوط به دوره هخامنشی در حومه باکو

آثار باستانی مربوط به تمدن ایران در دوره هخامنشی در شهرستان "شمکیر" در ‪ ۳۶۷کیلومتری غرب باکو کشف شد.


به گزارش خبرگزاری "آذری پرس" از باکو ، گروهی از باستان‌شناسان باکو ، آلمان و گرجستان در جریان عملیات مشترک باستان شناسی در این منطقه بقایای تعدادی واحدهای مسکونی دوره هخامنشی را از دل خاک بیرون آوردند.

بر اساس این گزارش، کشف این آثار به رهبری "فلوریان کلاوس" آلمانی، "الیاس بابایوف" آذری و "یولون گاگاشیدزه" گرجی و با مشارکت ‪ ۲۰باستان شناس دیگر صورت گرفته است.

الیاس بابایوف سرگروه باستان شناسان آذری گفت: طی این عملیات بقایای یک بنای تاریخی با قدمت بیش از ‪ ۲۵۰۰سال دارای یک تالار بزرگ به مساحت یکصد متر مربع و چند اتاق کوچکتر در اطراف آن کشف شده است.

وی افزود: کشف بقایای این بنای تاریخی نشان می‌دهد که منطقه مذکور یکی از مراکز و مقرهای بزرگ حکومت هخامنشی در منطقه قفقاز بوده است.

وی بیان کرد: عملیات باستان شناسی در اراضی شهرستان شمکیر از سال گذشته میلادی با تامین مالی دولت آلمان آغاز شده است.

بابایوف با اشاره به این که شهرستان شمکیر دارای آثار زیاد باستان شناسی است بر ضرورت ادامه عملیات باستان شناسی در این منطقه تاکید کرد.

وی گفت: تصمیم بر این است که دستگاههای ویژه به منظور مطالعه و بررسی بهتر آثار باستانی کشف شده در این منطقه از آلمان وارد شود.

لینک

       

به مناسبت ۲۰ مهر سالروز تحمیل عهدنامه سیاه گلستان بر ایران

عهدنامة‌ گلستان و سرنوشت

 شیعیان مظلوم سرزمینهای قفقازی ایران 

دکتر عارف محمدزاده

اگرچه در بررسی جنگ‌ها و تجاوزات روسیه به ایران و در نهایت اشغال سرزمین‌های قفقازی ایران با انعقاد عهدنامه‌های ننگین گلستان و ترکمانچای، اغلب پژوهشگران به توسعه‌طلبی امپراتوری روسیه تزاری و وصیت‌نامة‌ پترکبیر مبنی بر دستیابی به آبهای گرم، اشاره می‌کنند، اما به نظر می‌رسد موضوع مهمی که در جنگ روسیه با ایران و اشغال سرزمین‌های قفقازی ایران دخیل بوده، تلاش یک دولت مسیحی (روسیه) برای اشغال سرزمین‌های تحت حاکمیت مسلمانان (ایران) می‌باشد. اگر علل وقوع بسیاری از جنگ‌های قرن نوزدهم میلادی و قرنهای پیش از آن را بررسی کنیم، درمی‌یابیم که در وقوع این جنگ‌ها، تلاش امپراتوریهای مسیحی (مانند روسیه) و مسلمان (امپراتوری عثمانی) برای گسترش سرزمین‌های خود و محدود کردن سرزمین‌های پیروان دین رقیب، به مثابة‌ عاملی مهم نقش داشته است. دین و مذهب در این جنگ‌ها، عاملی مؤثر در وقوع جنگ‌ها و شکست و پیروزی طرفین بود. علاوه بر جنگ‌های روسیه و عثمانی، عثمانی و اروپا، در جنگ‌های بین ایران و عثمانی نیز مسألة مذهب (تسنن و تشیع) نقش بارزی داشته است. در جنگ‌های بین روسیه و عثمانی، طرفین از همدینان خود در درون مرزهای همدیگر برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کردند. این استفاده صرفاً بر مبنای سیاسی کاری نبود. زیرا نه دولت روسیه و نه دولت عثمانی لاییک نبودند (اگرچه امروز نیز دولت‌های لاییک علی‌رغم شعارها و ادعاهایشان مبنی بر یکسان‌نگری نسبت به مذاهب و ادیان از دین و مذهب مورد علاقة خود حمایت کرده و از ادیان و مذاهب برای پیشبرد خود سود می‌جویند). امپراتوری روسیه، یک امپراتوری مسیحی و امپراتوری عثمانی یک امپراتوری اسلامی (سنّی) بود. قیام شیخ شامل در درون روسیه، از حمایت عثمانی برخوردار بود. شورش‌ها و اقدامات ارامنه در درون قلمرو عثمانی نیز حمایت و دخالت روسیه را پشت سر داشت. مسیحیان قلمرو عثمانی نیز از حمایت اروپا برخوردار بودند و در فروپاشی عثمانی نیز نقش داشتند. یهودیان نیز با توافق با اروپا و انگلیس برای اشغال فلسطین در فروپاشی عثمانی نقش بازی کردند. سرزمین‌های قفقازی ایران، همواره در معرض تجاوزات روسیه و عثمانی بود، هر کدام از طرفین همواره کوشش داشتند که این اراضی استراتژیک را به اشغال خود درآورند. زیرا هر کدام از طرفین که می‌توانستند این اراضی را تحت اشغال درآورند، در مقابله با رقیب، از موقعیت ممتازی برخوردار می‌شدند و می‌توانستند نه تنها سرنوشت جنگ‌های آینده را به سود خود رقم زنند، بلکه از دخالت طرف مقابل در درون مرزهای خود در حد بالایی جلوگیری کنند، ضمن اینکه با اشغال این سرزمین‌ها می‌توانستند ایران را نیز ضعیف کنند. ایران به عنوان یک قدرت شیعی، بعد از برپایی دولت وحدت‌ملی توسط شاه‌اسماعیل صفوی همواره از سوی روسیه و عثمانی در معرض تهدید و جنگ قرار داشت. با این وصف، هرگاه که اقتدار دولت مرکزی در ایران رو به ضعف می‌نهاد، لشکرکشیهای ترکهای عثمانی و روسها به سرزمین‌های قفقازی ایران آغاز می‌شد. دستمایه و بهانة‌ آغاز جنگ روسیه با ایران نیز بر سر گرجستان مسیحی بود. گرجستان مسیحی که جزئی از قلمرو تحت حاکمیت ایران بود، تحت فشارها و دخالت‌های روسیه، جدایی خود از ایران و تابعیت خود را به روسیه اظهار کرد و روسیه به بهانة حمایت از گرجی‌های مسیحی، در نخستین سالهای قرن نوزدهم میلادی (1803 میلادی / 1182 شمسی) با حمله به گنجه جنگ را بر ایران تحمیل کرد. بعد از ده سال جنگ مستمر، روسیه با حمایت و همدستی انگلستان صلحی را بر فتحعلی‌شاه قاجار تحمیل کرد که بسیار بدتر از جنگ بود. به موجب عهدنامه گلستان (1813 میلادی/ 20 مهر ماه 11292 شمسی) بخشهای بزرگی از ولایت‌های قفقازی ایران از جمله گرجستان، گنجه، باکو و ... تحت اشغال روسیه درآمد. روسها بعد از اشغال این ولایت‌ها، اقدامات گسترده‌ای را برای مبارزه با اسلام و تشیع سامان دادند. این نیز حاکی از آن است که روسیه همواره درصدد تغییر هویت اسلامی و شیعی این سرزمین‌ها بوده است. مصادره اموال مسلمانان، تخریب مساجد، تجاوز به نوامیس، تحقیر و آزار عزاداران، شاعران و مداحان اهل بیت (ع)، تعرض به نوامیس مسلمانان در انظار عمومی و برداشتن حجاب زنان مسلمان، کشتار علما و سادات، آتش‌افروزی و سوختن قرآن کریم در ملاعام و ... از جمله اقدامات روسها بود که بعد از انعقاد عهدنامة‌ گلستان در سرزمین‌های تحت اشغال خود انجام می‌دادند. همین اقدامات روسها بود که موجب شد، مسلمانان مناطق اشغال شده با سفر به ایران و نجف و کربلا و دیدار با علما و مقامات ایران، ارسال تومارها و شکایت‌نامه‌ها و رنج‌نامه‌ها، فریاد دادخواهی خود را به گوش شیعیان و سران مملکت شیعه بخصوص مراجع تقلید برسانند و در حقیقت دور دوم جنگ‌های روسیه ـ ایران که به سال 1205 شمسی با حملة‌ برق‌آسای ارتش مردمی ایران به فرماندهی سردار عباس میرزا آغاز شد، هدفی جز آزادی مسلمانان مناطق تحت اشغال از اسارت ستمگریهای روسیه نداشت. بعد از انعقاد عهدنامه ترکمانچای (1828 میلادی) و اشغال کامل (سرزمین‌های قفقازی ایران از جمله نخجوان، لنکران، ایروان و ... توسط روسیه، اقدامات گسترد‌ه‌تری برای تضعیف تشیع و تغییر هویت دینی اهالی در این سرزمین‌ها انجام شد. بعد از برپایی حکومت فراگیر شیعه در ایران، توسط شاه اسماعیل صفوی همواره ایران کانون قدرت سیاسی شیعیان جهان بود و در خارج از ایران، شیعیان همواره به عنوان یاوران حکومت ایران قلمداد می‌شدند. چنانکه به همین اتهام، ترکهای عثمانی به دستور سلطان سلیم چهل هزار شیعه را در آناتولی قتل‌عام کردند، روسها نیز با همین نگرش، بر سرزمین‌های اشغال شده ایران در قفقاز حکومت می‌کردند. اکثریت جمعیت قفقاز جنوبی مسلمان و شیعه بودند (و اکنون نیز چنین است). روسها درکنار مبارزه فرهنگی با تشیع و تلاش برای گسترش فرهنگ برهنگی زنان، رواج میخوارگی و قمار و عشرت‌طلبی و تبهکاری در میان شیعیان آذری به اقدام مهم دیگری نیز دست زدند، این اقدام تغییر ترکیب جمعیتی قفقاز جنوبی و ایجاد نزاع‌های خونین میان ارامنه و مسیحیان با شیعیان بود. دولت روسیه با حمایت از سرمایه‌داران و فعالان اقتصادی روس و ارمنی، تلاش کرد تا اقتصاد قفقاز جنوبی در دست آنها قرار گیرد. علاوه بر این، با اعطای امتیازات ویژه به مأموران و خانواده‌های روس و تقسیم زمین‌های مصادره شده مسلمانان بین روسهای اعزامی به قفقاز جنوبی تلاش کرد تا روسها و ارامنه را به سکونت در اراضی اشغالی ترغیب کند. در سایة اقدامات روسیه، فرهنگ مسیحی و سرمایه‌سالاری و عشرت‌طلبی و خشونت و آدمکشی برمناطق پرجمعیت مانند باکو و تلفیس در حد زیادی حاکم شد. وضعیت اجتماعی آن دوره بخصوص وضعیت زنان و خرافات‌گرایی در اشعار برخی شاعران از جمله صابر شیروانی منعکس شده است. بعد از پیروزی انقلاب کمونیستی در روسیه (1917 میلادی)، مبارزه با اسلام و بخصوص تشیع در قفقاز جنوبی تشدید شد و با خشونت بیشتر، کشتار علما، دانشمندان، روشنفکران دینی، شاعران و نویسندگان و نابودی آثار مکتوب علمی و مذهبی تداوم یافت. در حقیقت حکومت کمونیستی روسیه به تکمیل اقدامات ضدشیعی امپراتوری تزاری پرداخت و در از بین بردن مظاهر و کانونهای هویت شیعی از جمله مساجد، حوزه‌های علمیه، و نیز ممنوعیت آموزش علوم دینی و سفر دانشجویان به مراکز تحصیلی ایران و عراق، جمع‌آوری و نابودی کتابهای علمی و مذهبی شیعه، از هیچ اقدامی فروگذار نکرد. صدها تن از علمای شیعه در مناطق مختلف مانند باکو، گنجه، نخجوان و ... طی سالهای معروف به « سالهای 37» (1937) به قتل رسیده یا به سیبری تبعید شدند. عده‌ای از علما و دانشمندان و خانواده‌ها نیز با مشقت بسیار به ایران گریختند... حکومت اتحاد جماهیر شوروی علاوه بر اقدامات یاد شده، برای تغییر فرهنگ شیعیان و قطع کردن ارتباط آنها با پیشینة فرهنگی، تاریخی شیعه و ایران، به تغییر الفبا دست زد و نوعی الفبای روسی را بر مردم تحمیل کرد و آموزش زبان فارسی و انتشار کتاب و نشریه بدین زبان را که زبان درس و دانش و شعر و ادب بود، ممنوع ساخت. حکومت کمونیستی اتحاد شوروی، علاوه بر آنکه طرحهای متعددی را برای تغییر هویت شیعی قفقاز جنوبی انجام داد، در مراحل بعدی تلاش کرد تا علاوه بر رفع نگرانی‌های خود از گرایش اهالی آن سامان به ایران، منطقة ایران شمالی (جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی) را به پایگاهی علیه شیعیان ایران بخصوص آذربایجان تبدیل کند. حکومت استالین، که یا خون و خشونت و ترویج فرهنگی ویژه (آمیزه‌ای از کمونیسم و قوم‌گرایی، و استخدام قوم‌گرایی «پان‌آذریسم» در راستای تحقق اهداف کمونیستی و توسعه‌طلبانه) تسلط خود را بر شیعیان قفقاز تثبیت شده می‌دانست، در صدد آن برآمد تا آذربایجان ایران را نیز به شوروی ضمیمه کند و به همین منظور در سال 1324 (1945 میلادی) در حالی که نیروهای شوروی آذربایجان را اشغال کرده بود، فرقه دمکرات را توسط کمونیست‌های سابقه‌دار مانند میرجعفر باقراف و میرجعفر پیشه‌وری بنیان نهاد ... پایگاه اصلی اجرای این طرح، باکو و حزب کمونیست باکو بود. در هر حال، همانگونه که به روشنی پیداست، اشغال ولایت‌های قفقازی ایران توسط روسیه، عامل اساسی و مهمی در تضعیف تشیع در قفقاز و پیشگیری از گسترش آن به سوی سایر مناطق تحت حاکمیت روسیه به شمار می‌رود که در ابعاد مختلف، نیاز به پژوهشهای گسترده دارد. وضعیت نابسامان امروز شیعیان قفقاز جنوبی، ناشی از سرنوشتی است که با انعقاد عهدنامه‌های شوم گلستان و ترکمانچای رقم خورده است. روی کار آمدن یک دولت ضدشیعی در باکو بعد از فروپاشی شوروی، مشارکت دولت باکو در طرحهای مختلف دولت آمریکا از جمله اعزام نیرو به افغانستان و عراق، وضعیت نابسامان اقتصادی شیعیان ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) علی‌رغم داشتن جمعیت اندک و صدور فراوان نفت، فقر و استضعاف شیعیان گرجستان، مناقشة قره‌باغ و آوارگی اهالی و ... همه و همه ناشی از جدا شدن تحمیلی این سرزمین‌ها از ایران است.

لینک

       

وحشت دولت حاکم بر ایران شمالی از گرایش

روزافزون زنان به استفاده از حجاب

 دکتر جاوید عزیزی - پژوهشگر ارشد مسایل قفقاز

نگاهی به ریشة تاریخی مبارزه با آزادی حجاب زنان در کشورهای اسلامی طی تاریخ معاصر نشان می‌دهد که این پدیده بعد از جنگ دوم جهانی و در کشورهایی آغاز شده است که حاکمان آنها عناصری وابسته به غرب یا ضددین و خداپرستی بوده‌اند. مشخصاً رضاشاه در ایران، و آتاترک در ترکیه که هر دو با حمایت استعمار غرب بر این دو کشور حاکم شده بودند، مبارزة گسترده‌ای را با حجاب آغاز کردند و در راستای حذف حجاب و عریان ساختن زنان، نه تنها به صورت وسیع از نیروی نظامی و پلیس استفاده کردند، بلکه زنان محجبه را به شیوه‌های گوناگون مانند منع از اشتغال، تحقیر از طریق تبلیغات و رسانه‌ها با ارتجاعی قلمداد کردن حجاب و متمدن جلوه دادن بی‌حجابی و برهنگی، تحت فشار و آزار قرار دادند.

البته بدیهی است که مبارزة‌ مشترک رضاشاه پهلوی و آتاترک علیه اسلام و مسلمانان در ایران و ترکیه (دو کشور بزرگ اسلامی ) منحصر به حذف حجاب نبود و اصولاً این دو دیکتاتور، تلاش داشتند به طور کلی دین را از صحنة زندگی حذف کنند. طرحهای مشترک پهلوی و آتاترک مانند ممنوعیت پوشیدن لباس روحانی، تعطیلی مدارس دینی، منع عزادارای برای حضرت سیدالشهداء (ع)، تعطیلی مساجد و اماکن مذهبی، تلاش برای تغییر الفبای اصیل و اسلامی و ... به خوبی بیانگر آن است که این دو عنصر وابسته به غرب، می‌کوشیدند اسلام را از صحنة‌ زندگی ملل مسلمان ایران و ترکیه حذف کنند. امروز به خوبی روشن است که آن همه تلاش‌های دیکتاتورهای ضداسلام و وابسته به غرب با شکست قطعی مواجه شده است. انقلاب اسلامی در ایران بساط حکومت ضددینی را برچید و در ترکیه، «‌حجاب» به نماد و محمل و بستر مبارزه با دشمنان دین اسلام تبدیل شده است. سالهاست که «حجاب» به عنوان یک کانون وحدت، موجب انسجام و فعالیت اسلامگرایان در ترکیه می‌باشد...

در مناطق مسلمان‌نشین شوروی سابق که ایران شمالی (جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی سابق) نیز جزئی از آن است، نیز مبارزة بسیار خشنی با اسلام و مذهب و نشانه‌ها و نمادهای دینی توسط حکومت مسکو جریان داشت. تلاش خشن حکومت شوروی برای حذف دین از صحنة  زندگی شیعیان قفقاز جنوبی در دورة‌ حاکمیت استالین شدّت بیشتری داشت و در این دوره هزاران تن از دانشمندان، علمای دینی و روشنفکران مذهبی ایران شمالی به جرم دلبستگی به دین اعدام و تبعید شدند. حکومت کمونیستی شوروی و نمایندگی آن در باکو که توسط کمونیست‌های محلی (آذری) اداره می‌شد، صدها تن از زنانی را که حاضر نبودند، بدون حجاب زندگی کنند، به شیوه‌های گوناگون از بین بردند. حکومت کمونیستی علاوه بر استفاده از روشهای خشن و خونین، از روشهای فرهنگی و هنری نیز برای مبارزه با حجاب استفاده می‌کرد. به عنوان نمونه، آنها مجسمة ‌یک زن هرزه را که برای نخستین بار بدون حجاب در باکو ظاهر شده بود، در یکی از میدانهای بزرگ باکو نصب کردند که علی‌رغم فروپاشی شوروی، هنوز هم این مجسمه در باکو و در معرض دید همه قرار دارد!

بعد از وقوع انقلاب اسلامی و در آستانة فروپاشی شوروی، انقلاب اسلامی تأثیرات گسترده‌ای در میان مسلمانان قفقاز به خصوص شیعیان قفقاز جنوبی برجای نهاد. گسترش احساسات همگرایانه مسلمانان قفقاز بخصوص شیعیان با انقلاب ملت ایران، موجب پیدایش نخستین امواج «بیداری اسلامی» در قفقاز شد و توجه مسلمانان این منطقه را به ایران، انقلاب اسلامی و امام خمینی جلب کرد. « آندره‌ی ساخاروف» فیزیکدان شوروی، در خاطرات خود می‌نویسد: «‌مسلمانان قفقاز جنوبی بخصوص اهالی باکو در تظاهراتهای مختلفی که داشتند، تصاویر آیت الله خمینی را حمل می‌کردند» با فروپاشی شوروی، احساسات و تفکر اسلامی در میان مسلمانان قففاز بخصوص شیعیان ایران شمالی رشد بیشتری یافت. به طوری که کشورهای غربی بخصوص آمریکا از احتمال پیدایش یک جمهوری اسلامی دیگر در باکو نگران بودند...

حیدرعلی اف که بیش از نیم قرن در خدمت حزب کمونیست روسیه و سازمان جاسوسی ک . گ . ب عمر خود را سپری کرده بود، بعد از رسیدن به قدرت در باکو، با هماهنگی آمریکا و اسراییل، مرحله‌ای نو از مبارزه با اسلام و بخصوص حجاب در ایران شمالی را آغاز کرد. وی در قانون اساسی، دولت باکو را به عنوان دولتی لاییک و دنیوی معرفی کرد و با اینکه مردم ایران شمالی مسلمان و شیعه هستند، مانع از آن شد که اسلام به عنوان دین رسمی در قانون اساسی معرفی شود.

حیدرعلی‌اف اقدامات گستردة‌ دیگری را علیه اسلام پیگیری کرد که تعطیلی مدارس دینی، دستگیری و کشتار فعالان اسلامی، آزار و تحت فشار قرار دادن دانشجویان علوم اسلامی، ممنوعیت آموزش قرآن در مدارس و مبارزه با حذف حجاب از جمله اقدامات ضداسلامی وی می‌باشد که پس از وی نیز توسط فرزندش پیگیری می‌شود. در ساختار ضددینی دولت باکو، مبارزه با آزادی حجاب جایگاه ویژه‌ای دارد. از نگاه مقامات باکو، حضور زنان با حجاب در جامعه، تبلیغ اسلام و اندیشة‌ حکومت اسلامی محسوب می‌شود و این خطری بزرگ است!

اقدامات و فشارهای دولت باکو برای مبارزه با آزادی حجاب در جامعه مسلمان ایران شمالی و تحت فشار و آزار قرار دادن زنان محجبه روز به روز گسترش می‌یابد. دولت باکو از صدور مدارک تحصیلی، گذرنامه، گواهینامه رانندگی، اسناد اشتغال، اسناد مالکیت و ... برای زنان محجبه یا زنانی که عکس‌های حجابدار به ادارات و ارگانهای دولتی ارایه می‌دهند، خودداری می‌کند. دولت ضداسلامی پا را از این هم فراتر نهاده است، مقامات باکو به اتباع خارجی و کسانی که به هر عنوان اعم از سرمایه‌گذار، دانشجو، توریست و ... در ایران شمالی هستند، اعلام کرده که زنان و دختران بایستی برای امور اداری، تحصیل، گذرنامه و ....  عکس بدون حجاب ارایه کنند.

البته در قوانین قضایی دولت باکو بر هیچ یک از این موارد تصریح نشده است، اما دولت باکو با تکیه بر اصل لاییک بودن حکومت، زنان مسلمان را به خاطر داشتن حجاب، از بدیهی‌ترین حقوق اجتماعی محروم می‌کند.

«‌رامیز مهدی اف» رییس دفتر الهام‌علی‌اف، چندی پیش مقاله‌ای منتشر کرد و در این مقاله آشکارا بر ضرورت مقابله با دینی شدن جامعه و حذف حجاب زنان تأکید کرد. چند سال پیش، به دنبال اهانت وزیر تحصیل باکو در یکی از مدارس منطقة‌ مذهبی نارداران (منطقه‌ای در نزدیکی باکو) به دانش‌آموزان محجبه، شورشی در این منطقه صورت گرفت که با حملة‌ نیروهای دولتی، چندین کشته و مجروح برجای ماند.

در طول سال تحصیلی گذشته، مطبوعات باکو در موارد متعددی اخبار مربوط به اخراج دانش‌آموزان و معلمان محجبه از مدارس درج کردند ...

 امسال نیز با دستور الهام‌علی‌اف، در نخستین روزهای سال تحصیلی از ورود معلمان و دانش‌آموزان محجبه به مدارس جلوگیری شد.

عاکف حمید‌اف تحلیگر سیاسی و تحصیل‌کرده علوم دینی در گفتگو با خبرنگار « حرکت آزادیبخش ایران شمالی» گفت: حکومت باکو چون دارای ماهیتی ضداسلامی است، از رشد و گسترش حجاب در جامعه نگران است. حکومت می‌ترسد که با گسترش حجاب، جامعه اسلامیزه شود، اما مقامات نمی‌دانند که تلاش آنها برای ممنوعیت حجاب، افکار عمومی را بیش از پیش به موضوع اسلام و ضرورت ایجاد حکومت اسلامی جلب خواهد کرد.

حمیداف افزود: حکومت شوروی که یکی از دو ابرقدرت جهان بود، علیرغم کشتار میلیونها مسلمان و هزاران عالم و دانشمند اسلامی در قفقاز، نتوانست دین و حجاب را از جامعة‌ مسلمانان قفقاز حذف کند و بی‌تردید حکومت کوچک باکو نیز در این مسیر موفقیتی نخواهد داشت. زنان ایران شمالی که هفتاد سال از تعالیم دینی محروم بوده‌اند، اکنون به شیوه‌های مختلف از جمله مطالعه، الگوگیری از زنان سایر جوامع اسلامی، بهره‌مندی از آموزشهای عالمان، سطح معلومات دینی خود را ارتقا می‌دهند و روز به روز برای دفاع از حقوق دینی و آزادی مصمم‌تر می‌شوند. گرایش به رعایت حجاب در ایران شمالی در حال افزایش است و این نشانه‌ای روشن از تلاش مردمی برای بازگشت به فرهنگ اصیل ملی و دینی است.

 

لینک

       

آیا جنگ آمریکا با ایران می‌تواند باکو را به تهران برگرداند؟

محمود خرمی

 

دولت باکو به یکی از طرفهای دایمی آمریکا در ارتباط با عملیاتهای اشغالگری علیه کشورهای منطقه واعمال فشار بر ایران تبدیل شده است. تجربه‌های چند سال گذشته این نکته را به روشنی اثبات می‌کند و هر کارشناس سیاسی که در این نکته شک داشته باشد، بدون تردید اشتباه می‌کند.

آمریکا در عملیات‌های بزرگ اشغالگری (عملیات اشغال افغانستان و عملیات اشغال عراق) از خدمات گستردة دولت باکو بهره‌مند بوده است. سلسلة علی‌اف‌ها (حیدرعلی‌اف و بعد از وی پسرش الهام) در همکاری گسترده با آمریکا در اشغال افغانستان و عراق هیچ شکی به خود راه ندادند. آغاز عملیات اشغال افغانستان توسط آمریکا بهانة بزرگی بود تا این کشور با ایجاد رعب و وحشت در میان دولت‌های وابسته نظیر دولت باکو، نه تنها همکاری این دولت‌ها را برای اجرای عملیاتهای اشغالگری جلب کند، بلکه بتواند پایگاههای نظامی پیدا و پنهان خود را در قلمروی همین دولت‌ها مستقر کند. در آستانة اشغال افغانستان، نیروهای آمریکا در شهرهای مختلف ایران شمالی مستقر شدند و برخی پایگاههای هوایی و فرودگاههای دولت باکو در اختیار آمریکا قرار گرفتند. آمریکایی‌ها شروع به بازسازی برخی فرودگاهها و اماکن نظامی ایران شمالی نیز کردند و از ایران شمالی تحت حاکمیت علی‌اف‌ها به عنوان پایگاه پشتیبانی دایمی در اشغال افغانستان و عراق و نیز عملیاتهای پس از اشغال استفاده کردند (و می‌کنند). دولت باکو تنها به همکاری نظامی‌های یاد شده با آمریکا اکتفا نکرد و عده‌ای از نیروهای نظامی خود را نیز به افغانستان و عراق گسیل داشت تا در سرکوب مردم مسلمان این کشورها دوشادوش سربازان آمریکایی مشارکت داشته باشند.

علاوه بر موارد یاد شده که به روشنی حاکی از آن است که دولت باکو تحت تسلط آمریکا قرار دارد، طی سالهای اخیر عملیاتهایی نیز در همکاری باکو با آمریکا علیه ایران استمرار داشته است که از جمله آنها استقرار پایگاههای شنود آمریکا در نزدیکی مرز ایران و حتی حضور نیروهای اطلاعاتی ـ نظامی آمریکا در پاسگاهها و پایگاههای مرزی دولت باکو در مرز ایران است.

اتفاقات دیگری که اخیراً رخ داد، جای شکی باقی نگذاشت که دولت باکو در همکاری با آمریکا علیه ایران، از خطوط قرمز در حال رد شدن است، از جمله این اتفاقات توقیف محموله‌های اتمی نیروگاه بوشهر است که از روسیه به مقصد ایران بارگیری می‌شود و از خاک ایران شمالی (تحت تسلط دولت باکو) می‌گذرد. دولت باکو اگرچه بهانه‌هایی مانند تکمیل نبودن اسناد ارایه شده توسط روس را به میان کشید، اما آگاهان سیاسی می‌دانند که چنین بهانه‌هایی ظاهر ماجراست. اگر واقعاً اسناد تکمیل نبوده، چرا دولت باکو به محموله‌های اتمی از مرز خود با روسیه اجازه عبور می‌دهد و آنها را در هنگام عبور به ایران در گمرک مرزی توقیف می‌کند؟

دیگر علامت روشنی که حاکی از همکاری دولت باکو با آمریکاست، اعمال محدودیت بر فعالیت‌های بانک ملی ایران در باکو است که اینگونه اعمال محدودیتها حتی توسط شورای امنیت سازمان ملل اعمال نشده و نتیجة اقدمات یک جانبة آمریکاست، اما دولت باکو حتی فراتر از قطعنامه‌های شورای امنیت، با آمریکا برای اعمال فشار اقتصادی بر ایران همکاری می‌کند. اگرچه بسیاری از مقامات باکو در محافل خصوصی و تحلیل‌گران سیاسی نیز آشکارا بیان می‌کنند که: « این گونه اقدامات با فشار آمریکا انجام می‌گیرد و دولت باکو در قواره‌ای نیست که در برابر فشارهای آمریکا مقاومت کند، ولی مسلماً باکو هرگز در حملة‌ احتمالی آمریکا علیه ایران همکاری نمی‌کند. زیرا در این صورت موجودیت ایران شمالی و دولت باکو به خطر می‌افتد و دولت باکو وارد بازی خطرناکی نخواهد شد که با موجودیت آن ارتباط دارد، اگر چه آمریکا فشارهای زیادی بر باکو اعمال کند.» با این حال، به نظر می‌رسد در صورت حملة احتمالی آمریکا به ایران، دولت کوچک باکو که عملاً فاقد استقلال سیاسی است، چاره‌ای جز همکاری با آمریکا نخواهد داشت. زیرا این جنگ با سرنوشت آمریکا در قرن معاصر ارتباط دارد و شکست آمریکا می‌تواند، این کشور را از جایگاه «ابرقدرت جهان» به آسانی خارج کند.

اگرچه با محاسبه‌های مختلف و به ویژه با افزایش روزافزون قدرت نظامی ایران، حملة‌ آمریکا به ایران بسیار بعید است، با این حال اگر چنین جنگی اتفاق افتد و در آن دولت باکو به عنوان شریک آمریکا مشارکت کند، نیروهای نظامی ایران می‌توانند گام بلندی را برای الحاق مجدد ایران شمالی به وطن بردارند. نیروهای نظامی ایران در پاسخ به شرارتهای دولت باکو به راحتی می‌توانند با واکنش‌های نظامی، ثبات دولت علی‌اف را بر هم بزنند و در مرحلة بعد، با  درهم ریختن مرزها، نیروهای مردمی و بسیجی آذری از استانهای مرزی بخصوص اردبیل، آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی به ایران شمالی سرازیر شوند...

البته روشن است که خلیج فارس یکی از میدانهای اصلی جنگ خواهد بود، با تهدیدهای اخیر آمریکا، ایران عملاً نشان داد که دست بالا را در خلیج فارس دارد... ایران شمالی نیز می‌تواند به عنوان یکی از میدانهای جنگ تعریف شود که البته این تعریف، پیامد اتحاد نظامی باکو با آمریکا علیه مسلمانان و ایران است.

پیامدهای سیاسی الحاق ایران شمالی به مادر میهن نیز می‌تواند موضوعی قابل توجه برای اهل سیاست باشد.

شکست نسبی آمریکا در جنگ با ایران، معادلات سیاسی کنونی جهان و جایگاه شورای امنیت (شورای تأمین منافع کشورهای قدرتمند) را بی‌گمان تغییر می‌دهد و در آن صورت، غرب در جایگاهی نخواهد بود که بتواند در الغای معاهده‌های ننگین گلستان و ترکمانچای، همان نقشی را بازی کند که در سالهای 1813 و 1828 در همکاری با روسیه برای اشغال اراضی قفقازی ایران بازی کرد و این بار مجبور خواهد شد با ایران به تعامل بپردازد و اصولاً منافع غرب ایجاب خواهد کرد که حق ایران را در بازپس‌گیری حداقل بخشی از اراضی تاریخی خود (ایران شمالی) به رسمیت بشناسد.

به نظر می‌رسد، مقامات باکو نیز احتمال می‌دهند که همکاری با آمریکا درجنگ احتمالی علیه ایران می‌تواند چنین پیامدهای شگفتی را به دنبال داشته باشد و به همین خاطر می‌گویند، جز در حمله نظامی علیه ایران، حاضرند با آمریکا در اقدامات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی علیه ایران همکاری کنند!!

با این حال نباید همکاریهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دولت باکو، آمریکا علیه ایران را دست کم گرفت، نکته‌ای که متأسفانه مقامات ایرانی توجه شایسته‌ای به آن ندارند و یا تحت تأثیر لابی‌گریهای برخی افراد و دیپلماتهای سابق و لاحق که منافع شخصی در باکو دارند، از کنار این اقدامات با اغماض می‌گذرند...

 

لینک

       

علت کشتار مرزنشینان اردبیل توسط رژیم باکو

رسول اردبیلی

 

 

به دنبال کشته شدن دو جوان بیست سالة اردبیلی توسط مأموران مرزبانی رژیم باکو، بار دیگر سه تن دیگر از اهالی اردبیل در مرز آماج گلوله‌های پلیس مرزهای باکو قرار گرفته وکشته و زخمی شدند. طبق آخرین اخبار، یک نفر در دم کشته شده و دو نفر دیگر به شدت زخمی شده و به بیمارستان منتقل شده‌اند که حال آنها نیز بسیار وخیم است.

طی دو ماه گذشته، دستگیری و کشتار اهالی مرزنشین اردبیل توسط مأموران رژیم باکو به شدّت افزایش یافته است. این واقعیتی است که مورد توجه کارشناسان و تحلیل‌گران سیاسی قرار گرفته است. اما علت این دستگیریها و کشتارها چیست؟

می‌دانیم که ارتباطات مرزنشینان هر کشور با کشور همسایه وضعیت خاصی دارد. این ارتباطات در مرزهای ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان) با استان اردبیل ایران نیز وضعیت خود را دارد. اهالی مرزنشین دو سوی مرز طی یکصد سال بعد از انعقاد عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای ـ ‌که به اشغال اراضی قفقازی ایران توسط روسیه منجر شد ـ همچنان روابط گسترده‌ای با هم داشتند. در دورة حاکمیت کمونیسم بر روسیة شوروی، این روابط مرزی به مدّت هفتاد سال توسط حکومت مسکو قطع شد و در آستانه فروپاشی شوروی بار دیگر ارتباطات گسترده‌ای میان اهالی مرزنشین آغاز شد. بایستی این نکته را به دقت مورد توجه قرار داد که اهالی مرزی ایران شمالی با مرزنشینان استانهای مرزی ایران بخصوص اردبیل علاوه بر اشتراکات مذهبی، فرهنگی، تاریخی، روابط خویشاوندی و طایفه‌ای و قبیله‌ای نیز دارند. بسیاری از بستگان خانواده‌ها در دو سوی مرز سکونت دارند و این خویشاوندیها و هم‌قبیله‌ای، روابطی را منجر می‌شود که ناچار در قالب قوانین مرزی نمی‌گنجد و به ترددهای غیرمجاز ـ اما پذیرفته شده از نظر عرف مرزی ـ منجر می‌شود که برای مأموران مرزی نیز قابل درک است و به همین جهت در قبال رفت و آمدهای مکرر مرزنشینان دو سوی مرز، خشونت ـ آنهم از نوع استفاده از سلاح گرم ـ نشان داده نمی‌شود. طی دو ماه گذشته خشونتهای گستردة‌ مأموران مرزی رژیم باکو، عده‌ای از اهالی مرزی استان اردبیل را به کام مرگ کشانده و عده‌ای را معلول و زخمی کرده است.

توجه به برخی دیگر از اقدامات رژیم باکو، از جمله توقیف محمولة تجهیزات اتمی نیروگاه بوشهر ( ارسالی از روسیه) در گمرک خروجی به ایران، محدودیت در همکاریهای بانکی و حتی ممنوع کردن صرافی‌های باکو از خرید پول ایرانی، حاکی از آن است که تغییراتی در سیاستهای رژیم باکو نسبت به ایران ایجاد شده است و کشتار مرزنشینان اردبیلی را نیز می‌توان در زمینة تغییر سیاستهای رژیم باکو نسبت به ایران بررسی کرد. هنگامی که محموله اتمی ایران توسط رژیم باکو بیش از یک ماه در توقیف ماند، تحلیل‌گران سیاسی و مطبوعات باکو آشکارا نوشتند که این اقدام به توصیه و فشار آمریکا انجام شده است. می‌توان پی‌برد که آمریکا مجموعه‌ای از اقدامات را در قالب طرحی برای اعمال فشار به ایران به رژیم باکو توصیه کرده و اجرای این اقدامات را خواستار شده است. همانگونه که دیگر حکومتهای وابسته به آمریکا نیز جهت اعمال فشار بر ایران اقداماتی را با دستور آمریکا انجام می‌دهند.

هدف از اقدامی مانند کشتار مرزنشینان اردبیلی نیز چیزی جز ارسال پیام همکاری به آمریکا توسط دولت الهام‌علی‌اف (بخصوص در آستانة انتخابات نمایشی ریاست جمهوری در ایران شمالی) و ناامن کردن مرز و اعمال فشار بر مرزنشینان اردبیلی جهت کاهش مبادلات و تجارت چمدانی نیست. علاوه بر اینها از نظر ایدئولوژیک نیز رژیم باکو نسبت به اردبیل کینة خاصی دارد. چرا که این شهر خاستگاه شاه اسماعیل صفوی ( بنیانگذار دولت وحدت ملی شیعه در ایران) است. شاه اسماعیل صفوی یکی از الگوهای تاریخی و فرهنگی مردم ایران شمالی بخصوص در امر حکومتداری است. دستگاههای فرهنگی رژیم باکو تلاش دارد شاه اسماعیل صفوی را صرفاً به عنوان یک شاعر و یا « پادشاه آذربایجان؟!» به مردم معرفی کند، این در حالی است که وی به عنوان پادشاه شیعة ایران و بنیانگذار حکومت شیعی برای مردم ایران شمالی مطرح است و این موضوع، در انگیزه بخشی برای مردم ایران شمالی جهت مخالفت با حکومت لاییک و ضداسلامی باکو مؤثر است.

اگرچه سالهاست آمریکا بدون توجه به قوانین بین‌الملل، آشکارا ایران را به هجوم نظامی تهدید می‌کند، و با توجه به توان نظامی و راهبردی ایران، هجوم آمریکا بعید به نظر می‌رسد، اما در صورت وقوع چنین رویدادی، مسلم است که رژیم باکو با آمریکا همکاری خواهد کرد. چنانکه این رژیم در حمله آمریکا به افغانستان و عراق کمال همکاری را با آمریکا داشته و حتی نیروهای نظامی خود را به این دو کشور اعزام کرده است. اقدامات خشونت‌آمیز رژیم باکو در مرزهای ایران شمالی با استان اردبیل و کشتار اهالی غیرنظامی وجوانان کم سن و سال، توقیف محموله اتمی، ایجاد محدودیت‌های بانکی و اقتصادی برای ایرانیان در باکو نیز علایم آشکار همکاری رژیم باکو با آمریکا علیه ایران است. این در حالی است که کارشناسان مستقل سیاسی ـ نظامی باکو بارها به رژیم باکو در این باره هشدار داده و یادآور شده‌اند که همکاری باکو با آمریکا علیه ایران می‌تواند در نهایت به برهم خوردن نقشة قفقاز جنوبی منجر شود.

برخی از کارشناسان سیاسی ـ نظامی پیش‌بینی می‌کنند که در صورت حملة‌ آمریکا به ایران و همکاری رژیم باکو در این حمله، ایران دلایل موجهی را برای پس‌گرفتن منطقة ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان) که سابق بخشی از خاک ایران بوده، به دست خواهد آورد. در حالی که کل نیروهای ارتش دولت باکو یکصد هزار نفر برآورد می‌شود، ایران فقط در استان اردبیل صدها هزار نیروی نظامی و بسیجی دارد که از لحاظ کیفیت رزمی بسیار برتر از نیروهای شکست‌خوردة باکو در مناقشة قره‌باغ هستند.

برگرفته از وب سایت ایران شمالی :iraneshomali.blogfa.com

 

 

 

اخیرا مطبوعات باکو از کشف آثار باستانی مربوط به دوره هخامنشی در ایران شمالی خبر داده اند . برای کسانی که با واقعیت های تاریخ ایران و سرزمینهای قفقازی  کشورمان آشنایی دارند ، پیدا شدن اثار باستانی دوره هخامنشی در حومه باکو خبر شگفت آوری نیست . زیرا علمای تاریخ میدانند که شهرها و مناطقی چون باکو ، گنجه و شروان و ... همواره جزیی از ایران بوده و بجز معدود سالهایی که این سرزمینها به اشغال روسها و ترکهای عثمانی در آمده ، همیشه بخشی از قلمرو ایران بزرگ بوده است ...بعد از اشغال سرزمینهای قفقازی ایران ( بخصوص مناطقی که امروز ایران شمالی نامیده میشود .) و در نهایت تسلط نظام کمونیستی روسی برا این سرزمینها ، روسها به طرز وسیعی به جعل و تحریف تاریخ ایران دست زده و این جعلیات و تحریفات را در کتابهای درسی و دانشگاهی گنجاندند . هدف از این تحریفات و جعلیات ، زدودن " ایرانگرایی " از ذهن و ضمیر و فکر مردم ایران شمالی بخصوص شیعیان آذری بود که  تا عمق تاریخ ریشه در ایران و فرهنگ ایرانی دارند . روسها به جعل و تحریف تاریخ ایران بسنده نکرده و به جعل شعر برای نظامی و خاقانی پرداختند .  آنها به شاعران خودفروخته و ضد اسلامی مانند صمد وورگون ماموریت دادند که اشعار نظامی را مثلا به زبان آذری ترجمه کند ! در حالی که اصولا افرادی مانند صمد وورگون با بینش توحید و دینی نظامی گنجوی مخالف بودند . در هر حال افرادی چون او ، لاطائلاتی را به عنوان ترجمه اشعار نظامی از زبان فارسی ارایه دادند و سپس روسها ترجمه های ابتدایی را به عنوان شعر نظامی و خاقانی به مردمی که تحت  شدید ترین استبداد سیاسی و فرهنگی  و پشت پرده های  اهنین قرار داشتند ، ارایه کردند.!!!

اینگونه جعلیات و تحریفات  در حق تاریخ ایران توسط روسها و کارگزاران و مزدوران فرهنگی آنها در ایران شمالی فراوان روی داده است و امروز پان ترکیستها با استناد به تاریخ نگاری روسی درباره ایران سخن میگویند و این نیز گویای پیوند فکری روسهای ضد ایرانی با پان ترکیستها ست .

در ایران شمالی آثار باستانی مربوط به ایران کم نیست . از مسجد شاه عباس در گنجه تا مجموعه شروانشاهان و آتشکده سوراخانی و مسجد جمعه باکو  همه و همه بیانگر هویت ایرانی این سرزمین است . کشف بقایای واحد های مسکونی مربوط به هخامنشیان در حومه باکو ، که توسط دانشمندان و باستان شناسان باکویی ، آلمانی و گرجی صورت گرفته ، سند دیگری است بر ایرانی بودن سرزمینی که به زور و با اشغالگری روسها از ایران جدا گردیده است . مسلما اگر باستان شناسان ایرانی  به چنین کشفی نایل میشدند ، فریاد نژادپرستان پان ترکیست بلند میشد که " شوونیسم فارس ! " توطئه میکند و دروغ میگوید و ... خبر مربوط به کشف آثارباستانی هخامنشی در ایران شمالی توسط مطبوعات و رسانه های باکو منتشر شده است .

 

 

کشف آثار باستانی مربوط به دوره هخامنشی در حومه باکو

آثار باستانی مربوط به تمدن ایران در دوره هخامنشی در شهرستان "شمکیر" در ‪ ۳۶۷کیلومتری غرب باکو کشف شد.


به گزارش خبرگزاری "آذری پرس" از باکو ، گروهی از باستان‌شناسان باکو ، آلمان و گرجستان در جریان عملیات مشترک باستان شناسی در این منطقه بقایای تعدادی واحدهای مسکونی دوره هخامنشی را از دل خاک بیرون آوردند.

بر اساس این گزارش، کشف این آثار به رهبری "فلوریان کلاوس" آلمانی، "الیاس بابایوف" آذری و "یولون گاگاشیدزه" گرجی و با مشارکت ‪ ۲۰باستان شناس دیگر صورت گرفته است.

الیاس بابایوف سرگروه باستان شناسان آذری گفت: طی این عملیات بقایای یک بنای تاریخی با قدمت بیش از ‪ ۲۵۰۰سال دارای یک تالار بزرگ به مساحت یکصد متر مربع و چند اتاق کوچکتر در اطراف آن کشف شده است.

وی افزود: کشف بقایای این بنای تاریخی نشان می‌دهد که منطقه مذکور یکی از مراکز و مقرهای بزرگ حکومت هخامنشی در منطقه قفقاز بوده است.

وی بیان کرد: عملیات باستان شناسی در اراضی شهرستان شمکیر از سال گذشته میلادی با تامین مالی دولت آلمان آغاز شده است.

بابایوف با اشاره به این که شهرستان شمکیر دارای آثار زیاد باستان شناسی است بر ضرورت ادامه عملیات باستان شناسی در این منطقه تاکید کرد.

وی گفت: تصمیم بر این است که دستگاههای ویژه به منظور مطالعه و بررسی بهتر آثار باستانی کشف شده در این منطقه از آلمان وارد شود.

 

لینک