آذرايران |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
عهدنامة ننگین گلستان و حرکت آزادیبخش ایران شمالی
· محمدتبریزی
اشاره:
بیستم مهرماه هر سال خورشیدی، یادآور حکایتی تلخ و گزنده از قصّه غربت و جدایی است. داستانی دردآور از اشغال سرزمینهای قفقازی ایران و تسلّط روسیه تزاری بر پارهای بزرگ از پیکرة ایران زمین.
بیستم مهرماه سالروز انعقاد عهدنامه ننگین گلستان است. براثر این معاهده دردسرساز، بخش بزرگی از شهرهای قفقازی ایران تحت اشغال روسیه قرار گرفت و اینک نزدیک به دو سده است که طبل بدآهنگ جدایی بر گوشِ جان ایرانیان میهنپرست دو سوی ارس، زخمة هجران میزند.
دیگر مباد خنجر نیرنگی این چنین
برشیشه غرور وطن سنگی این چنین
در حیرتم که نام «گلستان» چرا نهاد
بر رعشههای طبل بدآهنگی این چنین؟!
همه چیز از وصیتنامة شوم پترکبیر روس آغاز شد. او که در هفده سالگی فرمانروای مطلق روسیه شده بود؛ (1689) پادشاهی شهوتران و زیادهخواه بود. همه چیز را برای خود میخواست و یکی از این «همه چیزها» تسلط بر سرزمینهای قفقازی ایران، برای دستیابی به آبهای آزاد و نیل به دنیای جدید بود.
او در بخشی از وصیتنامه استعماری خود نوشت: «سرزمین قفقاز رگ حسّاس ایران است. همین که نوک نیشتر استیلای روسیه به آن رگ برسد، فوراً خون ضعف از دلِ ایران بیرون خواهد رفت و چنان ناتوان خواهد شد که هیچ پزشک حاذقی نتواند آن را بهبود بخشد...»
و نوادگان پترکبیر در اجرای وصیتنامه پدربزرگ، جنگهای روس با ایران را به راه انداختند و این چنین بخش بزرگی از سرزمین ایران (باکو، گنجه، قرهباغ، تفلیس و ...) تحت اشغال روسیه قرار گرفت.
در نتیجة تجاوزگریها و اشغالگریهای روسیه، عهدنامهای ننگین در روستای گلستان نوشته شد (1192 شمسی) و آهنگ جدایی نواخته گردید.
عباسقلی آقا باکیخانوف از جمله مورّخانی است که همزمان با انعقاد این قرارداد ننگین در قید حیات بوده است. وی در کتاب «گلستان ارم» که نام آن نیز دغدغهای از عهدنامه گلستان دارد، چنین مویه میزند: «درموضع گلستان قراباغ روز دوازدهم تشرین اول سنه مذکوره (1228 قمری/ 1813 میلادی) عهدنامه میان دولتین روس و ایران منعقد گشته، دولت ایران به اختصاص ممالک خوانیننشین گنجه و قراباغ وطالش و شکی و شیروان و باکو و قبه و دربند و همة داغستان و گرجستان و طوایف همجوار آن به دولت روس اقرار [کرد]» (گلستان ارم ـ ص 221)
اگر چه در اثر مقاومت دلیرانه عباس میرزا و دیگر سربازان دلیر ایرانی، جنگهای روس با ایران به مرحلة «مقاومت سرسختانة ایرانیان» رسیده بود، لکن با حیلهورزی انگلیس و همدستی این کشور با روس، و سست عنصری برخی رجال وابسته همچون ابوالحسن خان شیرازی و نبود ارتش مجهز، مذاکرات صلح آغاز و زمینة اشغال سرزمینهای قفقاز فراهم شد.
به محض اینکه از سوی فتحعلی شاه دستور معاهده صلح صادر شد، زمینة اصلی برای تجزیه خاک ایران فراهم گردید. شاه سادهلوح و ابوالحسن خان شیرازی تصور میکردند که به زودی پس از معاهده گلستان، سرزمینهای اشغالی ایران آزاد میشوند، بنابراین نیازی به نظارت کافی در مفاد عهدنامه نمیدیدند؟! امضای عهدنامه گلستان در حالی انجام گرفت که دو سال پس از تنظیم قرارداد، ابوالحسن خان سادهلوح و وابسته بریتانیا دریافت که وعدههای دولت انگلیس تنها به قصد اغفال او بوده است... مملکت به فروش رفته بود.
با انعقاد قرارداد ننگین گلستان، روسیه تزاری هجوم فرهنگی خود را برای جدایی سرزمینهای قفقازی از فرهنگ تاریخی خویش آغاز کرد. آزادیخواهان زندانی شدند و روحانیون به سیبری رفتند. مبارزان میهنپرست کشته شدند و مادران داغدیده در سوک فرزندان دلاور، چهرهها خراشیدند.
در مقابل هجمههای فرهنگی روسیه تزاری، از همان نخستین روزهای جدایی قفقاز، مردان و زنان ایرانی هر دو سوی ارس، با سلاح جان و دل اقدام به خیزشهای پیدرپی برای آزادسازی سرزمینهای اشغالی قفقاز کردند.
اشغال سرزمینهای قفقازی ایران توسط روسیه به آسانی انجام نگرفت. ایرانیان غیور در گنجه مقاومتی بینظیر از خود نشان دادند. جواد خان گنجهای به همراه پسرانش نخستین شهیدان راه نهضت آزادسازی سرزمینهای اشغالی قفقاز (ایران شمالی) به شمار میروند.
در آن هنگام که حسینقلیخان حاکم ایرانی باکو، سیسیانوف روسی را کشت و سرش را به تهران فرستاد، دغدغه ملی خود را در دفاع از سرزمینهای مادری به اثبات نشسته بود.
اینک پرچم نهضت آزادسازی ایران شمالی یا به تعبیر امروزی حرکت آزادیبخش ایران شمالی به دست فرزندان غیور ایرانی به ویژه جوانان میهنپرست آذربایجانی رسیده است. البته اگر چه دغدغة باز پسگیری ایران شمالی به یک فرهنگ ملی در ایران زمین تبدیل شده ، لکن پرواضح است که به دلیل پارهای تعلقات فرهنگی، آذریهای کشورمان در این نهضت ملی پیشتاز باشند.
تفکر الحاق دوبارة ایران شمالی به دامان سرزمین مادری، خوشبختانه در خودِ سرزمینهای قفقازی از رشد و شکوفایی والایی برخوردار میباشد.
در سال 1918 (1297 شمسی) هنگامی که عمرِ حکومت ترازی پایان یافت وحکومتی دست نشانده با حمایت انگلیس و ترکیه با نام جعلی جمهوری آذربایجان در ایالت اران و شروان (ایران شمالی) تشکیل شد، وقتی هیأتی از تهران برای پیریزی روابط، روانة باکو شد، بسیاری از دولتمردان و چهرههای متنفذ ایران شمالی، پیشنهاد کردند که این کشور به صورت کنفدراسیون در ترکیب جغرافیای سیاسی ایران قرار گیرد.
در طی جنگ جهانی اول، مردم غیور و ایران دوست نخجوان با امضای توماری از ایران خواستند که نخجوان به ایران ملحق شود. وقتی در سال 1370 (1991 میلادی) شوروی سابق از هم فروپاشید، حرکت گستردهای از سوی مردم نخجوان برای پیوستن دوباره به ایران صورت گرفت. اندکی بعد، تالشیهای ساکن در جنوب ایران شمالی، پرچم استقلال برافراشتند و جمهوری مستقل تالش ـ مغان را تشکیل دادند.
پرواضح است که تبلور این دغدغه ملی، در محدودة مقولة «توسعهطلبی جغرافیایی» نیست، ناگفته پیداست که عزم ملی ایرانیان پس از گذشت قریب به دو سده از جدایی سرزمینهای قفقازی برای بازپسگیری اراضی اشغالی، معنایی جز «ارادة یک تفکر منطقی و خردمندانه برای پیوستن دیگرباره ایران شمالی به خاک وطن» ندارد.
آری اکنون نزدیک به دو سده است که از تحمیل قراردادهای ننگین گلستان وترکمانچای بر جامعة بزرگ ایرانیان میگذرد و ارادة پولادین و ملی ایرانیان هم اکنون بر بازپسگیری آن سرزمینهاست.
حاکمان باکو در این میان اقدام به تحریف تاریخ میکنند. به منظور تحریف اندیشة ملی شیعیان آن سوی ارس، سالهاست که در راستای سیاست تزاری ، دولت باکو در کتابهای درسی دانشآموزان، اندیشههای غیرواقعی را تعلیم میدهد و اینگونه القا میکند که گویا با انعقاد معاهدههای ننگین گلستان و ترکمانچای ، منطقهای به نام «آذربایجان!» به دو قسمت تقسیم شده است! در حالی که بر اثر عهدنامههای شوم گلستان و ترکمانچای، گرجستان و ارمنستان و اران تحت اشغال روسیه درآمده است.
یکی از علل عمدة تحریف تاریخ در ایران شمالی، تلاش برای جعل هویت ملی بر مبنای شوونیسم و ناسیونالیسم قومی است. اینان با جعل تاریخ در بستر اقتضائات زمانی، سعی در دست و پا کردن یک هویت ملی برای ارائه چهرهای دیرین در تاریخ دارند. دیگر علت جعل تاریخ توسط حاکمان باکو، نگرانی آنها از پیشینه و هویت ایرانی مردم ایران شمالی است که همواره به ایران تمایل دارند.
برای مقابله با پدیدة شوم جعل و تحریف تاریخ در ایران شمالی، نخستین راهکار ، اطلاعرسانی دقیق به افراد جامعه ساکن در ایران شمالی است. خوشبختانه با انتشار نشریه وزین «ایران شمالی» توسط اعضای حرکت آزادیبخش ایران شمالی و استقبال گسترده از این نشریه در باکو و دیگر شهرهای ایران شمالی، امید تازهای برای طلوع خورشید حقیقت تجلّی یافته است.
تلاش مردم ایران برای الحاق سرزمینهای قفقازی، همگرایی دربارة ملتی واحد است که قرنها در یک سرزمین و در پهنة یک فرهنگ عمیق (اسلامی ـ ایرانی) و در یک جغرافیای مشترک دینی (تشیّع) زیستهاند.
فراموش نکنیم که اردوباد و گنجه، شروان و شماخی یادآور گذشته پرشکوه فرهنگ ایرانی ـ اسلامی در سرزمینهای قفقازی است.
نظامی گنجوی و خاقانی شروانی دو شاعر بزرگ و پارسیگوی ایرانی، همواره یادآور فرهنگ و تاریخ و ملیّت واحد مردم گنجه و باکو و نخجوان و ... با ملت ایران است...
امروز بعد از قریب دو سده از انعقاد عهدنامههای شوم گلستان و ترکمانچای، روشنفکران و نخبگان سرزمین ما و نیز آنانکه در قفقاز و ایران شمالی هویت اسلامی ـ ایرانی خود را حفظ کردهاند، به دنبال آزادی سرزمینهای جدا شده و الحاق آن به سرزمین مادری هستند. این یک ارادة تاریخی و عمومی است. آنچه این اراده را تحقق میبخشد، تلاش مداوم و ارایة راهکارها و نظریههای روزآمد ، تولید مداوم تحقیقات و پژوهشها و مقالات و ... در راستای آزادی ایران شمالی است.
| لینک | ۱۳۸٩/٦/٢٢ - سهند کريمی تبريزی |
قومگرایی چه نتایجی میتواند داشته باشد ؟
گزارشی از آنچه در قرقیزستان گذشت ...
* دکتر محمود خرمی نمینی
" قومگرایی " ایده ای است ضد انسانی که حدود یک قرن است به صورت سیستماتیک توسط کشورهای غربی و شوروی سابق در کشورهای متعدد از جمله کشورهای اسلامی خاور میانه ترویج میشود.در بستر فراهم شده توسط ایده ضد انسانی قومگرایی گروههای تروریستی و تجزیه طلب نظیر پ ک ک در ترکیه و حزب دمکرات کردستان و کومله و... در ایران و اتحادیه میهنی و حزب دمکرات کردستان عراق در عراق در دوران جنگ سرد با حمایت غرب یا شوروی شکل گرفتند و باعث کشته شدن هزاران انسان شدند. طی درگیریهای ایجاد شده توسط پ ک ک در ترکیه تاکنون حدود چهل هزار انسان کشته شده اند. درگیریهای ناشی از فعالیتهای مسلحانه احزاب و تشکلهای قومگرای وابسته به خارج در کردستان ایران دهها هزار کشته و مجروح بر جای گذاشته است . این گروهها در دوره جنگ تحمیلی صدام علیه ایران به صورت دربست در اختیار صدام بوده و ماموریتهای محوله از جانب وی را علیه ملت ایران انجام میدادند. این در حالی بود که در همان زمان رژیم صدام مشغول سلاخی جمعی کردها بود و تنها در بمباران شیمیایی حلبچه هزاران غیر نظامی بیگناه کرد را در چند دقیقه بر خاک ریخت . در درگیریهای مسلحانه بین دو حزب اتحادیه میهنی به ریاست جلال طالبانی و حزب دمکرات کردستان عراق به ریاست مسعود بارزانی ۱۱ هزار کرد عراقی به خاک و خون کشیده شدند و امروز مسعود بارزانی ادعا میکند که در این درگیریها بیگناه بوده است !
بحرانهای خونین دیگری نظیر مناقشه قره باغ و جنوب سودان و نیز نسل کشی مسلمانان دتوسط صربها در بوسنی هرزگوین نیز گوشه ای دیگر از نتایج خونین ترویج ایده های قومگرایی و قوم پرستی است . در این بحرانها دهها هزار انسان کشته شده و میلیونها انسان نیز اواره و بیخانمان شده اند...
طی ۲۰ سال اخیر تلاش غرب برای ایجاد تشکلها و فرقه های قومی سرعت بیشتری یافته است. ظهور گروههای تروریستی قومی نظیر گروه عبدالمالک ریگی و پژاک در ایران ثمره تلاشهای دستگاههای اطلاعاتی غرب است. گروه پژاک اگر در پوشش مردم مظلوم کرد فعالیت دارد اما محدوده اصلی فعالیتش آذربایجانغربی است ! تاکنون در اسیه تبهکاریها و جنایتهای این گروهک دهها تن از مردم آذربایجان غربی جان باخته اند... اینها فقط گوشه ای از نتایج شوونیسم قومی است ...
بحران خونین اخیر در قرقیزقستان که موجب کشته و مجروح شدن هزاران انسان - لکه دار شدن دامن صدها زن و دختر بیگناه - آوارگی صدها هزار تن شد انگونه که باید و شاید در منابع خبری جهان انعکاس نیافت . اخبار این ماجرای وسیع و خونین در ادامه تحت تاثیر باریهای جام جهانی قرار گرفت و با شروع باریهای جام جهانی اخبار مربوط به این ماجرا فراموش شد!
در جنوب قرقیزستان در مناطق اوش و جلال آباد صدها هزار تن از ازبکها ساکن هستند که تیره ای از قوم ترک به شمار میروند. قزاقها نیز تیره ای از ترکها هستند . با شعله ور شدن درگیریها قزاقها به سوی ازبکها یورش برده و میتوان گفت که صدها هزار ازبک را طی چندین روز از خاک قرقیزستان پاک کردند و بدینگونه در قرن ۲۱ پروژه ای دیگر از پاکسازی قومی به اجرا در آمد. این در حالی است که ازبکها نیز مانند قرقیزها نسل اندر نسل در همین منطقه سکونت داشته اند ... جالب اینجاست که هر دو طرف ماجرا از قوم ترک به شمار میروند اما قومگرایی و شونیسم به این مسایل نیز توجه ندارد چرا که در اینجا بحث از قرقیز و ازبک است و قرقیزها ازبکها را قومی بیگانه تلقی میکنند!
جالب اینجاست که در ماجرای اویغورها در چین که سال گذشته رخ داد معرکه گردان رسانه ای ماجرا امریکا و غرب بود و صدای قضیه در همه جا پیچید . چرا که چین به هر حال برای غرب و امریکا رقیب تلقی میشود . حتی ترکیه نیز به چین اعتراض کرد و محافل پان ترکی آلت دست استعمار به هیاهو برخاستند که ترکها در چین کشته میشوند. حتی محافل پان ترکی در ایران نیز رگ غیرتشان جنبید . اما در برابر فاجعه ای که حجم آن صدها برابر ماجرای اویغورهای چینی است همه سکوت کردند یا با اظهار تاسف از کنار ماجرا گذشتند!
از اوایل دهه هفتاد ، بیگانگان بخصوص کشورهای امریکا و اروپایی فعالیت گسترده یا را برای ایجاد جنبشهای قومی در ایران اغاز کرده اند . در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی با استفاده از گسترش آزادیها و زمینه سازیهای عناصر غزبزده ای که اصلاحات را به شکست
کشاندند زمینه های گسترده ای برای رشد محافل قومی ( پان ترکیستی ، پان بلوچی ، پان فارسی ، پان کردیستی و...) فراهم شد . این محافل با استفاده از حمایتهای مالی منابع نامعلوم و البته روشن ( بیگانگان ) به اقداماتی مانند انتشار نشریات به ظاهر دانشجویی با محتوای قومگرایی و ضد ایرانی در دانشگاهها پرداختند. تشکلهای متعددی با حمایت بیگانگان ایجاد کردند و...در حوزه مطبوعات محلی زنجیره ای از نشریات ضد میهنی را ایجاد کردند ... هدف اینهاهمان هدف اصلی بیگانگان بود : ایجاد جنگ قومی در ایران . در راستای نیل به این هدف بهانه های زیادی مانند نابرابری اقوام و حکوکت فارسها برایران !! و زبانهای قومی و ... را بکار میگرفتند تا جوانان و عناصر ساده لوح را با خود همراه سازند و فتنه های جدیدی برپا کنند...
در هر حال درگیریهای خونین قرقیزها و ازبکها در قرقیزستان گوشه ای از نتایج قومگرایی است. ارایه گزارشی در این باره بیگمان در روشنگری افکار عمومی پیرامون مساله قومگرایی موثر تواند بود :
خبرگزاریها از کشته و مجروح شدن هزاران تن در درگیرهای قومی در جنوب قرقیزستان خبر میدهند . خبرهای خبرنگاران از تجاوزها به زنان و دختران ازبک و به آتش کشیدن خانه های ازبکها توسط قرقیزها حاکی است...
طی هفته های اخیر ، وقوع خشونتها و درگیریهای قومی در جنوب قرقیزستان میان قیرقیزها و ازبکها صدها کشته و هزاران زخمی و حدود 500 هزار آواره و بیخانمان بر جای گذاشته است. درگیری میان ازبکها و قیرقیزها روزهای متمادی به طول انجامید . ماجرا از آنجا آغاز شد که دولت امریکایی باقی اف که طی یک انقلاب رنگی با حمایت و برنامه ریزی امریکا در قیرقیزستان روی کار آمده بود ، طی برنامه ای دیگر با حمایت روسیه سقوط کرد. کشمکش میان امریکا و روسیه برای روی کار آوردن دولت دست نشانده و دلخواه ، منجر به اغتشاشات شد و دهها نفر در قیرقیزستان کشته شدند. باقی اف به جنوب قیرقیزستان فرار و سپس به خارج از کشور گریخت. درگیری میان نیروهای روسگرا و امریکا گرا ادامه یافت ... در چنین وضعیتی کنترل نهادهای امنیتی و انتظامی نیز بر کشور به ضعف گرایید و خشونتهای سیاسی تبدیل به خشونتهای قومی در جنوب قیرقیزستان شد. در جنوب قرقیزستان اقلیتی از ازبکها زندگی میکنند که این منطقه موطن ابا و اجدادی آنهاست و در فرآیند تبدیل این مناطق به کشور ، جزو قیرقیزستان شده اند . جالب است که قیرقیزها و ازبکها هر دو از تیره ترکها محسوب میشوند البته زبانهای ازبکی و قرقیزی متفاوت هستند. طی سالهای گذشته همواره محافل و مطبوعات مشکوک با خط گیری از بیگانگان ، تبلیغ قومگرایی و شوونیسم قومی را در دستور کار قرار داده و برتری قرقیزها بر ازبکها را با طرح موضوعات ادبی و زبان قومی و ... مطرح ساخته و زمینه برای گسترش احساسات بی منطق قومی آماده کرده اند. محافل قومگرای قرقیزی در این منطقه همواره از لزوم بیرون راندن ازبکها از محل اسکان خود سخن میگویند. این محافل ، به دلیل تفاوتهای ازبکها با قرقیزها متعقدند که بایستی ازبکها به ازبکستان رانده شوند. در فضایی که نهادهای امنیتی و انتظامی بر اثر شورشها و تشنجهای سیاسی تضعیف شده بودند ، خشونتها علیه ازبکها توسط محافل قومگرای قرقیزی آغاز شد. تحلیلگران مستقل قرقیزستان این خشونتها را به دستگاههای اطلاعاتی غرب و بخصوص امریکا نسبت میدهند . آنها بر این باورند که امریکا و غرب میخواهد جهت محکم کردن جای پای خود در این منطقه ، ماجرایی مانند قره باغ را در منطقه تکرار کند و موقعیتی بحرانی به وجود آورد ...
جالب اینجاست که علیرغم گسترده بودن درگیریها میان قرقیزها و ازبکها ، غرب و مجامع بین المللی اقدامات موثری از خود نشان ندادند. گویی اینها منتظرند تا دامنه ماجرا گسترده تر شود. غربیها وروسها به جای اقدامات بشردوستانه خواستار اعزام نیروی حافظ صلح به جنوب قرقیزستان شدند که معنی و پیام خاص خود را دارد اما دولت قرقیزستان با این خواسته مخالفت کرد. اغلب قربانیان درگیریهای قومی در قرقیزستان ازبکها هستند .برخی خبرگزاریها گزارش دادند که در جریان درگیریها و طی روزهای متعدد جنازه های زیادی در خیابانها ریخته بود. صدها هزار تن زا ازبکها از خانه و کاشانه خود رانده شده و به سوی ازبکستان فرار کرده اند . دولت ازبکستان نیز بعد زا پذیرفتن عده ای از آوارگان اعلام کرد که به دلیل عدم امکانات ، مرزهای خود را بسته و از ورود آوارگان جلوگیری میکند. این گوشه ای از نتایج درگیریهای ایجاد شده توسط قومگرایان در جنوب قرقیزستان است.
در قرقیزستان بخاطر کشته شدگان در جریان بی نظمی های گسترده در نواحی جنوبی این کشور سوگواری عمومی سه روزه اعلام شده است. در آنجا پرچم های ملی به حالت نیمه افراشته در آمده و تمام برنامه های تفریحی لغو شده است.شهر های اوش و جلال آباد طی روزهای متمادی صحنه برخورد های قومی بودند. در جریان این درگیری ها صدها تن کشته و هزاران تن زخمی شدند . اگر چه شمار کشته شدگان رقمی در حدود ۱۰۰۰ نفر اعلام شده اما بعیدنیست شمار کشته شدگان بیشتر باشد . دفن کشته شدگان بدون طی مراحلی مانند رویت پزشک قانونی انجام میگیرد . بخش هایی از اوش و جلال آباد تخریب و بسیاری از مغازه ها و بازارها غارت شده است. کمبود مواد غذایی و آب آشامیدنی در نواحی جنوبی قرقیزستان احساس می شود.خروج آوارگان که بیشتر آنها ازبک هستند ادامه دارد. طبق اطلاعات سازمان ملل متحد شمار آوارگان به صدها هزار نفر رسیده است. نیروهای تقویتی نظامی ، انتظامی و داوطلب به آنجا اعزام شده اند. نظامیان و نیروهای انتظامی اجازه دارند در صورت بروز خطر برای جان خود یا امنیت مردم از اسلحه استفاده کنند.با این وجود اوضاع کمافی السابق فوق العاده بی ثبات و انفجاری است. اگر خشونت ادامه پیدا کرده و به خارج از نواحی جنوبی قرقیزستان سرایت کند ، خطر تبدیل بحران فعلی به یک بحران عمومی در منطقه آسیای مرکزی به وجود خواهد آمد. به این دلیل مسأله اعزام نیروهای پاسدار صلح به قرقیزستان در خود این کشور و در خارج آن مورد بحث قرار دارد. از جمله سازمان های مدافع حقوق بشر در قرقیزستان از روسیه در خواست کرده اند نیروهای پاسدار خود را به نواحی جنوبی این کشور اعزام کند. پیشتر رزا اوتونبایوا ـ رئیس دولت موقت قرقیزستان این کار را انجام داده و آمادگی خود برای مذاکرات درباره اعزام نیرو های پاسدار صلح سازمان پیمان امنیت جمعی یا سازمان همکاری شانگهای به ناحیه درگیری را اعلام کرده بود. اما بنا به شواهد موجود این آخرین وسیله ای است که باید در صورت بی نتیجه بودن دیگر وسایل از آن استفاده شود. ولادیمیر ژاریخین ـ معاون مدیر انیستوی کشور های عضو جامعه کشور های مستقل همسود درباره این موضوع چنین می گوید: رویدادهای فعلی نه فقط به قرقیزستان بلکه کشور های همجوار مربوط می شود و به این دلیل باید حداکثر تلاش ها برای قطع درگیری انجام شود. اما انتخاب روش ها برای توقف درگیری کار آسانی نخواهد بود چون با درگیری قومی در منطقه ای سر و کار داریم که ازبک ها و قرقیز ها در آنجا با یکدیگر مخلوط شده اند و با توجه به تجارب موجود چنین حالتی جدا کردن ثمربخش طرفهای درگیر از یکدیگر برای نیرو های پاسدار صلح کار دشواری است.مسأله اعزام نیرو های پاسدار صلح از دستور روز خارج نشده و گزارشهای منابع غیر روسی حاکی است صدها تن از نیروهای روس وارد منطقه درگیری شده اندکه این مساله به اطلاع افکار عمومی نرسیده است.
وضعیت ناگوار آوارگان همچنان ادامه دارد .شهروندان قرقیزستان برای حفظ جان خود و خانواده همه چیز خود را کار ،منزل و دارایی خود را رها نموده و ازاین کشور خارج شدند و به سوی ازبکستان فرار کردند. دولت ازبکستان نیز بعد از ورورد عده ای از آوارگان مرزهای خود را بست و اعلام کرد که امکانات لازم برای ارایه خدمات به بیخانمهای ازبک را ندارد.
دولت موقت در قرقیزستان ،هواداران رییس جمهور سابق این کشور را عامل ناآرامی ها می دانند.
گسترش ناآرامیها در قرقیرستان باعث اتخاذ تصمیمات جدیدی توسط دولت موقت در "بیشکک" شده است:
1 - صدور فرمان شلیک مستقیم که ارتش میتواند شورشیان را هدف سلاحهای جنگی قرار دهد و به قتل برساند.
2 - درخواست کمک نظامی - اطلاعاتی از مسکو برای کمک به دولت موقت کنونی در قرقیرستان نیرو پیاده کند.
3 - اعلام وضعیت فوقالعاده در سراسر کشور.
با وجود آنکه تصور میرفت اوضاع قرقیزستان پس از شورشهای پرشتاب ماههای گذشته به آرامش رسیده است، ولی دور جدید ناآرامیها از شهر "اوش" واقع جنوب این کشور آغاز و به سرعت به بسیاری از شهرهای عمده کشیده شد. تاکنون مطابق گزارشات رسمی صدها نفر طی درگیری قرقیرها و ازبکها کشته و بیش از هزار نفر زخمی شدهاند ولی گفته میشود رقم واقعی تلفات انسانی بمراتب افزونتر است و اکنون بیشکک و جلال آباد در کانون بحران قرار دارند.
شواهدی دردست است که نشان میدهد این بحران با بحران اولیه بی ارتباط نیست و احتمال جدی وجود دارد نشانگر "پاتک سنگین باقیاف" رئیسجمهور سابق علیه دولت موقت باشد. مسئله اینست که گردانندگان دولت موقت، برخی از زمامداران و اطرافیان باقی اف بودهاند که از عملکرد وی رضایت چندانی نداشتهاند. و مشخصا بیشتر به سمت مسکو متمایل بودهاند. درخواست اخیر بیشکک از روسیه برای اعزام نیروی نظامی - اطلاعاتی به قرقیزستان هم گرایش آشکار تیم جدید را به خوبی نشان میدهد. این درحالیست که مقامات غربی تصریح کردهاند هیچگونه تماس و درخواستی از بیشکک برای کمک دریافت نکردهاند.
گزارشات در مورد نحوه شروع بحران جدید، قدری تردیدانگیز است چرا که گفته میشود برخورد ساده میان دو جوان ازبک و قرقیز باعث "نزاع قومی" شده و آتش درگیری قومی در جنوب را برافروخته و به سرعت به تمام کشور گسترش یافته است که البته ادعائی بسیار پرابهام است .
( طی تلاشهایی که برای ایجاد درگیریهای قومی در خوزستان و آذربایجان ایران در زمان ریاست جمهوری آقای سید محمد خاتمی صورت گرفت کاریکاتور یک روزنامه دولتی مبنی بر اهانت به آذریها و نیز یک نامه جعلی به امضای ابطحی معاون حقوقی خاتمی مبنی بر کوچاندن عربها از خوزستان دستمایه درگیریها و اغتشاشات بود. برای ایجاد اغتشاشات تلویزیونهای ماهواره ای خارجی تلاش گسترده ای انجام دادند. از فضای اینترنت نیز برای این کار بهره گرفته شد. محافل قومی که در نقش مزدوران خارجی انجام وظیفه میکنند نقش میدانی را بر عهده گرفتند. البته بسیاری از مردمی که وارد این اغتشاشات میشوند اهل خیانت به کشور خود نبوده و از نتایج خونین درگیریهای قومی آگاه نیستند و هنر اصلی تلویزیونهای خارجی یا عوامل داخلی بیگانگاه در همین نکته نهفته است که به بهانه هایی ویژه مانند اهانت به فلان قوم یا درگیری میان دو جوان ازبک و قرقیز دامنه ماجرا را گسترده ساخته و پروژه طراحی شده توسط بیگانگان را اجرا کنند)
نحوه برخورد معنیدار و محتاطانهای که مسکو با درخواست کمک بیشکک داشته، در نوع خود بی نظیر است:
1 - مسکو چند هواپیمای نظامی حامل غذا، دارو و کمکهای اولیه به بیشکک فرستاده و برای پذیرش مجروحین حوادث و ناآرامیها اعلام آمادگی کرده است.
2 - مسکو ظاهرا ارسال هرگونه کمک نظامی را منوط به موافقت سازمان پیمان امنیت جمعی اروپا و براساس منشور ملل متحد نموده است که در نوع خود امری تازه محسوب میشود که هرگز با گروه خونی رهبران مسکو سازگار نبوده و نیست! و بیشتر به یک "ژست عوام فریبانه شباهت دارد که روسیه را کشوری دمکراتیک معرفی کند که برای منشور ملل متحد هم احترام قائل است!
تصادفی نیست که مقامات بیشکک این بحران را به "قربان بیک باقی اف" رئیسجمهور سابق نسبت میدهند. چرا که "اوش" از همان ابتدای بحران ماههای گذشته، مخفی گاه "بافی اف" و محل عضوگیری وی برای ایجاد بحران برای بیشکک بوده است. دور قبلی بحران با سرکوب نظامی مهار شد ولی بنظر میرسد باقی اف به کمک ازبکستان و احیانا با تکیه بر کمکهای غرب توانسته تجدید سازمانی و خودنمائی کند و همین امر احتمال درگیری دو کشور را مطرح میکند. گمانهزنیها نشانگر آنست که مسکو علیرغم اظهارات محافظه کارانه، کمکهای امنیتی - اطلاعاتی و حتی تسلیحاتی خود را به سوی بیشکک سرازیر کرده یا خواهد کرد ولی شاید مایل نباشد آنرا هرگز اعلام کند. مسکو حتی نقش از شورشهای پرشتاب ماههای گذشته را هم تکذیب نمود ولی بلافاصله "اوتان بایوا" رئیس دولت موقت از نقش و کمک مسکو جدا تشکر و قدردانی کرد. منطقا بعید بنظر میرسد که مسکو در شرایط شکننده و بحرانی اخیر، بخاطر ملاقاتهای محلی یا اعتراضات غرب از کمک آشکار و نهان به دولت هم فکر خود در بیشکک پرهیز یا حتی تعلل کند یا منتظر اجازهای از اروپا باشد ولی چندان بی میل نیست که خود را قانونمند و دمکرات معرفی نماید! نتایج امر هرچه باشد و به هر صورتی که اجرا شود، هم بحران گذشته و هم بحران کنونی از نوع زورآزمائیهای شرق و غرب در دوران جنگ سرد است که با الفبای جدیدی عینا درحال تکرار است.
سازمان ملل اعلام کرد که حدود 400 هزار تن خانههایشان را به دلیل ناآرامیهای اخیر قومی در جنوب این کشور ترک کردهاند. و صدها تن کشته شده اند.اما دبیر کل سازمان ملل گفت که رقم واقعی آوارگان و کشته ها بیشتر است.
در همین حال، ازبکها نیروهای امنیتی قرقیزستان را به کمک و حتی جانبداری از اوباش قرقیز همزمان با کشتار ازبکها و به آتش کشیدن خانهها، متهم کردند.
اسکندر اکراماف، رئیس ارتش قرقیزستان در جنوب این کشور، این اتهام را که نیروها در اغتشاشات جنوب این کشور حضور داشتند، رد کرد و اظهار داشت که ارتش در مناقشه نقشی نداشته است، چون قرار نبود نقش یک نیروی پلیس را ایفا کند.
ارتش و نیروهای پلیس، ایستهای بازرسی را به دنبال آغاز این ناآرامیها ایجاد کردهاند.
تعدادی از ازبکها در مصاحبه با خبرگزاری آسوشیتدپرس در شهر اوش اعلام کردند که تنها در یک خیابان، مردهای قرقیز به بیش از یکصد زن و دختر حمله کردند و به آنها تجاوز کردند.
در همین حال، "آنا نیستات"، یک محقق امور حقوق بشر نیز که درحال تحقیقات در مورد خشونت در شهر اوش است، گفت که سخت است اعلام شود چه تعدادی مورد تجاوز قرار گرفتهاند.
اعضای انجمن قرقیز، اتهام وحشیگری علیه ازبکها را رد کرده و ازبکها را به تجاوز به زنان قرقیز متهم کردند.
بر اساس اعلام شاهدان و کارشناسان، قرقیزهای زیادی طی ناآرامیهای اخیر کشته شدند، اما آمار مجروحان ازبکها بیشتر است.
یک پزشک در شهر اوش نیز خاطر نشان کرد که احتمالا تعداد زنان و دخترانی که مورد تجاوز قرار گرفتهاند، بیشتر از آمار گزارش شده است.
الیزابت بیرس، یک سخنگوی دفتر امور حقوق بشر سازمان ملل، طی برآوردی اعلام کرد: 400 هزار تن از خانههایشان در جنوب قرقیزستان گریختهاند و حدود 100 هزار پناهنده نیز در ازبکستان هستند. این در حالی است که حدود 1300 هزار تن نیز همچنان در قرقیزستان آواره هستند.
کمیسیونر ارشد پناهندگان سازمان ملل نیز اعلام کرد که حداقل 40 هزار آواره داخلی قرقیزستان به پناهگاه نیاز دارند.
اکثر ازبکها نیز اعلام کردند که آنها دیگر به تضمین امنیتیشان از سوی دولت موقت قرقیزستان امید ندارند و دیگر نمیخواهند به قرقیزستان بازگردند.
دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل نیز گفت که مقامات ازبکستان تعداد زیادی اردوگاه برای پناهندگان در سه استان مرزی ایجاد کرده و 70 مدرسه را برای حضور پناهندگان آماده کردهاند.
این در حالی است که قرقیزستان اعلام کرد که که به رغم نگرانیهای امنیتی پس از بدترین خشونت قومی در این کشور طی 20 سال گذشته، همچنان نسبت به طرحهایش برای برگزاری یک همهپرسی قانون اساسی متعهد است.
سازمان ملل هشدار داد که تداوم اغتشاشات در قرقیزستان میتواند زمینه ساز گسترش فعالیتهای شبهنظامی در آسیای میانه باشد.
روسیه و غرب نگران این هستند که بیثباتی در قرقیزستان بهشت امنی را برای شبه نظامیان بینالمللی ایجاد کند و یا باعث تقویت گروههای شبه نظامی بومی حاضر در آسیای میانه بشود. این چیزی است که ظاهرا اعلام میشود ، اما کارشناسانی که عمیقتر به ماجرا نگاه میکنند بر این باور هستند که وجود گروههای افراطی و اختلاف بر انداز نظیر القاعده و طالبان و گروههای وهابی همواره به نفع دولتهای استعماری است و اصولا در سایه وجود این گروههاست که مداخله گران اشغالگر میتوانند با نیروهای نظامی وارد کشورهای دیگر شوند . افغانستان شاهد صادق این مدعاست. حدود ده سال از سقوط رژیم صدام در عراق میگذرد اما درگیریهای مستمر گروههای افراطی وهابی وابسته به رژیمهای متحد امریکا در عراق ، بهانه ای برای تداوم حضور اشغالگران در عراق است.
دولت موقت قرقیزستان طی بیانیهای اعلام کرد: هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا، به منظور گفتوگو درباره مناقشات جاری در قرقیزستان به طور تلفنی با رزا آتونبایوا، رئیس دولت موقت قرقیزستان صحبت کرد.
رابرت بلیک، معاون وزیر امور خارجهی آمریکا و مقام ارشد آمریکایی در آسیای میانه دیروز به بیشکک سفر کرد.
از سوی دیگر، میروسلاو ینکا، فرستادهی ویژه سازمان ملل، در مصاحبهای به خبرگزاری رویترز گفت: یک تهدید افراط گرایی در درهی فرقانا( فرغانه ) و به طور گستردهتر در آسیای میانه وجود دارد. سازمانهای افراطی متعددی وجود دارند و در این شرایط آنها یک زمینهی مساعد را برای اجرای طرحهایشان پیدا کردهاند.
اما آنچه که کارشناسان مسایل قومی بر آن تاکید میورزند این است که ، درگیریهای گسترده قومی طی یک فرایند هدایت شده توسط نهادهای اطلاعاتی کشورهای ذینفع قابل بررسی است و ممکن نیست خشونتهای وسیع قومی بدون دخالت محافل وابسته به کشورهای ذینفع صورت پذیرد. در کنار دخالتهای بیگانگان و کشورهای استعماری ، نقش محافل مزدور که تحت عنوان دفاع از حقوق قومی فعالیت میکنند نیز پر رنگ است . فاجعه رخ داده در جنوب قرقیزستان نیز توسط کشورهای بیگانه و محافل قومی ایجاد شده و توسط ماجراجویان و اراذل و اوباش دامن زده شده و در نهایت ماجرا گسترش یافته است و به درگیری قومی منجر شده است .کارشناسان قومی همچنین از دخالت برخی چهره های یهودی و صهیونیستی در ایجاد درگیریها خبر میدهند. با این حال تاکنون گزارشی رسمی چه از سوی قرقیزستان و چه از سوی نهادهای بین المللی درباره چگونگی وقوع این درگیری وسیع و مصیبت بار ارایه نشده است. اگر چه دولت قرقیزستان از پایان درگیریها خبر میدهد اما خبرنگاران همچنان اخباری منتشر میکنند که حاکی از تداوم درگیریهای پراکنده و نیز تبدیل شدن اوش و جلال آباد به دو شهر جنگ زده است.هزاران خانه سوخته و خالی از سکنه ... و صدها هزار آواره که شرایط برای بازگشت آنها شاید هرگز مهیا نشود
| لینک | ۱۳۸٩/٥/٩ - سهند کريمی تبريزی |
جنایتهای وحشتناک " فرقه دمکرات آذربایجان " در آذربایجان
پس از وقوع جنگ جهانی دوم ، اشغالگران انگلیسی و آمریکایی از جنوب ، و نیروهای شوروی از شمال به خاک ایران تجاوز کردند . ارتش متجاوز شوروی بخش وسیعی از میهن ما از جمله آذربایجان را به اشغال خود درآورد . نیروهای شوروی که هنگام ورود به ایران ، در مناطق مرزی با مقاومتهای پراکنده اما خودجوش مردمی آذربایجانیهای غیرتمند مواجه شدند ، با قساوت تمام مردم را به خاک و خون کشیدند. در مناطق مرزی از جمله در جلفا ، بیله سوار و ... صدها تن از مردم به شهادت رسیدند . علیرغم اینکه فرمان « ترک مقاومت » از سوی رضا شاه صادر شده بود ، عدهای از سربازان در « پل منجم » تبریز به مقابله با نیروهای متجاوز پرداختند و به شهادت رسیدند که هنوز مزار عدهای از آنها در تبریز باقی است .
بهانه تجاوز نیروهای بیگانه به خاک ایران ، پیشگیری از نفوذ آلمان بود . سران اشغالگران ( روزولت ، چرچیل و استالین ) با دولت ایران به توافق رسیدند که شش ماه پس از پایان جنگ جهانی دوم ، نیروهای خود را از خاک ایران خارج کنند . حکومت مسکو که طی جنگهای متعدد با ایران در قرون گذشته ، سرزمینهای قفقازی ایران را اشغال و ضمیة خاک خود کرده بود ، در تداوم سیاست توسعهطلبانه خود ، مصمم شد که آذربایجان را نیز از خاک ایران جدا کند و بدین منظور ، در آستانة پایان جنگ جهانی ، طرح شومی را برای نیل به این هدف به اجرا نهاد . طبق دستور استالین ، برنامه همه جانبهای ( فرهنگی ، نظامی و اقتصادی ) برای تجزیة آذربایجان تهیه شد و برای اجرای این برنامه ، هزاران تن از اعضای حزب کمونیست جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی ( ایران شمالی ) و نیروهای امنیتی وارد آذربایجان ایران شدند . با حضور نیروهای اشغالگر شوروی در خاک ایران ، حزب کمونیستی توده نیز به عنوان مجری بخشی از سیاستهای شوروی فعالیت گستردهای را در سراسر ایران سامان داده و هزاران تن را به عضویت خود درآورد بود . شعبة ایالتی حزب توده در آذربایجان نیز در راستای تأمین منافع شوروی فعال بود . در سال 1324 ، صدها تن از تروریستهای قفقازی از جمله جنایتکار معروف غلام یحیی در سایة حمایت ارتش شوروی ، اقدامات تروریستی خود را در شهرهای مختلف آذربایجان آغاز کرده و به مسلح کردن اعضای حزب توده و افراد ساده و دهقانان ستم دیدهای که فریب تبلیغات کمونیستها را خورده بودند پرداختند . تروریستهای قفقازی ، اعضای شعبة ایالتی حزب توده و فریب خوردگان ، تحت پوشش تشکلی به نام « فرقة دمکرات آذربایجان » گردهم آمده و اقدامات خشونتبار و تجزیه طلبانة خود را برای اجرای دستور استالین و تجزیة ایران آغاز کردند . آنها در کشتار مردم آذربایجان بخصوص سربازان وافسران در پاسگاهها و پادگانهای آذربایجان آزادی عمل داشتند . زیرا هزاران تن از نیروهای ارتش شوروی با پیشرفتهترین سلاحها از جمله تانکها ودیگر ادوات لازم ، در تمام نقاط آذربایجان مستقر شده و پادگانها و پاسگاههای سربازان ایران را درمحاصره گرفته بودند ، وضعیت به گونهای بود که حتی فرمانده لشکر تبریز بدون اجازه نیروهای شوروی ، حق خروج از پادگان را نداشت ، در چنین وضعیتی فرقة دمکرات به قلع و قمع فرزندان آذربایجان در پاسگاهها و پادگانها پرداخت ، گوشهای از جنایتهای فرقة دمکرات در خاطرات « سرتیپ علی اکبر درخشانی » آمده است . درخشانی در سال 1324 فرمانده لشکر تبریز بود که پس از اشغال تبریز توسط فرقة دمکرات در آذر ماه 1324 ، به عدم مقاومت در قبال متجاسرین متهم و پس از ترک تبریز و ورود به تهران در دادگاه نظامی محاکمه شد. اما درخشانی در خاطرات خود دلایل متعددی را دایر بر عدم امکان جنگ با عوامل شوروی آورده است . عدم دستور صریح از سوی مقامات مافوق دایر بر جنگ با عوامل فرقه دمکرات ، و عدم امکان هرگونه جنگ با متجاسرین به علت دخالت ارتش شوروی و نیز لزوم حفظ جان نیروهای مستقر در پادگان تبریز اصلیترین دلایل وی میباشد ؛ سرتیپ درخشانی ، همزمان با حوادث انقلاب اسلامی نیز از سوی سازمان اطلاعات و امنیت کشور ( ساواک ) به اتهام جاسوسی برای شوروی در سال 1356 دستگیر شد . وی که حدود هشتاد سال داشت ، حین بازجویی جان سپرد . اما خاطرات وی در سال 1373 در آمریکا از سوی خانوادهاش منتشر گردید ، اخیراً بخشی از خاطرات وی ، تحت عنوان طولانی « 21 آذر 1324 ، تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان ونقش سید جعفر پیشه وری در آن » توسط « انتشارات شیرین » منتشر شده است . در این کتاب گوشهای از جنایتهای فرقة دمکرات در آذربایجان از زبان سرتیپ درخشانی نقل شده است :
پستهای ارتش سرخ در اطراف ما ( پادگان تبریز ) گمارده شده بود . بیم آن میرفت که در صورت حملة فداییان به ما و تیراندازی ما به طرف آنها ، نفرات ارتش سرخ مورد اصابت گلولة ما قرار گیرند . من موضوع را به فرماندة سپاه ارتش سرخ پیغام دادم و تقاضای دور کردن پستهای ارتش سرخ را نمودم . فرمانده سپاه شوروی ، در پاسخ پیغام من ، اظهار داشت : بر شماست که مراقب باشید چنین اتفاقی نیفتد . زیرا اگر یک نفر از سربازان ما کشته یا زخمی شود ، من با تانکهای هفتاد تنی خود ، شهر تبریز را خواهم کوبید .
لشکر آذربایجان تنها با پیشهوری و یارانش طرف نیست ، افسران پادگان تبریز هم به خوبی میدانستند که طرف ما ارتش زورمند و سرمست و مغرور از بادة فتح برلن و فاتح جنگ جهانی دوم میباشد . پادگان و افسران ، در محوطة سربازخانه ، و خانوادههای افسران ، در نقاط و محلات تبریز پراکنده بودند .
[ وضعیت تبریز بسیار آشفته بود ، پیش از آنکه فرقة دمکرات پیدا گردد ، ناگهان ] یک بازی سیاسی جدیدی به نام جبهة آزادی ، به دست شبستری ، متنفذ محلی تأسیس میشود و جانشین حزب توده میگردد و پس از مدت کمی که گروهی مردم را به تهدید و تطمیع به آن جبهه جلب میکنند ، در نتیجة مکاتبة شبستری با پیشهوری ( در پروندة دیگری ، شبستری صراحتاً این موضوع را اقرار کرده ) که بر اثر اعمال گذشتة خود ، بعد از جنگ بینالمللی گذشته در گیلان ، سالها در زندان به سر میبرد ، و پس از وقایع شهریور 20 ، در اثر قانون عفو عمومی ، از زندان خارج شده بود ، به آذربایجان میرود . چون در دورة چهاردهم قانونگذاری ، با حقهبازی و پشت هماندازی و کمک همین شبستری و حمایت اجانب نمایندة مجلس شورای ملی شده بود و او را به مجلس راه نداده و اعتبار نامهاش را رد کرده بودند ، داغ دلی از حکومت مرکزی داشت ، از موقعیت استفاده کرده ، وارد جبهة آزادی شده و آن را به فرقة دموکرات آذربایجان تبدیل کرد و خود نیز رهبر آن شد و شبستری را که مردی احمق و به سفها بیشتر شبیه است ، تحت نفوذ خود قرار داد.
این حزب ، با قیافة مخوف و با یک روح جابر و هرج و مرج طلب ، روز به روز توسعه یافت و افراد آن مسلح شدند . نیروی ارتش سرخ که تا آن زمان از آذربایجان خارج نشده بود ، به هوس مطامع دیرینة خود در ایران و به خیال اینکه با دست این فرقة ماجراجو ، خواهد توانست حکومتی دست نشانده در آذربایجان ایران ، [ به عنوان ] شعبة آذربایجان قفقاز تأسیس کند و وسیلة تهدید حکومت مرکزی ایران قرار دهد ، در مقام تقویت این اشخاص برآمد .
دولت مرکزی هم دچار کشمکشهای سیاسی و اختلاف بیشماری بود که وقت حکومت مرکزی و مجلس شورای ملی ، صرف زد و خورد با وقایع و حوادث ناگوار بعد از جنگ میشد و متجاسرین بر نفوذ خود میافزودند .
پیشهوری و یارانش ، زیر لوای آنهایی که سنگ را بسته و سگ را رها کرده بودند ، با کمال آزادی و فراغت خاطر ، دست به کار زده ، فرقة دمکرات متشکل و حزب تودة آذربایجان منحل شد . گروهی هم به نام فدایی از سوی فرقه مسلح شدند . رفقا [ شورویها ] هم با کمال سخاوت و سهولت ، به مسلح کردن روستاییان ستمدیده و فریب خورده سراسر آذربایجان پرداختند . بدین طریق که کامیونهای پر از اسلحه ، از قبیل مسلسل دستی و تفنگ و نارنجک و طپانچه و مهمات بسیار ، وارد روستاها شده و پس از تخلیة بار خود ، پی کار خود میرفتند .
ما که ناظر این صحنههای جانگداز بودیم ، چارهای جز گزارش نمودن جریانات به مرکز به طور روزانه نداشتیم که ناگهان دستوری از ستاد ارتش برای حل این مشکل تاریخی رسید که اگر روی سنگ میگذاشتید ، آب میشد و مرا که در آن موقع گرفتار مسؤولیتی بس بزرگ بودم ، به بهت و حیرت فرو برد . دستور مقام ریاست کل ستاد ارتش ، خیلی ساده و مختصر و مفید ، اما مسخره و خندهدار بود : پیشهوری و یارانش را دستگیر و کت بسته به تهران اعزام دارید . برای آنکه به این دستور مسخره ، اعتبار بیشتری داده باشد ، یک « حسبالامر مطاع مبارک ملوکانه » هم جلو آن گذارده بود .
روزی از روزها ، مستر یانگ ، وابستة مطبوعاتی سفارت آمریکا ، که برای سنجش اوضاع آذربایجان به تبریز آمده بود ، در دفتر کار من ، مرا ملاقات و در ضمن صحبت اظهار داشت ؛ آیا این صحت دارد که روسها مانع انجام وظیفة لشکر آذربایجان میشوند ؟ من به سرهنگ ورهرام رییس ستاد لشکر که آنجا ایستاده بود ، دستور دادم در معیت دیپلمات آمریکایی ، به سربازخانه رفته ، او را خارج سربازخانه متوقف و خودش داخل سربازخانه شده ، یک کامیون سرباز از داخل سربازخانه به خارج حرکت دهد . آنها رفتند و کمی بعد مراجعت نمودند . مستر یانگ اظهار داشت که من با این چشمان خود دیدم که کامیون سربازخانة شما را پست شورویها که روبروی سربازخانه مستقر شده به سربازخانه برگرداند . به مستر یانگ گفتم ؛ پس شما که به تهران رفتید ، به سر لشکر ارفع جریان را بگویید تا بفهمد پیشهوری گرفتن و کف بسته به تهران اعزام داشتن ، با حرف عملی نیست .
[ ت . کایلر یانگ ، که بعدها از ایران شناسان معروف آمریکایی شد و به ریاست قسمت شرقشناسی دانشگاه پرینستون رسید ، از این سفر گزارشی تهیه کرد که برای هیأت آمریکایی در کنفرانس وزرای خارجه مسکو ارسال شد . بنا به نوشتة نصرالله سیفپور فاطمی ، در کتاب « دیپلماسی نفت » ( به زبان انگلیسی ، چاپ نیویورک ، ص 269 و 270 ) کایلر یانگ ، به عنوان شاهد عینی ، گزارش داده است که برای تیمسار درخشانی ، تقویت نیروهای نظامی پراکنده در سراسر آذربایجان غیر ممکن بود ؛ زیرا فرستادن حتی یک ژاندارم ، به تصویب مقامات شوروی احتیاج داشت و بررسی هر تقاضا ، مدت زیادی طول میکشید . برای ده روز مقامات شوروی اجازة خروج حتی یک سرباز یا ژاندارم را به خارج تبریز ندادند . در همین زمان ، مقامات شوروی در تبریز ، مانع حفاظت شهربانی از زندانها و خیابانها شدند ، در حالی که به دمکراتها اجازه دادند گروهی را مسلح و آنها را تحریک نمایند . سیف پور فاطمی مینویسد (ص 270 ) پس از آنکه دمکراتها اکثر شهرها را تسخیر و بیشتر نیروهای انتظامی را خلع سلاح نمودند ، مقامات شوروی به تیمسار درخشانی گفتند که میتواند معدودی سرباز را به شهرهای اطراف بفرستد . این در حالی بود که نجات شهرهای دیگر ، غیرممکن بوده و تنها به تضعیف پادگان تبریز میانجامید و به دمکراتها اجازه میداد تبریز را بدون کمک ارتش سرخ ، قبضه کنند . سیف پور فاطمی ، ادامه میدهد که درخشانی متوجه این منظور روسها شد و اجازه نداد که آنها او را به بازی بگیرند و نیروهای خود را در پادگان نگاه داشت .]
پیشهوری زیر چتر حمایت نیروهای بیگانه ، بر خر مراد سوار و با کمال آزادی در سراسر آذربایجان به تاخت و تاز میپرداخت و ما همچنان ، زندانی و تماشاگر حوادث بودیم .
دمکراتها اولین حملة مسلحانة خود را به پادگان سراب وارد آوردند و آن پادگان به علت کثرت مهاجمین ، به زودی سقوط کرد . نفرات پادگان را به خانههای خود مرخص و افسران را در نهایت شقاوت و برخلاف تمام موازین ، تیرباران نمودند و جگر ما را که نمیتوانستیم دست از پا خطا کنیم ، سوزاندند . این اقدام ناجوانمردانه ، مرکزنشینان را تازه از خواب بیدار کرد و ستونی از عدهای مجهز و مرتب ، به قصد کمک از تهران به تبریز اعزام داشتند . اما این ستون که با مذاکرات قبلی با سفارت شوروی و جلب موافقت وابستة نظامی آن سفارت و گرفتن جواز عبور از تهران حرکت کرده بود ، در شریفآباد قزوین ، با اشارة یکی از سربازان شوروی ، در زیر ریزش شدید برف متوقف شد و پس از چند روز مذاکرة مرکزیان با مقامات شوروی ، به سوی تهران برگشت و به سربازخانههای خود برای استراحت وارد شدند .این حادثه ، که پیشهوری و یارانش را قوت بخشید ، موجب شد که حملة سراب را در مشکین شهر و اهر و میاندواب تکرار کرده و به همان قرار سربازها را مرخص و افسران را تیرباران کردند ، در مشکین شهر ، دو نفر از افسران تیرباران شده را در کنار جاده مدفون و پاهای آنان را از خاک بیرون گذارده بودند . انگشت جنازه یک سروان را برای به دست آوردن انگشتری او بریده بودند . در این میان دستگاه پیشه وری ، ارتباط ما را با تهران ، با بریدن سیمهای تلگراف و تلفن قطع نمود و وسیلة ارتباط ما با تهران ، منحصر شد به یک دستگاه بیسیم کوچک پایی بیابانی و فرسوده که مدتی در ارتش آمریکا کار کرده بود که آن هم به واسطة نرسیدن لامپ تقاضایی ما از مرکز ، به سختی و با اشکال کار میکرد.
اکنون ارتش سرخ هم ما را ( پادگان تبریز ) در محاصره گرفته بود که مبادا دست از پا خطا کنیم . روز 19 آذر ماه 1324 ، باخبر شدیم که به اصطلاح فداییان ، از محلهای خود حرکت نمودهاند . صبح روز بیستم ، آنها در حوالی شهر دیده شدند .
پستهای ارتش سرخ در اطراف ما گمارده شده بودند . بیم آن میرفت که در صورت حملة فداییان به ما و تیراندازی ما به طرف آنها ، نفرات ارتش سرخ مورد اصابت گلولة ما قرار گیرند . من موضوع را به فرماندة سپاه ارتش سرخ پیغام نمودم و تقاضای دور کردن پستهای ارتش سرخ را نمودم . فرماندة سپاه شوروی ، در پاسخ پیغام من اظهار داشت : بر شماست که مراقب باشید چنین اتفاقی نیفتد . زیرا اگر یک نفر از سربازان ما کشته یا زخمی شود ، من با تانکهای هفتاد تنی خود ، شهر تبریز را خواهم کوبید.
در 24 آبان ماه 1324 ، اولین اقدام به تقسیم اسلحه در شهرستان مراغه و شروع حملة مسلحانه به ژاندارمها ، چنانچه پیشبینی شده بود ، در عجبشیر به ظهور پیوست .
به محض شروع این عملیات ، مقامات شوروی از خروج ژاندارمها از مراکز واحدهای خود برای کمک رساندن به پاسگاهها که یکی بعد از دیگری مورد حمله واقع میشدند ، ممانعت کردند و در نتیجة سلب آزادی عمل واحدهای نظامی و ژاندارمری ، دموکراتها با آزادی کامل عملیات خود را ادامه و همه روزه با اخذ اسلحه ( تفنگ - نارنجک - مسلسل سبک کوتاه که تاکنون در ارتش به قسمتها داده نشده ) از مقامات بیگانه تقویت میشدند ، به تدریج پادگانهای کوچک نظامی و ژاندارمری را از بین برده و به مراکز اصلی واحدهای بزرگ نظامی ( تبریز - اردبیل - رضاییه ) متوجه گردیدند.
پادگان مشکین شهر را با اینکه دولت موافقت کرده بود که خونریزی نشود و این مسأله را به یک ترتیبی اصلاح بکند ، نفرات پادگان حاضر به تسلیم میشوند ، و فرقهایها به قرآن قسم میخورند که در صورت تسلیم پادگان کسی را نخواهند کشت ، با این وجود ، پس از تسلیم پادگان ، فرقهایها ، نظامیان را مرخص میکنند ، پنج نفر افسر را میکشند!!!
در تبریز ، یک لشکر پادگان وجود داشته و با بودن یک لشکر ، اشخاص وطنپرست در کوچههای تبریز ترور میشدند . ادارات دولتی ، یکی پس از دیگری ، به تصرف متجاسرین در میآمد و بالاخره ، با آن سهل و سادگی ، حتی خود لشکر را هم خلع سلاح کردند . پیش از سقوط پادگان تبریز ، من برای جلوگیری از خونریزی به ساختمان استانداری رفتم تا در حضور نیروهای ارتش سرخ با فرقهایها گفتگو کنم .
مذاکرات روی همین زمینه جریان داشت . بالاخره ، پیشهوری اظهار داشت که بیش از این ، برای ادامة مذاکره حاضر نیست و اتمام حجت نمود که فقط تا ساعت دو بعد از ظهر میتواند تأمل کند . یا جنگ و یا همکاری .
در تمام طول راه ( خیابانهای تبریز ) ، نفرات مسلح بسیاری دسته دسته ایستاده بودند و عابرین را شدیداً بازرسی میکردند . وسایل نقلیه به هیچوجه در شهر دیده نمیشدند .
در تاریخ 25/8/1324 ، ستاد ارتش به فرمانده لشکر 3 ، اطلاع داد ؛ طبق اطلاعات تلگرافی که از مراغه رسیده ، پاسگاه ژاندارمری عجبشیر از طرف عناصر مسلح محاصره و زد و خورد ادامه دارد و همچنین طبق اطلاع تلگرافی که از سراب و اهر و سایر نقاط آذربایجان به تلگرافخانه رسیده ، در تمام نقاط ، دموکراتها مشغول خلع سلاح پادگانهای مملو از سرباز و ژاندارم و پاسبانها هستند . ضمناً طبق اطلاع دو روز قبل ، سیم تلگرافی بین میانه و تبریز قطع ، و تا دو فرسخی شمال میانه ، عدة پنجاه نفری مسلح دموکرات با وضعیت تهدیدآمیزی مشغول بازپرسی عابرین و خلع سلاح افسران و افراد عابر هستند و قصد تهاجم به میانه را دارند .
روز 28/8/1324 ، لشکر 3 مجدداً گزارش میدهد که پادگان سراب و ژاندارمری آنجا خلع سلاح و افسران را به نقطة نامعلومی بردهاند . در میانه ، ژاندارمری خلع سلاح ، یک افسر و چند نفر کشته شده ، بقیه خلع سلاح ، رییس شهربانی زندانی ، شهر در دست متجاسرین ، در عجبشیر و بناب و نمین ، واحدهای ژاندارمری خلع سلاح ، در اطراف اهر مجدداً اسلحه تقسیم میشود ، مراغه و اهر در معرض تهدید ، حفظ ارتباط با اردبیل و میاندوآب قطع ، رضاییه در حال آرامش و طبق اطلاع حاصله ، عدهای از اکراد بارزانی برای خلع سلاح سردشت رفتهاند .
فرمانده لشکر 3 ، در تاریخ 12/9/24 ، گزارش میدهد که طبق اطلاعات واصله از اردبیل ، متجاسرین در تاریخ 6 آذر ماه ، به ژاندارمری و شهربانی آستارا حمله نموده و سرهنگ 2 ظهیرنیا ، کلانتر مرز ، و ده نفر ژاندارم و یک پاسبان کشته شده و بقیه خلع سلاح یا متواری شدهاند . در مرند ، دیروز اشرار به منزل حبیبالله هوچگانی حمله نموده ، خود حبیبالله را که زخمی بوده ، با پسر و برادرش به قتل رسانیدهاند .
روز 25 [ آذر 1324 ] ، اطلاع حاصل شد که پادگان و دستة ژاندارمری سراب ، در ساعت پنج بعد از نصف شب تاریخ مزبور ، پس از سه ساعت استقامت ، سقوط کرده و ستوان یکم ضیایی مهر ، فرمانده پادگان و ستوان یکم فاطمی ، فرمانده دستة ژاندارمری ، با 17 نفر ژاندارم دستگیر و در اوغان ، 9 کیلومتری سراب ، تیرباران شدهاند و تا پیش از ظهر همان روز ، کسب اطلاع گردید که در اطراف شهرستان اردبیل ، هشت هزار تفنگ و هزار و پانصد طپانچه و متجاوز از سیصد مسلسل سبک ، بین دموکراتها تقسیم شده است . از بعد از ظهر همان روز ، ارتباط تلگرافی با لشکر قطع شد .
از روز 17 آبان ماه ، تعرض به پاسگاههای ژاندارمری شروع و یکی بعد از دیگری ، خلع سلاح و آستاران نیز سقوط نموده و فرقة مزبور در روی محور اصلی آستارا اردبیل - اردبیل سراب - سراب تبریز شروع به فعالیت نموده ، با اعمال زور ، اشخاص را وادار به عضویت نمودند . از دوم آذر به بعد که رسدبان رحیمپور ترور شد ، سکنه فوق العاده دچار وحشت شدند .
در شب 17 آذر [ 1324 ] ، عدة کثیری از فرقة دموکرات ، مشکینشهر را محاصره ، بدواً گروهان ژاندارمری مورد حمله قرار گرفت . گروهان مزبور تلفات سنگینی به فرقه وارد نموده ، اما با استعمال بمب دستی و نارنجک ، به ساختمان گروهان خرابی وارد و رخنه مینمایند . ستوان یکم اردبیلی ، فرمانده گروهان ژاندارمری را با 12 نفر ژاندارم دستگیر و اعدام میکنند .
سپس حمله به پادگان را شروع و از لحاظ اینکه پادگان شدیداً ابراز مقاومت مینمود ، از سروان ادیب امینی ، رییس انتظامات عشایری که معلوم گردید در اسارت فرقه بوده ، نوشتهای مبنی بر ترک مقاومت گرفته و به وسیلة ستوان دوم شهدوست ، برای ستوان صدوقی میفرستند ، ولی ستوان صدوقی از قبول آن امتناع و جنگ را ادامه میدهد . فرقه باز هم حیلة دیگری به کار برده ، توسط ستوان دوم پیاده شهدوست با سوگند قرآن مجید ، ستوان یکم صدوقی و ستوان یکم شفقی را مجبور به ترک تیراندازی نموده و پس از اینکه اسلحه را زمین میگذارند ، آنها را با طرز فجیعی در یک فرسخی مشکینشهر اعدام ، بالاتنة آنها را زیر خاک نموده ، پاهای آنها را در معرض تماشای عابرین میگذارند .
روز 19 آذر [1324 ] ، مشهدی سلیمخان [ از سکنة میاندواب ] که شخص میهنپرستی بود ، به وسیلة یک نفر کرد به قتل رسید و باعث وحشت اهالی گردید.
سرگرد صفوت ، در تاریخ 3/9/24 ، گزارش میدهد که فرماندار و سرهنگ معین آزاد [ در مراغه ] مورد سوءقصد واقع ، فرماندار مقتول و سرهنگ معین آزاد مجروح شده است و ستوان یکم آذرنور ، تأیید میکند که سرهنگ از سر و پا ، و یک سرباز همراه ، از شکم مجروح هستند .
فرمانده لشکر ، به استناد گزارش رییس انتظامات اهر در ساعت 11 صبح 21/9/24 تحت شمارة 3939 ، به ستاد ارتش گزارش میدهد : استوار دوم امیدی ، آجودان گروهان ژاندارمری مشکینشهر ، متواریاً به اهر آمده ، گزارش میدهد . ساعت 2 بعد از نصف شب 19 جاری ، پادگان و عدة ژاندارم مشکینشهر ، مورد حملة متجاسرین که دارای نارنجک و توپ بودند ، واقع ، پس از زد و خورد ، پادگان خلع سلاح و افسران تیرباران گردیدند . مهاجمین به طرف گرمی و اهر حرکت کردند .
ساعت 12 نصف شب ، دموکراتها که به وسیلة غلام یحیی و غلامرضا و چند نفر از دستههای اشرار بیجند هدایت میشوند ، به پادگان سراب حمله ، یک نفر ژاندارم را کشتند . چهل نفر ژاندارم و سرباز را خلع سلاح کرده ، بازوهایشان را بسته ، ولی ستوان یکم فاطمی ، رییس ژاندارمها ، در معیت یک نفر ژاندارم ، در منزل خود از طرف اشرار محاصره ، از نصف شب تا دو ساعت بعد از طلوع آفتاب ، مشغول دفاع بوده و تسلیم نمیشد .
بالاخره رسدبان یکم فرزین ، رییس شهربانی سراب که مرد خائن و اخاذ و جاسوس است ، از طرف اشرار به رییس ژاندارمری قول داد که تفنگ را تسلیم کند و کاری با او ندارند و در موقعی که ستوان یکم فاطمی با رییس شهربانی مشغول صحبت بود ، یک مرتبه اشرار بیجند ریخته ، او را دستگیر و ژاندارمی را که نزد او بود ، به قتل رسانیده و بازوان رییس ژاندارمری را نیز بسته و با چهل نفر سرباز و ژاندارم کت بستة دیگر ، به مقر فرماندهی توده ، یعنی قریة بیجند ، به اسارت برده ، پس از زجر و شکنجه ، آنها را با یک حال فجیع ، در حال زنده قطعه قطعه کردهاند.
وضعیت افسران پادگان تبریز بسیار وخیم و اضطرابآور بوده ؛ زیرا خودشان در محلی در کنار شهر محاصره شده و به کلی از امید رسیدن کمک دست شسته بودند و خانوادهشان در شهر ، که به دست متجاسرین افتاده بود ، با آتیة مجهولی باقی مانده بودند . از طرفی ، به خوبی اطلاع داشتند که با سایر پادگانها چه معامله شده و به خوبی میدانستند که پس از خلع سلاح پادگانهای سراب و آستارا ، نفرات و افسران را قطعه قطعه کرده بودند و در مشکینشهر قرآن قسم خورده بودند که اگر تسلیم شوید ، در امان خواهید بود ؛ ولی پس از تسلیم ، افسران را تیرباران نموده ، بالا تنة آنها را زیر خاک کرده و پای آنها را بیرون گذارده بودند ...
| لینک | ۱۳۸٩/٢/٢۳ - سهند کريمی تبريزی |
عباس میرزا:
چگونه میتوانم خوشبخت باشم که انتقام ملت
خود را از بیگانگان نگرفتهام
· محمد پناهی سمنانی
ورود سپاه ششهزار نفری روسیه به فرماندهی ژنرال آریستوف به تبریز (24 اکتبر 1827 م، 1243 هـ) در برههای از جنگهای روس با ایران، از نقاط عطف و مهمی به شمار میرود.(1)
روسها خود را برای حمله به تهران آماده میکردند.
نایبالسلطنه ناچار پرچم تسلیم را بلند کرد. شرایط پاسکیویچ برای مصالحه طاقتفرسا بود.(2)
برای مذاکرات صلح، باز به وجود قائم مقام نیازمند شدند. هوش و درایت او در این لحظات بحرانی میتوانست لااقل اندکی از وخامت اوضاع بکاهد. به نوشته میرزا یحیی دولتآبادی:
فتحعلیشاه، فرخخان، پیشخدمت خاص خود را به عذرخواهی از قائم مقام و تقاضای اغماض از گذشته به مشهد فرستاد و او را استمالت نموده به تهران بردند.
فتحعلیشاه بعد از شور با قائم مقام، وکالتنامهای با اختیارات تام در عقد صلح با دولت روس به نام نایبالسلطنه نوشته به دست قائممقام داد و او را روانة آذربایجان نمود.(3)
خواستههای پاسکیویچ
پاسکیویچ (فرمانده کل قوای روس در جنگ با ایران) برای متارکه جنگ چهار شرط اساسی را به عباس میرزا پیشنهاد کرد، این چهار شرط را مولف تاریخ نوچنین آورده است:
1ـ ایروان و نخجوان و اردوباد که در تصرف لشکریان روس است، به دولت روسیه واگذار شود و رود ارس، مرز دو کشور باشد.
2ـ طالش و مغان که اینک جزئی از خاک ایران است، به روسیه تعلق گیرد.
3ـ دولت ایران بابت غرامت جنگی بیست کرور اشرفی یک مثقالی (معادل 5 کرور تومان) به دولت روسیه بپردازد.
4ـ از طرف شاه، نایبالسلطنه یا فرزند او برای عذرخواهی به پطرزبورگ بروند.(4)
دیدار قائممقام با پاسکویچ
قائممقام، عباس میرزا را که در کوههای اطراف ترکمانچای به سر میبرد ملاقات کرد (12 ربیعالثانی 1243 هـ). از او برای مذاکره با سردار روسی اختیارات تام گرفت و عازم تبریز شد. قائممقام از قصد خود به کسی اطلاع نداد. پاسکیویچ که انتظار ملاقات عباس میرزا را داشت، از ورود قائممقام دچار تردید شد. او در نامهای که فردای ملاقات با قائممقام برای امپراطور روسیه نوشته تصریح میکند که:
ورود وی [قائممقام] را بیشتر از این جهت انتظار نداشتم که عباس میرزا خواستار بود مرا ببیند. به زودی دانستم که تصور کرده بودند، ورود وی سبب میشود که گفتگوها را از سر بگیرند و از یاری وزیر مختار انگلستان که در این جاست، و همچنان مطلقاً مداخلة وی را رد کردهام، بهرهمند شوند.(5)
پاسکیویچ به قائممقام پیشنهاد کرد که با رئیس دفتر سیاسی او، «اوبرسکو» (Obreskov ) پیرامون شرایطی که برای متارکه پیشنهاد شده گفتگو کند و تصریح کرد که تا غرامت جنگی تعیین شده پرداخت نشود، تبریز تخلیه نخواهد شد. و اگر این مبلغ در موعد مقرر (دو ماه پس از امضای قرارداد متارکه) پرداخت نشود، آذربایجان جزو روسیه خواهد بود.
قائممقام که از خسّت شاه و طفره رفتنش از پرداخت پول آگاه بود، ناچار بر آن شد تا از وزیر مختار انگلیس برای راضی کردن شاه کمک بگیرد. در گزارش پاسکیویچ به نیکولا امپراطور روس آمده است که:
قائممقام به من گفت که بیدخالت سفیر انگلیس ممکن نیست شاه به پرداخت میلیونهایی که از او در این مدت بدین کوتاهی خواسته شده، تن بدهد... آقای مکدونالد با کمال میل نزد قائممقام رفت و پس از گفتگو با وی، نامهای به کاردار خود در تهران نوشت و از او خواست چشم شاه را نسبت به وضع نومیدکننده او در آذربایجان باز کند واگر از راضی کردن روسیه خودداری کند، اوضاع وخیمتر خواهد شد.(6)
قائممقام نزد ولیعهد بازگشت و گزارش گفتگوهایش را با پاسکیویچ به اطلاع او رساند. عباس میرزا در نامهای به سردار روس، آنچه را که قائممقام برعهده گرفته بود، پذیرفت و وقت ملاقات را روز 24 ربیعالثانی (4 نوامبر) در دهخوارقان تعیین کرد.
ملاقات ولیعهد و سردار روس در دهخوارقان (آذرشهر) در حالی صورت گرفت که شاه هنوز حاضر به پرداخت پول نشده بود. ولیعهد که میدانست پدرش نگاه داشتن ذخایر خود را بر هر چیز مقدم میدارد، از پاسکیویچ خواست موافقت کند تا قائممقام همراه وزیر مختار انگلیس، برای راضی کردن شاه به تهران برود.
وضع عباس میرزا و قائممقام در این هنگام بسیار تأثرانگیز بود، آذربایجان و حتی پایتخت کشور در خطر جدی بود. مکدونالد پزشک سفارت به وزیر مختار انگلیس نوشت:
قائممقام از من خواسته است به شما بگویم که وضع ولیعهد رقتانگیز است و هیچ چیز نمیتواند نجاتش بدهد مگر یاری شما و ضمانت شما برای پرداخت مبالغی که از شاه میخواهد.(7)
روسها در گرفتن غرامت جنگی پافشاری میکردند، شاه از پرداخت پول طفره میرفت، عباس میرزا با پاسکیویچ چانه میزد، بلکه با تخفیف گرفتن از مبلغ غرامت، شاه را وادار به پرداخت کند. گفتهاند که چون گردهمایی مقدماتی در آذرشهر به هم خورد، عباس میرزا، که اندوه او را از پای درآورده، بود، پیوسته تکرار میکرد که: پول میرسد، قطع رابطه فایدهای ندارد.(8)
جنجال در دربار
دراین گیرودار، آنچه در دربار میگذشت شگفتانگیز بود. سعید نفیسی مینویسد:
فتحعلی شاه که دیگر پیر شده بود، با لجاج و خودسری درمیان این دشواریهای جانفرسا تنها متوجه مقاصد شخصی خود بود و هیچ اندیشه نمیکرد که مردم یکی از مهمترین نواحی وسیع ایران زیردست لشکریان روس در چه حالند. هیجان عجیبی در دربار بود... عباس میرزا نگران سرنوشت خود و سرزمین ایران بود. برادرانش از اینکه تصور میکردند پدر به او خشمگین شده است، شاد بودند و هر یک از ایشان آرزوی آن را داشت که جای او را بگیرد. ناچار در حرم شاه زنهای بیشمار هر یک میکوشیدند پسری را که داشتند، کامیاب کنند و مهمترین نگرانی ایشان از دست رفتن خزائن و ذخایر شاهی بود. مردم کشور که به هیجان آمده بودند، جنبش میکردند و هر روز خبر قیام و سرکشی حکمرانی یا سرکرده قبیلهای میرسید. با این همه آن پادشاه فرتوت حریص و لئیم که اندیشهای جز پیشرفت مقصود خود نداشت، همة امیدها را فدای این فکر خام میکرد و از هیچ چیز باک نداشت.(9
)
شاه، وعده ولیعهدی را به فرزندش حسنعلی میرزا داده بود. این کار را برای آن کرده بود تا هم از عباس میرزا و هم از حسنعلی میرزا پول بگیرد و بابت غرامتی که روسها مطالبه میکنند، بپردازد. و چون این فکر را چندان عملی نمیدانست بر آن شد انگلیسیها را وادارد که ضامن عباس میرزا شوند و غرامت را پرداخت کنند و سپس از ولیعهد بگیرند!!(10)
روایتی از ناصرالدین شاه
از جمله علل شکست ایران در جنگ با روسها را یکی هم همین زرپرستی و خسّت فتحعلی شاه دانسته و در این جریان، داستانها نوشتهاند. از جمله ناصرالدین شاه از قول میرزا آقاخان نوری برای اعتمادالسلطنه روایت کرده است: روزی که قاطرهای دیوانی را برای بار کردن بخشی از ده کرور پولهای غرامت به روسها و حمل آنها به آذربایجان آورده بودند، فتحعلیشاه که در مراسم سلام نشسته بود، از صدای زنگ و جلاجل قاطرها از خود بیخود شد و بدنش به لرزه افتاد، آن چنانکه احتمال سکته و فجاة بود. در این وضع میرزا حسین طبیب خاصه اصفهانی از جای برجست و بازوی شاه را گرفت و حرکت داد و فریاد زد که: چه میکنی؟ خودت را میکشی برای پول؟. فتحعلی شاه به خود آمد و اندکی آرام شد، وگرنه واقعاً سکته میکرد.(11)
یک درخواست نیمه رسمی
سرانجام پول مورد درخواست (به صورت سکه طلا و اسناد) فراهم و ارسال شد و نمایندگان طرفین به مذاکره صلح نشستند. شاه میکوشید حتی در این لحظات آخر کار، چیزی به چنگ آورد.
به روایت سعید نفیسی، نمایندگان ایران از پاسکیویچ درخواست داشتند که به نشانه احترام ژنرال به اعلیحضرت، هدیهای برای فتحعلیشاه فرستاده شود و آن هدیه عبارت بود از چهار صد هزار روبل از همان پولهای غرامت. و تقاضایشان این بود که نامی از این هدیه در قرارداد ترکمانچای برده نشود. پاسکیویچ، این نیّت آزمندانه شاه را با نزاکتی در ظاهر مودبانه، اما در اصل بسیار موهن رد کرد و پاسخ داد: شاه ایران تاج و تخت را مدیون هیچ کس جز امپراطور روسیه نیست. (یعنی ارتش روس میتواند تا تهران و سرنگونی شاه پیشروی کند)
شاه، قائممقام را مأمور پیگیری برای دریافت این هدیه کرده بود، اما رفتار و گفتار سردار روسی چنان وی را متأثر کرده بود که راضی به اظهار آن نشد. به ویژه که قطعاً او و عباس میرزا در دل راضی به پرداخت چنین هدیه ننگینی به شاه نبودند، بلکه مقصودشان نجات آذربایجان و خروج روسها از آنجا بود.(12)
قائممقام و قرارداد ترکمانچای
در مذاکرات صلح ترکمانچای (نام قریهای نزدیک تبریز)، اعضای عمده هیئت نمایندگی ایران عبارت بودند: از عباس میرزا ولیعهد، میرزا ابوالحسن خان شیرازی وزیر امور خارجه و میرزا ابوالقاسم قائممقام. جان مکنیل پزشک سفارت انگلیس هم ناظر ماجرا بود. از سوی تزار، ژنرال پاسکیویچ و افسران و فرماندهان نظامی او حضور داشتند. پاسکیویچ وعباس میرزا قرارداد را امضاء کردند (پنجم شعبان 1243 هـ ، دهم فوریه 1828 م).(13)
دولتآبادی میگوید: عهدنامه ترکمانچای به خط قائممقام نوشته شد. وی معتقد است که:
اگر دست قائممقام دخیل عهد این مصالحه نبود، بدبختیهای آن جنگ برای مملکت ما به مراتب بیشتر از آنچه واقع شد میبود و علاوه بر شهرهای ایران شمالی (باکو، گنجه، نخجوان، لنکران و ...) حتی شهر تبریز نیز به اشغال روسها درمیآمد.(14)
استاد مرحوم عبدالحسین نوایی مینویسد: طراح و نویسنده قرارداد شوم ترکمانچای گریبایدوف نویسنده و شاعر معروف روس بود، همان کسی که کشته شدن او در تهران در سالگرد انعقاد عهدنامه ترکمانچای، جنجال سیاسی بزرگی در ایران آفرید.(15)
سرانجام میرفتاح
علیاصغر شمیم مینویسد: روسیه تزاری در این عهدنامه نیات ومقاصد استعماری خود را بیپرده نشان داد و منافعی عاید آن دولت شد که در هیچیک از جنگهای اروپا نتوانسته بود نظیر آن را به دست آورد.(16)
از شرایط قرارداد یکی هم این بود که آن دسته از مردمی که در آذربایجان به پیشباز سردار روس رفته و دروازه را بر او گشوده بودند، بخشوده شوند. این بخشودگی طیف وسیعی را از مردم عادی، علما، حکام مرند و خوی و اردبیل و دولتیان دربرمیگرفت. اما میرفتاح پس از متارکه، نتوانست در تبریز بماند و به روسیه گریخت. در نزدیکی تفلیس خانه گرفت. سیاحان فرنگی او را دیده بودند که به انزوا میزیست و با پرورش طوطی و قناری روزگار میگذراند.
جامعه و آثار دو جنگ
پیامدها و آثار شکست و تحمیل قرارداد ترکمانچای محدود به از دست دادن بخشهای وسیعی از خاک کشور و پرداخت مبلغ هنگفتی غرامت جنگی نبود. نتایج اجتماعی آن نیز سخت وحشتناک بود.
در دوره این جنگها، مردم به راستی از پا درآمده بودند. استاد سعید نفیسی مینویسد:
در پایان سال سیام سلطنت فتحعلیشاه سکه جدیدی زدند. سجع سکههای او پیش از آن «السلطان بن سلطان» بود و چون در سال سیام یعنی در 1242 سکه تازهای زدند، مصادف شد با شکستی که از روسها خوردند. در این سکه عنوان فتحعلیشاه را «السلطان صاحبقران» گفتند(17) این سکهها با سجع «صاحبقران» رایج شد [و چون] شکست خوردند مردم آن را نحس دانستند و میرزا ابوالقاسم قائممقام در این زمینه خطاب به فتحعلی شاه سروده است:
سکّه صاحبقرانی بر شما آمد نکرد
باز آن بیهوده سلطان ابن سلطان شما(18)
غلبه یأس و حرمان و بحران هویّت فرهنگی از دیگر پیامدهای آن جنگها بود که فرجامی آن چنان وحشتناک و ویرانگر به حاصل آورد.
ارزیابی گوبینو
گوبینو، که چند سالی پس از معاهده ترکمانچای از ایران بازدید کرده، مردم ایران را مردمی فاقد «احساس ملیّت» و «بیتفاوت» ارزیابی کرده است! رهبران قوم در آن دوره اگر آگاه و شرافتمند و مردم دوست بودند، میتوانستند از تجارب تلخ شکست، در راستای بازسازی هم زمان اندیشه و فرهنگ مردم و نوسازی نظامی و اقتصادی کشور، بهرههای فراوانی ببرند. اما کار برعکس شد. نفرت از قاجارها، با نفرت از رهبران فکری جامعه درآمیخت و مردم را به سوی بیتفاوتی نسبت به جامعه و کشور سوق داد. مهدی بامداد، با تعمیم این مسئله به ملل شرق، به نکته حساس اشاره میکند:
بدبختانه در این موقع ملل مشرق زمین، به جای اینکه به خود آیند و خود را در آینده برای دفاع و گرفتن انتقام آماده سازند، برعکس در مقابل مغلوبیت و ضعف، درویش، لاابالی، مأیوس، تنبل، بیکاره، چرسی، تریاکی... میشوند.(19)
در این برداشت اگرچه عناصری از واقعیت وجود دارد، اما تمام واقعیت بیان نشده است. به قول هما ناطق: این هم هست که از بد حادثه، مردم ما همواره به دوران یأس و تنهایی که فرصت اندیشیدن هم یافتهاند، اندیشهآفرین آمدهاند و سخن نو پرداختهاند.(20)
شکست از روسها بر اندیشههای مردم هم تکانهای سخت وارد آورد. بسیاری پیشرفت غرب را با واماندگی میهن خود میسنجیدند. دامنه این جستجو از پائینترین قشر تا بالاترین سطح جامعه رخنه میکرد. ترکمن صحراگرد از سیّاح فرنگی میپرسید، بالاخره این سرزمین فرنگستان کجاست؟ آیا در آنجا هم صحرایی برای کوچ اهل ترکمن هست؟ و عباس میرزا ولیعهد دردمندانه به «ژوبر» فرانسوی میگفت:
مگر مشرقزمین ما به حاصلخیزی و ثروتمندی فرنگستان شما نیست؟ مگر آن پرتو خورشید که پیش از آنکه به شما برسد، برما میتابد، ما را با حسن نظرکمتری از شما مینوازد؟ و آیا پروردگار، که از روی نیکخواهی، نعمتهایش را گونهگون آفرید، بر آن بود که با شما بهتر از ما باشد؟ من که گمان نمیکنم؟(21)
آن بحران روحی که نماینده روشنبینترین قشر ممتاز جامعه را رنج میداد، رسوب تفرعنها و لافزنیهای دروغین را از ذهن سطوح بالای جامعه میزدود، عدهای را به نوکری بیشتر آن «فرنگیان» و گروهی را به اندیشه تحول در فکر و فرهنگ جامعه برمیانگیخت. عباس میرزا به ژوبر، که دلاوریهایش را در جنگ ایروان میستود، میگفت:
ای مرد بیگانه! تو این ارتش و این دربار و این خیمه و خرگاه را میبینی، ولی گمان مکن که من مرد خوشبختی هستم. چگونه میتوانم خوشبخت باشم؟ افسوس، تمام کوششهای من و دلاوریهایم همچون موج خشمگین دریا، در برابر صخرهای استوار، در برابر سپاه روس شکست خورده است. مردم دلاوریهای مرا میستایند، ولی خود از ناتوانی خویش آگاهم. چه کردهام که مورد احترام جنگاوران غرب باشم؟ چه شهری را تصرف کردهام؟ کدامیک از شهرهای اشغال شدة میهنم را آزاد کردهام؟ چه انتقامی گرفتهام از کسانی که بر سرزمینهای ما دست انداختهاند؟...(22)
از دیگر پیامدهای فرهنگی پس از جنگ، بحران در اعتقاد مردم بود نسبت به برخی از پیشوایان خود. حکومت، که این گروه را برای پیشبرد اهداف خود آلت دست کرده بود، وقتی در هدفهای خود شکست خورد، نفرت و انزجار مردم را بین خود و آن گروه تقسیم کرد، که نتیجة آن آماده شدن زمینه برای ترویج افکار و اندیشههای دیگر فرقههای مذهبی شد. احیای فعالیت گروههای اسماعیلیه و طغیان آقاخان محلاتی، شورش دامنهدار باب و هواداران او و بالاخره باز شدن فعالیت برای صوفیان، که به استقرار «دولت درویشان» محمدشاه انجامید، از آن جملهاند. البته نباید از یاد برد که در تأسیس و گسترش این فرقهها، دولتهای خارجی از جمله روسیه و انگلستان دخیل بودند. گویی این دولتها که از مغلوب شدن دولت قاجار اطمینان حاصل کرده بودند، در پیآن بودند که با فرقه فرقه کردن ملت ایران و رو در رو قرار دادن این فرقهها و از بین بردن روح وحدت ملی و دینی در ایرانیان، برای همیشه برگردة ملت ایران سوار شوند، اما علیرغم همه اینها روند تاریخ ایران به نفع بیگانگان پیش نرفت.
پینوشتهاـــــــــــــــــــــــــــ
1ـ دروازههای تبریز را میرفتاح پسر میرزا یوسف مجتهد به روی روسها گشود. در تاریخ نو آمده است که: آقا میرفتاح با هواخواهان و دوستان خود به عزم استقبال نیارال ارسطوف [ژنرال آریستوف] به طرف دروازه گجیل رسیده، حکم به شکستن دروازه کرده از شهر بیرون رفت... در حینی که نیارال ارسطوف در کار معاودت [ورود به تبریز] بود، استقبالچیان شهر و آقا میرفتاح رسیده کیفیت شهر را معلوم نمودند... نیارال وارد دارالسلطنه تبریز شده به دارالاماره نزول نمود (ص 90 ـ 89) سعید نفیسی میگوید: میرفتاح چون از پایداری سپاهیان ایرانی ناامید شد برای اینکه مردم را بیهوده به کشتن ندهد، دست به این کار زد و سزاوار نبود که به او اتهام خیانت بدهند (تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، ج 2، ص 143 ـ 142)
2ـ نوشتهاند که عباس میرزا برای چندمین بار از پدر تقاضای کمک مالی کرد تا شاید بتواند عملیات نظامی را دنبال کند ولی فتحعلیشاه رسماً خودداری کرد و برای اینکه از صحنه جنگ دور باشد، از چمن سلطانیه به تهران بازگشت (تاریخ روابط خارجی ایران، ص 235).
3ـ خطابه ، همان، ص 311.
4ـ تاریخ نو، ص 97 ـ 96.
5ـ سعید نفیسی: تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، ج 2، ص 146.
6ـ سعید نفیسی، همان کتاب، ص 147.
7ـ همان کتاب، ص 165. حوادث و رخدادهای ایام پیش از امضای عهدنامه ترکمانچای بسیار مفصل و طولانی است و ما از ذکر جزئیات معذوریم.
8 ـ نفیسی، ص 165.
9ـ تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، ج 2، ص 165.
10ـ همان.
11ـ روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ص 89. نقل از فتحعلی شاه، سقوط در کام استعمار، ص 68 ـ 67.
12ـ تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، ج 2، ص 173 ـ 172 ، نقل به معنی .
13ـ ر. ک: تاریخ روابط خارجی ایران، ص 236.
14ـ خطابه، ص 311. به ادعای دولت آبادی که عهدنامه ترکمانچای به قلم قائممقام است، باید این اطلاعات را افزود که در برخی منابع گفتهاند که متن عهدنامه را روسها به زبان فرانسه که زبان دیپلوماسی آن زمان بود نوشته بودند و میرزا مسعود انصاری که مترجم فرانسه دربار بود آن را به فارسی معمول آن عهد ترجمه کرده بود(سعید نفیسی، همان).
15ـ ایران و جهان، ص 271. یحیی آرینپور نیز مینویسد: عهدنامه به خط قائممقام تنظیم و امضاء شد (از صبا تا نیما، ج 1، ص 63).
16ـ ایران در دوره سلطنت قاجار، ص 103.
17ـ و کمکم در زبان مردم صاحبقران به «قران» تبدیل شد و واحد پول نقره ایران را «قران» گفتند. نکته مهم این است که در وضع این اصطلاح اشتباه کردهاند. قران در زبان تازی به معنی قرن نیست که سیسال یا پنجاه سال و یا صد سال باشد، قران به معنی مقارنه و قرین شدن دو ستاره سعد یا نحس است. صاحبقران گفتن درباره کسی که سی سال یا بیشتر زندگی یا سلطنت کرده درست نیست (توضیحات سعید نفیسی، ص 220).
18ـ تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، ج 2، ص 220.
19ـ شرح حال رجال ایران، ج 4، ص 391.
20ـ ایران در راهیابی فرهنگی، ص 48.
21ـ برای آگاهی بیشتر از زمینههای این بحث، ر.ک: ایران و جهان، ج 2، ص 282 ـ 281 و نیز: ایران در راهیابی فرهنگی، ص 49 ـ 48.
22ـ همان.
| لینک | ۱۳۸۸/٥/۱٩ - سهند کريمی تبريزی |
ای مجاهدین ایرانی!
ما را نجات دهید
· پروفسور فیروز هاشم اف - باکو
اشاره
دستگاههای فرهنگی دولت باکو و بخصوص شبکههای تلویزیونی رسمی و غیر رسمی این دولت، تلاشهای گستردهای را برای ترویج ابتذال، بیبندوباری، برهنگی و درهم ریختن مفهوم خانواده و اخلاق در بین مردم مسلمان ایران شمالی آغاز کردهاند. علاوه بر شبکههای تلویزیونی روسیه و ترکیه که بدون نیاز به تجهیزات دریافت ماهواره، فیلمهای مبتذل و ضد اخلاقی پخش میکنند، شبکههای تلویزیونی باکو (آ.تی. وی/ آینس/ لیدر/ آذ.تی. وی و ...) هم بدون اعتنا به هنجارهای انسانی و اخلاقی و بدون توجه به اعتراضهای مردمی، وقیحترین تصاویر حیوانی، برنامهها و صحنههای فسادانگیز را پخش میکنند. این شبکههای تلویزیونی که از نظر سیاسی طرفدار غربگرایی و پان ترکیسم هستند و در برنامههای خبری و تحلیلی خود علیه اسلام و
ارزشها و فرهنگ اصیل مردم ایران شمالی جهتگیری میکنند، بسیاری از برنامههای خود را به ترویج ابتذال و فرومایگی و پخش فیلمهای حیوانی اختصاص میدهند. این شبکههای تلویزیونی حتی در ایام عاشورا و محرم که ایام عزاداری شیعیان جهان ومردم شیعة ایران شمالی است، فیلمها و برنامههای مبتذل پخش میکنند. امسال نیز این رویة ننگین ادامه داشت و در شب اربعین حسینی، به مناسبت گردهمایی دولتی «تشکلهای ترک ـ آذری» در باکو، شبکههای تلویزیونی باکو به پخش برنامههای مبتذل ادامه دادند...
فسادانگیزی شبکههای تلویزیونی باکو به گونهای است که به اعتقاد جامعهشناسان، این شبکهها در افزایش میزان طلاق و جرم و جنایت و فروپاشی خانوادهها در ایران شمالی نقش مؤثری دارند. «مرضیه جعفراف» از فعالان جمعیت «حمایت از خانواده» در باکو میگوید: «شبکههای تلویزیونی جامعة ما را به فساد میکشند و به رونق بازار مشروبفروشان و مراکز فساد و فحشا کمک میکنند. این شبکهها از ارزشهای انسانی عدول کردهاند و دولت در برابر آنها سکوت کرده است. در حقیقت دولت به آنها اجازه داده که هر کاری میخواهند انجام دهند. در حالی که در جامعة ما الصاق عکس محجبة یک زن بر مدارک تحصیلی، گواهینامه رانندگی، کارت شناسایی و گذرنامه ممنوع میباشد، شبکههای تلویزیونی عریانترین صحنههای حیوانی را پخش میکنند...»
شبکههای تلویزیونی باکو «هنر» را که بایستی حامل عواطف و پیامهای ناب انسانی باشد، نیز به فساد آلوده کردهاند، «موسیقی مطرب» جزو لاینفک برنامههای مبتذل شبکههای تلویزیونی باکو است. «آواز» در خدمت غرایز حیوانی است و ...
پروفسور فیروز هاشم اف که از دانشمندان معروف باکو در حوزه باستانشناسی و از روزنامهنگاران برجسته و پیشکسوت ایران شمالی است، تاکنون مقالات متعددی دربارة کوششهای انجام شده از سوی غربگرایان و پان ترکیستها برای محو فرهنگ و ارزشهای مردم ایران شمالی منتشر کرده است.
مقالهای که ترجمة آن را میخوانید، چندی پیش در نشریه ایمپولوس، چاپ باکو، منتشر شده است:
· آیا مرد در این کشور نمانده است؟
هنگامی که برنامهها و کنسرتهایی را که منبع غیر قانونی درآمد هستند، همچنین برنامههای ابتدایی و بیمزه شبکههای تلویزیونی باکو را در شب عیدنوروز مینگریستم، قلبم به درد آمد و اطمینان یافتم که کار ما تمام است. لوطیهای تالارهای عروسی که اصل و نسب آنها معلوم نیست، دلالهای میکروفون و دلقکهای جاز که هنر محلی و ملی را در برابر چشمان ما نابود میکنند، رنگ دیگری به آداب و رسوم پاک، تربیت و عیدهای باستانی مردم میدهند و آنرا لکهدار میکنند.
من درباره حادثه پست و بیشرمانه روی داده در شبکه تلویزیونی «ATV » صحبت میکنم. مدت چند سال است که یک کاسب غیر قانونی به نام صمد صمداف مردم را به کلی دست انداخته است. چنین افرادی را در دوره حکومت شوروی حتی تا دم در محافل خودگردانی که در پیش پا افتادهترین سطح بودند، نیز راه نمیدادند. وی که در جشنهای بیسلیقه و مبتذل، جشن صاحبان مغازهها و رستورانهایی که رونق یافتهاند، تا میتواند ثروت میاندوزد، الگویی برای خوانندگان دیگری شده که به روش لبخوانی آواز میخوانند: «چطور میشود او میتواند پول دربیاورد، ولی ما نمیتوانیم؟!» یک گله طفیلی با گفتن این حرف خود را وارد کاخ موسیقی ما کردند. مدت زیادی نگذشت که معشوقههای درندگان دارای پست ومقام «ینی آذربایجانیها»، حشرات نیمهلختی که در مکتب دلالان و فاحشهها تربیت شدهاند و همجنسبازانی که بچهبازان را شیفته کردهاند، با دادن پول به صاحبان شبکههای تلویزیونی، تالارهای جشن و کارگردانها، به برنامهها و صحنهها هجوم بردند. هیچ مطرب فاسد و فاحشهای نماند که آهنگ خود را از شب تا صبح در شبکههای تلویزیونی باکو تبلیغ نکند. وحشتناکتر از همه این است که هیچ کس فکری به حال ما دنیای معنوی دچار فرسودگی شده نسل جوان، همچنین فرهنگ موسیقی مفلوک ما نمیکند.
سر خود رها کردن امور ایدئولوژیک و توطئه در سطح دولت علیه دین اسلام و اسلامگرایان اصیل و خالص و نیروهای ملی نیز به زودی نتیجه تلخ خود را داد. (ایجاد کمیته ساختگی امور نهادهای دینی و پوشاندن جامه قانونی به فعالیت دهها طریقت و تشکل مسیحی و یهودی با این کار، که دشمن کشور و معنویات ملت هستند، چیزی به جز توطئه نبود. فرار شخصی مانند رافیق علیاف از همه اتهامات، که به دیده حقارت به دین ما مینگرد، همچنین بیاعتنائی نهاد ریاست جمهوری به مطالب شدیداللحن مطبوعات مستقل، خبر از مسائل زیادی میدهد. از این گذشته، انتظار کدام عمل نیک را میتوان از فاطمه عبدا... زاده و تئوریسینهای تحت حمایت او داشت؟ کسی به مصیبت ما گریه نمیکند. ماموری که به کشیک تبدیل شده و برادرش دین مسیحیت را پذیرفته، تعصب مسلمانان را خواهد کشید؟)
... تالارهای عروسی ما نیز به میدان بیادبی و رقصهای ناهنجار غربی تبدیل شده است. رقص پسران جوان را نمیتوان از حرکات بدنی زنان بدکاره متمایز کرد، نمیتوانی تشخیص دهی که کسی که در برابر تو است، یک مطرب حرفهای است یا یک مرد. حوادث روی داده در کانال «ATV » و دیگر شبکههای تلویزیونی باکو در شب عید، یک بار دیگر ثابت کرد که اظهارات و نوشتههای خادمین نامدار دینی و صاحبان قلم ایران درباره ما نیز حقیقتی غیر قابل انکار است. ما از لحاظ معنوی، واقعاً هم پست شدهایم... افرادی که هنر محلی وملی ما را به نابودی میکشانند، پیالههای شراب را با میزبانی دلالان میکروفون همچون صمد صمداف بلند کرده، پول را در اینجا و آنجای بدن رقاصهای میگذارند که بدن کثیف خود را به لرزه درآورده و رقص عربی و غربی میکند. بیناموسها آنچه را که در رستوران ـ فاحشهخانههای ترکیه روی میدهد، در باکو تکرار میکنند و ابلهان شبکههای تلویزیونی ما که آبرو و حیا را از دست دادهاند، این کار غیر اخلاقی را در سرتاسر کشور پخش میکنند. چنین دولتی سر به نیست شود، چنین کشوری نابود گردد. با دیدن این صحنههای وحشتناک به خود میاندیشم که آیا مرد در این کشور باقی نمانده است؟ فقط عید نوروز مانده بود که آن را هم یک مشت بیشرف در برابر دیدگان همه، آن هم در ماه محرم به کثافت میکشند و همه با سکوت به آن مینگرند. روی خود را به سوی پان ترکیستهای احمق و بیشرفی که خیلی گندهگوئی میکنند، برگردانده و میپرسم که: آیا اینک دانستید که چرا خداوند، غلبه را نصیب یک مشت ارمنی میکند؟ بله، هنگامی که ما بیخ گوش خود را ببینیم، پیروزی را هم خواهیم دید. آیا میتوان با موسیقی مطرب و برنامههای تلویزیونی فاسد، نسل جوان را به مقابله با دشمن برانگیخت؟ ما حق معنوی حرف زدن درباره منصوریه، خمسه، صابر، اورموی و عزیر را نداریم.
هنگام دیدن فساد شهرهای بندری ترکیه، آنهائی که طرز زندگی فاحشهخانهها را به کشور ما میآورند، کسانی که جوانان ما را به دستور تئوریسینهای یهودی و مسیحی دچار شکست معنوی میکنند و اشخاصی که مسلمانان را زیر پرده ترکگرائی و نژادپرستی به چند تیره تقسیم میکنند، نمیتوان سکوت کرد. دیده میشود که اظهارات شخصیتهای سرشناس ایرانی، روحانیون غیرتمند ما، هشدارهای گاه و بیگاه روشنفکران ما که صدای آنها خفه شده، حقیقت بوده است. ببینید! به چه روزی افتادهایم که فیلمها و آهنگهای کثیف ترکیه، خوانندگان رستورانها، دؤنرفروشان، آرایشگران زن (فقط در ترکها دیدم که مردان، زنان را آرایش کنند)، آت و آشغالی که تلقین میکنند و فساد، دامنگیر همه کانالهای تلویزیونی باکو شده است. این کارهای بیشرمانه که در شب عید به نمایش گذاشته شد، به شکل آشکاری ثابت کرد که روند ترکی شدن در کشور ما به سرعت پیش میرود!؟
هنگامی که ارمنی فرومایه یک درخت گلابی را در توپخانه (قرهباغ) میبرید، میلیونها نفر به سوی میدان جاری شدند و در نهایت معلوم شد که ما به اندازه یک بار شلیک کردن باروت داشتیم. درخت گلابی هم بریده شد و علاوه بر آن، شهر شوشا هم به غم روزگار پیوست. نمیخواهم درباره فرومایگی بعدی و کارهای پستی که اینک نیز روی میدهد، حرفی بزنم. چقدر میتوان گفت، چقدر میتوان نوشت؟ ... خلاصه، فقط نوروز مانده بود که در آن نیز مداخله نمودند. آن هم چه کسانی؟ دلالهای میکروفون و لبزنی، خوانندگان تالارهای عروسی و رستورانهای ارزان، چند لوطی ... تعصبکشی ملی، سیما، اخلاق و فرهنگ برادران ترک خود را هم دیدیم، تا میشد خندههای پرمعنی آنها را شنیدیم و نتیجه در مقابل دیدگان است. (در این اواخر معلوم شد که برادران خائن ترک در سقوط شوشا دست داشتند. بلکه مردی پیدا شود که این را تکذیب کند).
الآن که قادر به حفظ و نگهداری هیچ چیز نمیباشیم، ارزش هیچ چیز را نمیفهمیم، همه چیز را به باد میدهیم، پیشنهاد میکنم که دعوتنامهای، چیزی برای مجاهدین اسلامی ایران، فلسطینیهای جوانمرد و چچنهای رزمنده بفرستیم، تا بیایند و به امور ما سامان دهند. اینک برخی تحریک شده و خواهند گفت که حیثیت ملّی را خدشهدار و برخی را تحقیر میکنم. لیکن، صحبت درباره کدام حیثیت است؟ دولتی که اجازه میدهد فرهنگ ملی توسط افرادی مانند سامیر باقراف، آیگون کاظماوا، صمد صمداف و معشوقههای هارشدگانی شکل گیرد که برنامههای تلویزیونی را ضبط کردهاند، نمیتواند حیثیت داشته باشد. دولتی که سوق یافتن دختران و زنان جوانش به سوی بازارهای زنان، فاسد شدن پسران جوان و تجارت انسان را میپذیرد و هر گونه پستی را مانند گوسفند تحمل میکند، به حیثیت چه نیازی دارد؟ اگر افرادی هستند که در نوروز که عید عیدها است، در صحنههای تلویزیونی مانند ارمنیها مشروب میخورند، اشخاصی که با تماشای رقصهای مطربها و فاحشهها لذت میبرند، مراسمی به سبک روس و ارامنه در محل سوگواری برگزار میکنند و جامه ملی به آن میپوشانند، تعجب نخواهم کرد. اخباری درباره روی دادن چنین کارهای زشت در برخی مکانها وجود دارد... امان است. بیائید تا زمانی که دیر نشده، به آدرسهائی که نام بردم، مراجعه کنیم، وگرنه کاملاً نابود خواهیم شد. روسهای قدیمی هنگامی که در قرن نهم میدیدند که هیچ کاری از دستشان برنمیآید، به طایفه واریاقها مراجعه کردند تا آنها بیایند و مشکل ایشان را حل کنند. آنها هم آمدند و مشکل ایشان را حل کردند... دولت روس بیش از هزار سال است که موجود است... ما فلکزدهها هم، دولت به کنار ماند، حتی نام و پاکی یک عید را نمیتوانیم حفظ کنیم. با این غیرت و شجاعت، چه کسی به ما نیاز دارد؟
.........................................................................
شکنجه و مرگ و میر سربازان در ارتش باکو
شکنجه و آزار و اذیت سربازان در ارتش باکو به موضوعی نگرانکننده برای مردم ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) تبدیل شده است. اخیراً در مطبوعات غیردولتی باکو، خبرهای متعددی در این باره منتشر شده است. اما چنانکه در بین مردم شایع است، شکنجه و آزار و اذیت و تحقیر سربازان در ارتش باکو از ابعاد گستردهای برخوردار است و سالهاست که این پدیده در ارتش رواج دارد، چنانکه برخی چهرههای سیاسی و فعالان حقوق بشر در محکومیت شکنجه سربازان و لزوم پایان دادن به آن، کنفرانسهای متعدد خبری برگزار کرده و خواستار نظارت نهادهای بیطرف بر عملکرد فرماندهان ارتش شدهاند.
طی سالهای گذشته، هر سال دهها تن از سربازان ارتش باکو به علل نامعلوم جان خود را از دست دادهاند. در بررسی علل مرگ و میر گستردة سربازان، از عللی مانند عدم وجود بهداشت، سوء تغذیه و گرسنه نگه داشتن سربازان، و نیز شکنجههای وحشیانة آنها توسط ردههای مافوق سخن گفته میشود. در سال گذشتة میلادی مرگ حدود هفتاد تن از سربازان توسط برخی مطبوعات اعلام شد. یک سرهنگ بازنشستة وزارت امنیت باکو ( اسماعیل اف) اعلام کرد که تعداد سربازانی که به عللی مانند گرسنگی و شکنجه جان خود را از دست میدهند، از تعداد سربازانی که در جبهة قرهباغ کشته میشوند، بیشتر است. به عبارت دیگر، اسماعیل اف بیان کرد که فرماندهان ارتش باکو بسیار بیرحمتر از ارامنه سربازان خود را میکشند.
اما به راستی علل شکنجه و مرگ و میر سربازان جوان در ارتش باکو توسط ردههای مافوق چیست؟
عبدالله جعفراف تحلیلگر مسایل نظامی ـ سیاسی در این باره میگوید: «در هر سازمان مسلح اعم از اینکه این سازمان یک ارتش دولتی باشد، یا حتی یک سازمان غیردولتی، اگر اخلاق و انضباط انسانی حاکم نباشد، پدیدههایی مثل شکنجه، بدرفتاری، تحقیر و توهین، سوء استفاده جنسی از سربازان جوان و زنان رخ میدهد. وقتی بر فضای یک ارتش، اخلاق، اعتقاد به ارزشهای اصیل معنوی و ملی و انضباط انسانی حاکم نباشد، ما نباید انتظار داشته باشیم که با سربازان مانند یک انسان رفتار شود.»
جعفراف میگوید: «در ارتش باکو پدیدههایی مانند مشروبخواری، رشوهخواری، اختلاس و سرقت رواج دارد. درجهداران و افسرانی که به قمار و شراب معتاد شدهاند، برایشان اخلاق انسانی و احترام به سربازان بیدفاع معنا ندارد.»
این تحلیلگر مسایل نظامی ـ سیاسی نکتة مهمی را نیز با خبرنگاران در میان میگذارد: « ارتش باید از خصیصة ملی بودن برخوردار باشد و مناسبات حاکم بر آن با اهداف عموم مردم و منافع ملی تنظیم شود. این در حالی است که ارتش دولت باکو، صرفاً در راستای تأمین منافع گروه حاکم فعالیت میکند. یعنی گروه حاکم، ارتش را به ارتش خصوصی خود تبدیل کرده است. پیش از انتخابات اخیر ریاست جمهوری که باز هم الهامعلیاف انتخاب شد، صفرابیاف (وزیر دفاع) آشکارا اعلام کرد که ارتش از الهامعلیاف حمایت خواهد کرد. در هیچ کجای جهان، وزیر دفاع این گونه رفتار نمیکند.»
جعفراف که سابقة حضور در جنگ نیز دارد، میگوید: «در جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) عموم جوانان از خدمت سربازی طفره میروند، هزاران تن از جوانان در سنین سربازی، به روسیه مهاجرت میکنند تا گرفتار خدمت سربازی نشوند. این در حالی است که در بسیاری از کشورها جوانان با رغبت و شوق به خدمت سربازی اعزام میشوند تا به کشور خود خدمت کنند.»
وی در پاسخ به سؤال خبرنگاری دربارة پدیدة کارکشی از سربازان توسط ردههای مافوق گفت: « متأسفانه این واقعیت دارد که بسیاری از افسران و درجهداران با سربازان مانند برده رفتار میکنند و از آنها مانند یک برده و کارگر در امور شخصی خود مانند احداث بنا و ساختمان، نظافت منزل و حتی شستن لباس و آشپزی استفاده میکنند.»
جعفراف در پاسخ به سؤال خبرنگار خبرگزاری قفقاز پرس دربارة نتایج شکنجه و تحقیر سربازان در ارتش باکو گفت: « برای دولت مایة سرافکندگی است که هر سال عدهای از سربازان برای رهایی از شکنجه و آزار افراد مافوق، به ارمنستان پناهنده میشوند. اخیراً محاکمه پنج تن از سربازان به اتهام همکاری با دستگاه اطلاعاتی ارتش ارمنی در باکو برگزار شد. من با این سربازان صحبت کردم، دیدم که آنها به علت کینهای که از افسران دارند، به همکاری با ارمنیها پرداختهاند. سربازی که در یک محیط نظامی مورد تجاوز قرار میگیرد، ممکن است با دشمن نیز همکاری کند.»
شایان ذکر است، اخبار مربوط به شکنجه سربازان در ارتش باکو بعد از آن مورد توجه قرار گرفت که خانوادههای برخی از سربازان کشته شده، با مراجعه به مطبوعات و رسانهها اعلام کردند که در اجساد سربازان نشانههای انکارناپذیر شکنجه مشاهده شده است. با این حال تاکنون دولت و مقامات نظامی باکو از هرگونه اعلام نظر در این باره خودداری کردهاند.
| لینک | ۱۳۸۸/۱/٥ - سهند کريمی تبريزی |
(تحلیلی درباره علت خروج نظامیان اشغالگر دولت باکو از عراق )
رژیم باکو و پنج سال اشغالگری
در عراق و افغانستان
· عارف محمدزاده
بعد از وقوع حادثه معروف به 11 سپتامبر، آمریکا افغانستان و عراق را مورد تهاجم قرار داد و این دو کشور را اشغال کرد. علیرغم اینکه آمریکا از قدرت نظامی گستردهای برخوردار است، اما بدون همکاری دولتهای وابسته در منطقه به آسانی نمیتوانست افغانستان و عراق را اشغال کند. در جریان حمله آمریکا و متحدانش به افغانستان و عراق، دولت باکو نقش مهمی ایفا کرد. بدینگونه که به دستور حیدرعلیاف:
1ـ فرودگاههای ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) بخصوص فرودگاه باکو برای انجام عملیات در اختیار نیروی هوایی آمریکا قرار گرفت و حتی فرودگاه ویژهای در مسیر خط لوله باکو ـ جیهان برای هواپیماهای نظامی احداث شد.
2ـ برخی پادگانها و مراکز نظامی (زمینی) نیز در اختیار سربازان آمریکا قرار گرفت. صدها تن از سربازان آمریکا در حومة باکو و برخی پادگانهای دیگر مستقر شدند.
3ـ سازمان سیا بازداشتگاه ویژهای در داخل ساختمان وزارت امنیت باکو ایجاد کرد و افراد مظنون را در نواحی مختلف دستگیر و به این بازداشتگاه منتقل کرده و تحت شکنجهها و بازجوییها قرار داد. وجود بازداشتگاه مخفی سیا در ساختمان وزارت امنیت باکو، توسط برخی از مخالفان زندانی شدة دولت باکو در وزارت امنیت و نیز نشریات اروپایی فاش شد.
4ـ صدها تن از نیروهای نظامی دولت باکو، برای شرکت درعملیاتهای اشغالگرانه و کشتار مسلمانان افغانستان و عراق، به این کشورها اعزام شدند. تعداد این نیروها همواره در حال افزایش بوده است. اگرچه دولت باکو مدعی است که تعداد این نیروها حدود چهارگردان (حدود سه هزار نفر) است، اما منابع مستقل اظهار میدارند که دولت باکو به خاطر هراس از اعتراض افکار عمومی، همواره تعداد نیروهای اعزامی خود به عراق و افغانستان را بسیار کمتر از میزان واقعی اعلام مینماید. برای مردم ایران شمالی همواره این سؤال مطرح است که چرا دولت باکو، نیروهای ارتش را برای مبارزه با مسلمانان به عراق و افغانستان اعزام میکند، اما از هرگونه درگیری با نیروهای ارمنی جهت آزادی اراضی اشغال شده خودداری میورزد؟
اخیراً دولت باکو تصمیم گرفته است که ضمن افزایش نیروهای اشغالگر خود در افغانستان، نیروهای نظامی خود را از عراق خارج کند و طی ماههای اخیر عدهای نیرو از باکو به افغانستان اعزام شده است. دربارة این تصمیم باکو، نکات ذیل قابل توجه است:
ـ نخست اینکه در وضعیت و شرایط کنونی، خروج نیروهای اشغالگر از عراق و افزایش نیرو در افغانستان، سیاست اعلامشدة دولت آمریکا و متحدین غربی این دولت است. بنابر این همانگونه که سیاست دولت باکو در اجرای عملیات اشغالگری در عراق منطبق با سیاست و منافع آمریکا بود، سیاست این دولت در افزایش نیروهای خود در افغانستان و خروج از عراق نیز با سیاست دولت آمریکا کاملاً منطبق است.
دوم اینکه، تاکنون بسیاری از دولتهای سرسپرده و یا متحد آمریکا نیروهای خود را از عراق خارج کردهاند و هماکنون دولت آمریکا نیز تلاش میکند، نیروهای خود را از عراق خارج کند، دولت باکو، نخستین دولت در جهان اسلام بود که برای کمک به اشغالگران نیروی نظامی به عراق اعزام کرد و جزو آخرین دولتهایی است که نیروهای خود را از عراق خارج میکند. آن هم در حالی که آمریکا خود نیز در حال خروج از عراق است. به بیان روشن، خروج نیروهای اشغالگر باکو از عراق، با موافقت و توصیه آمریکا انجام میشود.
سوم اینکه؛ طی پنج سال حضور نیروهای اشغالگر دولت باکو در عراق، تاکنون تعدادی از این نیروها به هلاکت رسیدهاند، مسوولیت خون هلاکشدگان و نیز مسلمانانی که توسط نیروهای اعزامی باکو به عراق به شهادت رسیدهاند، با دولت باکو میباشد.
چهارم اینکه؛ شرکت در عملیاتهای اشغالگری در افغانستان و عراق و کشتار مسلمانان و غصب سرزمینهای مقدس مانند کربلا و نجف، چه دستاوردی برای دولت باکو داشته است؟ طی مدت 5 سال که نیروهای اعزامی باکو به عراق در حال کشتار مسلمانان کربلا و نجف بودند، مقامات باکو سرگرم دیدارها و مذاکرهها با مقامات ارمنی بودند. 5 سال است که نیروهای اشغالگر باکو در افغانستان و عراق، مسلمانان را آماج آتش و گلوله قرار دادهاند و 15 سال است که مقامات باکو با ارامنه برای رسیدن به صلح مذاکره میکنند و اخیراً سرژ سرکیسیان (رییس جمهور ارمنستان) و الهامعلیاف در بیانیة معروف به بیانیه مسکو نیز تأکید کردند که مسأله قرهباغ را از طریق مذاکره حل خواهند کرد. آیا کسانی که 15 سال است با ارامنه مذاکره میکنند، نمیتوانستند نیروهای اشغالگر خود را به عراق و افغانستان اعزام نکنند و از آمریکا بخواهند که مسایل خود را از طریق مذاکره با مسلمانان حل کند؟
پنجم اینکه؛ دولت باکو نه تنها به طور مستقیم شریک جنایات آمریکا در افغانستان و عراق است، بلکه در جنایتهای گستردة صهیونیستها در فلسطین و لبنان نیز مشارکت دارد. هماکنون حدود نیمی از انرژی مورد نیاز رژیم صهیونیستی از طریق خط لولة باکو ـ جیهان تأمین میشود. یعنی هواپیماها و تانکهایی که مسلمانان فلسطین و لبنان را به خاک و خون میکشند، سوخت خود را از منابع سواحل باکو تأمین میکنند. با توجه به مشارکت پنج ساله رژیم باکو در اشغال افغانستان و عراق، هیچ بعید نیست که در صورت لزوم، این رژیم عدهای از سربازان خود را برای کمک به دولت صهیونیستی به فلسطین نیز اعزام کند.
| لینک | ۱۳۸۸/۱/٥ - سهند کريمی تبريزی |
گوشه هایی از زندگی دکتر جواد هیئت و پدرش علی هیئت
( دو کارگزار رژیم پهلوی )
به قلم : دکتر محمود خرمی ، مدرس تاریخ
علی هیئت تا سال 1335 یعنی تا سن 72 سالگی و تا آخرین نفس در خدمت رژیم پهلوی تلاش کرد و در همین سال به علت ناتوانی جسمی و بیماری بازنشسته شد و در سال 1344 درگذشت . شاید علی هیئت تنها کارمند دستگاه ستمشاهی بود که تا سن 72 سالگی در خدمت رژیم بود.
دکتر جواد هیئت یکی از چهرههای شناخته شده و در عین حال مرموز سیاسی است. وی مدتی است که رحل اقامت در باکو افکنده و اقداماتی علیه ملت ایران بخصوص مردم آذربایجان انجام میدهد. از جملة اقدامات وی علیه مردم آذربایجان، حمایت از بیگانهگرایانی است که در جهت تضعیف وحدتملی و ایجاد اغتشاشات قومی در آذربایجان و تهران فعال هستند. جواد هیئت ارتباط نزدیکی با خاندان حاکم بر ایران شمالی (علیافها) دارد. وی از حمایت حیدرعلیاف (دیکتاتور سابق و مأمور ارشد ک . گ . ب) برخوردار بود، به نحوی که تصویر جواد هیئت درکتابهای درسی رژیم باکو نیز درج شده است.
جواد هیئت که اکنون مراحل پایانی روزگار خود را در باکو و در ویلای اهدایی حاکمیت ضداسلامی علیافها سپری میکند، چهرة ویژهای است.
وی در زمان حکومت محمدرضا پهلوی در ایران، یکی از چهرههای مورد اعتماد رژیم و رییس بیمارستان شهربانی در تهران بوده است. بیمارستان شهربانی، نقش خاصی در امنیت رژیم پهلوی داشت، و کلیة کسانی که بر اثر شکنجه یا در درگیریهای مسلحانه با مأموران رژیم زخمی میشدند، در این بیمارستان تحت مداوا، حفاظت و بازجویی قرار میگرفتند.
جواد هیئت با امیرعباس هویدا (نخستوزیرشاه) نیز ارتباط داشت. علاوه بر این، برخی دیگر از برادران وی، از مقامات رژیم پهلوی بوده و در عین حال خود وی عضو سازمان فراماسونری نیز بوده است.
در کتاب « فراماسونرها، روتارینها و لاینزهای ایران» که در سال 1377 توسط « انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی» ( به عنوان یک مرکز رسمی) چاپ شده، در صفحات 489 و 696 نام جواد هیئت جزو فراماسونرها آمده است.
جواد هیئت در همان زمان که در بیمارستان شهربانی رژیم پهلوی در تهران مشغول فعالیت بوده، ریاست انجمن دوستی ایران و ترکیه را نیز برعهده داشته است. هیئت همزمان با جریان شورویگرا نیز در زمان شاه مرتبط بوده است. در آن روزگار، دولت شوروی به شدت تلاش میکرد که از استاد سیدمحمدحسین شهریار در راستای پیشبرد اهداف خود در آذربایجان ایران استفاده کند. در آن زمان حیدرعلیاف، مدیریت سازماندهی و گسترش جریان وابسته به شوروی را در آذربایجان ایران برعهده داشت. در این زمان با طرحریزی دولت شوروی، عدهای از شاعران کمونیست باکو مأمور شدند که اشعاری خطاب به شهریار بسرایند و شهریار را تحت تأثیر قرار دهند. در داخل کشور نیز افرادی مانند بولود قرهچورلو (سهند)، که از افراد مرتبط با سفارت شوروی بود و با کمک سفارت، کارگاه تریکوبافی در تهران دایر کرده بود، شعر مفصلی برای شهریار نوشت و در این شعر به خاطر اینکه شهریار اشعارش را به زبان فارسی میسراید، شهریار را به عنوان کسی که روغن به چراغ بیگانه میریزد، خطاب کرد. شهریار نیز در پاسخ به وی سهندیه را سرود که در اغلب ابیات تعریضهای گزندهای به وی دارد. در هر حال سهند و جواد هیئت با هماهنگی هم و در قالب دوستی، با شهریار ارتباط یافتند و هیئت، شهریار را به مدت چند ماه به عنوان مهمان به تهران برد، اما نتوانست شهریار را تحت تأثیر قرار بدهد. برخلاف هیئت و همفکرانش که با پیروزی انقلاب اسلامی، درصدد ترویج ناسیونالیسم قومی و ایجاد تشکلهای قومی توسط عناصر وابسته به شوروی برآمدند، شهریار قهرمانانه در صف مقدم فرهنگ و ادبیات انقلاب اسلامی قرار گرفت و شعرهای زیادی در وصف انقلاب سرود و حتی لباس بسیجی بر تن کرد و در جمع رزمندگان عازم به جبهه اشعارش را قرائت کرد.
همانگونه که گذشت، علیرغم اینکه دولتهای متعدد طی دهههای اخیر در ترکیه روی کار آمده، از لائیکها تا اسلامگرایان، جواد هیئت با محافل ویژهای در ترکیه ارتباط دارد که این محافل اهداف امنیتی خاصی را دربارة ایران پیگری میکنند و بدین جهت ارتباط هیئت با ترکیه همواره برقرار است، یکی از اقدامات هیئت، اعزام دانشجو به ترکیه است. طبیعی است که در همة کشورها پذیرش دانشجوی رایگان جز با تأیید دوایر ویژه اطلاعاتی ممکن نیست. جواد هیئت از چنان مقبولیتی نزد دستگاههای اطلاعاتی ـ امنیتی ترکیه برخوردار است که دانشجویانی که توسط وی به ترکیه معرفی میشوند، بدون طی کردن مراحل خاصی پذیرفته میشوند. این دانشجویان طی مدت حضور در ترکیه، از سوی مراکز اطلاعاتی ـ امنیتی به همکاری جلب میشوند و پس از بازگشت به ایران در نقشهای متعدد و پوششهای مختلف در مراکز علمی و دانشگاهی، نشریات و... فعالیتهای محوله را انجام میدهد. جواد هیئت از مهارت ویژهای در هماهنگ ساختن خود با محیطها و حکومتهای مختلف برخوردار است. مثلاً وی طوری علیه رژیم پهلوی سخن میگوید، که مخاطبان بیاطلاع و سادة وی تصور میکنند که وی در زمان شاه جزو مبارزان بوده، در حالی که هیئت از مهرههای شناخته شده دربار پهلوی بوده است. درباری بودن جواد هیئت میراثی است که از نیاکان به وی رسیده است. مروری بر زندگی پدر وی این حقیقت را ثابت میکند:
نگاهی کوتاه به زندگی خادم برجسته دربار پهلوی ، علی هیئت
علی آقا هیئت از قیافههای جالب توجه آذربایجان است. وی در سال ۱۳۰۶ قمری در تبریز متولّد شد. پدر او میرزاتقیخان از اعیان تبریز و از مأمورین عالیمقام دربار محمّدعلی میرزا ولیعهد بود. علی آقا هیئت از قیافههای جالب توجه آذربایجان است. وی در سال ۱۳۰۶ قمری در تبریز متولّد شد. پدر او مرحوم میرزاتقیخان از اعیان تبریز و از مأمورین عالیمقام دربار محمّدعلی میرزا ولیعهد بود.
علی هیئت پس از مدتی حضور در نجف اشرف لباس روحانیت برتن کرد. بعد از اتمام حوادث مشروطیت که علی هیئت خود را مشروطه خواه معرفی میکرد از کشور خارج شد و مدتی در کشورهای مختلف از جمله مصر اقامت گزید . درباره علت سفرهای وی در منابع منتشر شده چیزی ذکر نشده است.
علی هیئت از جمله مخالفان سرسخت پیشوای نهضت آزادیستان مرحوم شیخ محمد خیابانی بود. وی همراه با دوست نزدیک خود احمد کسروی به مخالفت با شیخ محمد خیابانی پرداخت . دامنه مخالفتهای وی و کسروی تا حدی پیش رفت که شیخ محمد خیابانی ، علی هیئت را به تهران تبعید کرد. و علی هیئت به همکاری با مخالفان شیخ شهید مشغول شد.
در جریان جنگ جهانی اول که نیروهای عثمانی تبریز را اشغال کردند ، شیخ محمد خیابانی به مخالفت با عثمانیها پرداخت . اما علی هیئت به همکاری با نیروهای عثمانی پرداخت . نیروهای عثمانی شیخ محمد خیابانی را دستگیر کرده و به شهر قارص انتقال دادند.
سرنوشت احمد کسروی و علی هیئت بسیار مشابه هم است . در کتاب " بحران آذربایجان"نوشته مرحوم مجتهدی که بارها منتشر شده ، درباره روابط بسیار نزدیک علی هیئت با احمد کسروی نکات جالبی ذکر شده و به روشنی قابل استنباط است که افکار الحادی و ضد دینی کسروی تحت القائات و تاثیرات علی هیئت شکل گرفته است.
همچنین جالب است که کسروی و علی هیئت هر دو ابتدا لباس روحانی بر تن کردند و هر دو مخالف شدید شیخ محمد خیابانی بودند و هر دو بعدا لباس روحانی را از تن خارج کردند و هردو در دادگستری جدید رضاخان به عنوان مقام عالی به خدمت گمارده شدند . هر دو تفکرات شدید شاه دوستی داشتند ... اما ترقیات علی هیئت در دستگاه پهلوی بسیار افزونتر از کسروی بود.
دکتر مهدی مجتهدی که خود از هواداران علی هیئت است در زندگی نامه وی مینویسد : " جنگ بینالملل اوّل شروع شد. وی ( هیئت ) از دولت عثمانی جانبداری کرد و با یک عدهّ از علما به جانب ایران حرکت کرد, با دولت مهاجر تماس یافت, با اولیای باب عالی ( دولت عثمانی ) مذاکرات کرد و از طرف دولت عثمانی به ریاست تشکل اتحاد اسلام وابسته به عثمانی درایران تعیین گردید. برای تامین استقلال ایران که عملاٌّ در اثر معاهدهً 1917 از بین رفته بود با سایر آزادیخواهان مدّتها جانفشانی کرد.
صاحب ترجمهً ما پس از خاتمهً جنگ به تبریز آمد, کار سابق یعنی اصلاح روابط علما و آزادیخواهان را از سر گرفت.( !!!؟؟؟) قیام خیابانی را چون مخالف اصول یافت, آن را شدیداٌّ انتقاد یا به قول متجددین آن دوره تنقید نمود و بدون آنکه خود بخواهد در رأس تنقیدیون قرار گرفت. بالاخره به تهران تبعید گردید. حقیقت اوضاع آذربایجان و واقعهً قیام را به اولیای امور آشکار ساخت و از جنجال جراید دست چپ تهران که طرفدار قیام شیخ بودند ذرهای نهراسید و حقیقت را گفت."
دقت در جمله " حقیقت اوضاع آذربایجان و واقعهً قیام را به اولیای امور آشکار ساخت " به خوبی حاکی از ان است که علی هیئت در تهران در برانگیختن هیات حاکمه برای قتل شیخ محمد خیابانی نقش مهمی ایفا کرده است.
علی هیئت پس از شهادت شیخ محمد خیابانی به تبریز باز میگردد تا پس از شهادت شیخ بتواند نفس راحتی در تبریز بکشد.
علی هیئت در سال 1306و بعد از ورود کسروی به دستگاه رضاخان وارد دستگاه نوبنیاد دادگستر ی میشود و ترقیات خود را در دستگاه استبدادی رضاخان پهلوی آغاز میکند. و تا سقوط رضاخان در مسوولیتهای مختلف از جمله ریاست دادگستری غرب ایران و همدان فعالیت میکند .
همانگونه که میدانیم رضاخان ارتباط نزدیکی با هیتلر و المانها داشت. دستگاه پهلوی و حکومت هیتلر تبلیغات سنگینی درباره آریایی و همنژاد بودن ایرانی ها و آلمانیها به راه انداخته بودند و ارتباط اقتصادی گسترده ای میان حموکت رضاخان و دولت آلمان برقرار شده بود و متفین به همین بهانه ها ایران را در جنگ دوم جهانی ( شهریور 1320 9 اشغال کردند. علی هیئت نیز به پیروی از دستگاه حاکمه از آلمانها طرفداری میکرد . وی تلاش کرد تا طرفداران آلمان را سازماندهی کند. بدین منظور تشکلی با نام کلوپ اذربایجانیها را در تهران راه انداخت و طرفدران آلمان را در آن گرد آورد اما علی هیئت از طرف متفقین به اتهام فعالیت به نفع حکومت هیتلر و فاشیسم دستگیر و زندانی شد."
در 1322 از طرف متفقین بازداشت و به اراک منتقل شد و دو سال در زندان متفقین بود. بعد از استخلاص ابتدا رئیس شعبه شد و بعدا در 1325 دادستان کل دیوان کشور گردید. "
علی هیئت دارای روابط دوستان و نزدیک با باستانگرایان و ملی گرایان از جمله سید حسن تقی زاده و قوام السلطنه بود. با محمدرضا شاه نیز ارتباط خوبی داشت . بعد از رفع استیلای عوامل شوروی از آذربایجان ( فرقه دمکرات ) محمد رضا شاه به تبریز سفر کرد . در این سفر علی هیئت نیز جزو همراهان شاه بود.
علی هیئت در کابینه های مختلف دارای مقام بود و همانگونه که ذکر شد میتوانست با محیطهای مختلف همرنگ شود به عنوان مثال :
در کابینه علی منصور و دکتر محمد مصدق در 1329 و 1330 وزیر دادگستری بود.
در 1329ش در کابینه سه ماهه منصورالملک وزیر دادگستری شد و پس از سقوط کابینه به سناتوری انتصابی رسید.
در 28 مرداد 1332 از طرف سپهبد زاهدی با اختیار تام به استانداری فارس منصوب شد.
همچنین وی عضو اصلی هیاتی بود که از طرف سپهبد زاهدی برای سرکوب قیام ایل قهرمان قشقایی به شیراز رفت و با ناصر قشقایی ملاقات کرد. تا اتش قیام را فرونشاند.
علی هیئت در زمان مشروطیت خود را مشروطه خواه معرفی میکرد اما در محکمه مشروطه خواهان نیز فعال بود از جمله مشروطه خواه معروف سید محمد تدین که در اوایل 1326 با حضور کلیه مستشاران تمیز به ریاست میرزا شفیع جهانشاهی و دادستانی علی هیئت در دیوان عالی کشور تحت محاکمه قرار گرفت و در مدت محاکمه بازداشت بود. پس از بیان ادعانامه دادستان، تدین به دفاع پرداخت و ضمن حمله به دادستان ( علی هیئت )، درباره خدمت خود در ادوار مختلف مشروطیت شرح مبسوطی بیان نمود و جریان روی کار آمدن رضاشاه را تشریح کرد.
در یک سخن علی هیئت تابع قدرت بود . وی در کابینه مصدق وزیر دادگستری بود اما در همان حال با جناح شاه در ارتباط نزدیک بود چنانکه بعد از کودتا به استانداری فارس منصوب شد و بعد در محاکمه مصدق نیز دست داشت . مصدق در دفاعیات خود میگوید:
" اینکه عرض میکنم مقدمه است :
بر طبق ماده 159 قانون دادرسی و کیفر ارتش اینجانب راجع به عدم تکمیل پرونده و عدم صلاحیت دادگاه بدوی یا فوق العاده در آن دادگاه بیان ایراد نمودم ولی هیچ از ایراداتم مورد توجه واقع نشد و دادگاه بدوی قرار صلاحیت خود را صادر کرد و در رسیدگی به ماهوی وارد گردید و حکم محکومیت اینجانب را صادر نمود که بر طبق ماده 59 لایحه قانون دادرسی و کیفر ارتش قابل رسیدگی فرجامی است و وکلای اینجانب از دیوان کشور درخواست فرجام نموده اند پس از آن چون موقع ابلاغ حکم به این جانب تکلیف شد که تقاضای تجدیدنظر کنم با اینکه دادگاه تجدیدنظر هم دادگاهی است غیرقانونی و به هیچوجه نمی تواند یک نخست وزیر را محاکمه کند نظر به اینکه در حبس مجرد به من بسیار سخت میگذشت و درخواست تجدیدنظر هم بر طبق ماده 223 قانون دادرسی ارتش و کیفر(موجب توقیف اجرای حکم دادگاه بدوی میشد ) و مانع درخواست فرجام هم نبود با این قید که نسبت به حق فرجام من خللی نرسد و مانع جریان و تعقیب پرونده در دیوان کشور نگرددتقاضای تجدیدنظر نمودم ولی بعد از این تجدیدنظر غیرقانونی نه فقط موجب خلاصی من از حبس مجرد نشد بلکه سبب شد که درخواست فرجام وکلای من هم در دیوان کشور بلاتکلیف بماند.
آقای علی هیئت رئیس دیوان کشور بجای اینکه پرونده مرا بدون هیچ قید و شرطی از دادرسی ارتش بخواهند در نامه مورخ نهم دیماه خود مینویسند اگر پرونده مورد احتیاج نیست آنرا به دیوان کشور ارسال نمایند در صورتیکه جلسه مقدماتی دادگاه تجدیدنظر تا روز چهارم بهمن ماه تشکیل نشده بود و در ظرف 25 روز که پرونده مورد احتیاج دادگاه نبود دیوان کشور میتوانست نظریات خود را اظهار کند که رسیدگی به اتهامات منتسبه به من در صلاحیت دادگاه نظامی هست یا نیست .
آقای سرتیپ آزموده هم به این بهانه که پرونده مورد احتیاج دادرسی است از ارسال آن به دیوان کشور خودداری نمایید درصورتیکه رسیدگی به درخواست فرجامی از هر حیث به رسیدگی در دادگاه تجدید نظر مقدم است "( دفاعیات مصدق )
علی هیئت تا سال 1335 یعنی تا سن 72 سالگی و تا آخرین نفس در خدمت رژیم پهلوی تلاش کرد و در همین سال به علت ناتوانی جسمی و بیماری بازنشسته شد و در سال 1344 درگذشت . شاید علی هیئت تنها کارمند دستگاه ستمشاهی بود که تا سن 72 سالگی در خدمت رژیم بود.
| لینک | ۱۳۸٧/۱٠/۱٠ - سهند کريمی تبريزی |
اظهارات شگفت انگیز صابر رستمخانلی نماینده پارلمان باکو درباره قره باغ :
آیا این اظهارات بیانگر سیاست واقعی دولت باکو درباره قره باغ است ؟
ما قره باغ را نمیخواهیم .
صابر رستمخانی نماینده پارلمان باکو و از طرفداران اسراییل بعد از بازگشت از سفر امریکا، از تلاشهای خود در امریکا علیه ملت ایران سخن گفت و ابراز امیدواری کرد که به زودی دولتهای باکو و ایروان روابط سیاسی را به صورت رسمی از سرگیرند.وی گفت:
جهت درک مشکل اقتصادی ما و لزوم همکاریهای رسمی میان دولتهای باکو و ایروان از سوی جامعه جهانی نیاز به تبلیغات وجود دارد.
ما مدارک تهیه شده در خصوص مشکلات اقتصادی و نیز سوابق دوستی و همکاری با ارامنه در دوران اتحاد شوروی را هم به مراجع رسمی امریکا و هم به سازمان ملل ارائه نمودیم. این مطالب را صابر رستمخانی نماینده پارلمان باکو به« خبرگزاری تورامنه » اطلاع داده است. وی اضافه نمود که طی سفر ده روزه خود به امریکا با نمایندگان کنگره در وزارت امور خارجه امریکا ملاقات نموده و اسناد و مدارک در خصوص آشتی همه جانبه با ارمنستان را ارائه داده است
روزنامه پاریتت باکو نیز طی خبری از سفر صابر رستمخانی به امریکا نوشت : رستمخانی از چهره های مورد اعتماد امریکا در باکو میباشد. وی مدیر حزب همبستگی ملی است که هزینه های آن از سوی امریکا تامین میشود و در سفر اخیر به امریکا ، رستمخانی کمکهای چشمگیری از دولت امریکا برای گسترش فعالیت خود به منظور جلوگیری از گسترش اسلامگرایی در ایران شمالی دریافت کرده است.
عاکف حمیداف کارشناس سیاسی در باکو به پاریتت گفت : من با رستمخانی ده سال سابقه آشنایی دارم . وی سال گذشته مرا دعوت کرد که در طرحهای جدید برای ایجاد احساسات قومی در آذربایجان ایران از طریق نگارش و انتشار مقالات جهتدار مشارکت کنم. وی به من گفت که : « در ایران زبان آذربایجانی در مدارس تدریس نمیشود و حقوق آذربایجانی های ایران توسط حکومت اسلامی پایمال میشود . ما باید علیه حکومت اسلامی ایران تبلیغات کنیم و بتوانیم افرادی را ایران تحت تاثیر قرار دهیم. امریکا و لابی یهود در این رابطه از ما حمایت میکنند .»
سپس رستمخانی به من وعده داد که در قبال انتشار هر مقاله حقوق معینی به من پرداخت کند و مرا به سفرهای خارجی بخصوص امریکا اعزام کند.
حمیداف افزود : من از رستمخانی سوال کردم که هزینه های این فعالیتها را چه کسی تامین میکند . وی پاسخ روشنی نداد . من نیز گفتم تا مساله را ندانم همکاری نخواهم کرد . در اینجا رستمخانی خطاب به من گفت : برایت توضیح دادم که امریکا و لابی یهودی از ما حمایت میکنند و بیش از این نمیتوانم بگویم. گفتگوی من با رستمخانی دو ساعت به طول انجامید و من به او گفتم : قوم تالش بیش از یک میلیون نفر از جمعیت کشور ما (ایران شمالی) را تشکیل می دهد ، آیا آنها به زبان تالشی مدرسه و رادیو و تلویزیون و مطبوعات دارند ؟ قوم لزگی چه طور ؟ اگر عدم وجود مدرسه به زبانهای قومی به معنای پایمال شدن حقوق است ، این حقوق کذایی در کشور ما و حتی در امریکا و اسراییل نیز نقض میشود . کشور ما کشور کوچکی است که در مقایسه با ایران جمعیت اندکی دارد . هر سال میلیاردها دلار نفت از کشور ما صادر میشود اما فلاکت اقتصادی جامعه ما را به بدبختی کشیده و اکثر خانواده ها از تامین خورا ک عاجز هستند چه رسد به تامین نیازهای ابتدایی دیگر. با گذشت 15 سال آوارگان مناقشه قره باغ همچنان در چادرها زندگی میکنند و دولت الهام علی اف از تامین ابتدایی ترین نیازهای آنها خودداری میکند و آوارگان از صدقه کمیته امداد ایران زندگی میکنند ، در کدام کشور آوارگان جنگی را 15 سال در چادرها نگه میدارند؟
حمیداف گفت : من تا قبل از سفر به ایران و تحت تاثیر تبلیغات دروغین افرادی مانند رستمخانی و مطبوعات و شبکه های تلویزیونی تصور میکردم در ایران تکلم به زبان آذری ممنوع است ، من تصور میکردم اردبیل و تبریز ویرانه است ، اما وقتی به ایران سفر کردم، با کمال تعجب دیدم که اردبیل و تبریز از لحاظ آبادانی و وجود کارخانه ها و بازارهای بزرگ بسیار دلپذیر است .روزنامه ها و رادیو و تلویزیون در آذربایجان ایران هم به زبان فارسی که زبان ملی ایران است برنامه پخش میکند و هم به زبانهای قومی مانند آذربایجانی و کردی و تالشی و عربی و...
من در پایان دیدار با رستمخانی مشاهدات خود را از ایران توضیح دادم ، ولی وی علاقه ای به درک حقیقت نشان نداد. زیرا وی وجدان خود را به امریکاییها و صهیونیستها فروخته است . به رستمخانی گفتم که به جای فعالیت علیه ایران و خدمت به امریکا، بهتر است برای آزادی قره باغ فعالیت کنیم . اما باز هم وی علاقه ای نشان نداد و گفت : اهالی قره باغ ارمنی هستند و ما نمیخواهیم یک جمهوری خودمختار ارمنی نشین داشته باشیم و بهتر است مساله قره باغ را رها کنیم. ما باید سعی کنیم با ارمنستان روابط دوستانه داشته باشیم . در اینصورت مساله قره باغ هم در گذر زمان حل خواهد شد.
| لینک | ۱۳۸٧/٩/۳ - سهند کريمی تبريزی |
غزلی از سید علی خامنه ای،
بزرگمردی فروتن در کسوت رهبری
سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگویم زکم و بیش
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم
لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان زپشیمانی خویشم
از شوق شکرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگران جانی خویشم
بشکستهتر ازخویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم
هر چند امین، بسته دنیا نیم اما
دلبسته یاران خراسانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگویم زکم و بیش
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم
لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان زپشیمانی خویشم
از شوق شکرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگران جانی خویشم
بشکستهتر ازخویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم
هر چند امین، بسته دنیا نیم اما
دلبسته یاران خراسانی خویشم
>>>>>>>>>>>>>>>>><<<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>><<
اخیرا مطبوعات باکو از کشف آثار باستانی مربوط به دوره هخامنشی در ایران شمالی خبر داده اند . برای کسانی که با واقعیت های تاریخ ایران و سرزمینهای قفقازی کشورمان آشنایی دارند ، پیدا شدن اثار باستانی دوره هخامنشی در حومه باکو خبر شگفت آوری نیست . زیرا علمای تاریخ میدانند که شهرها و مناطقی چون باکو ، گنجه و شروان و ... همواره جزیی از ایران بوده و بجز معدود سالهایی که این سرزمینها به اشغال روسها و ترکهای عثمانی در آمده ، همیشه بخشی از قلمرو ایران بزرگ بوده است ...بعد از اشغال سرزمینهای قفقازی ایران ( بخصوص مناطقی که امروز ایران شمالی نامیده میشود .) و در نهایت تسلط نظام کمونیستی روسی برا این سرزمینها ، روسها به طرز وسیعی به جعل و تحریف تاریخ ایران دست زده و این جعلیات و تحریفات را در کتابهای درسی و دانشگاهی گنجاندند . هدف از این تحریفات و جعلیات ، زدودن " ایرانگرایی " از ذهن و ضمیر و فکر مردم ایران شمالی بخصوص شیعیان آذری بود که تا عمق تاریخ ریشه در ایران و فرهنگ ایرانی دارند . روسها به جعل و تحریف تاریخ ایران بسنده نکرده و به جعل شعر برای نظامی و خاقانی پرداختند . آنها به شاعران خودفروخته و ضد اسلامی مانند صمد وورگون ماموریت دادند که اشعار نظامی را مثلا به زبان آذری ترجمه کند ! در حالی که اصولا افرادی مانند صمد وورگون با بینش توحید و دینی نظامی گنجوی مخالف بودند . در هر حال افرادی چون او ، لاطائلاتی را به عنوان ترجمه اشعار نظامی از زبان فارسی ارایه دادند و سپس روسها ترجمه های ابتدایی را به عنوان شعر نظامی و خاقانی به مردمی که تحت شدید ترین استبداد سیاسی و فرهنگی و پشت پرده های اهنین قرار داشتند ، ارایه کردند.!!!
اینگونه جعلیات و تحریفات در حق تاریخ ایران توسط روسها و کارگزاران و مزدوران فرهنگی آنها در ایران شمالی فراوان روی داده است و امروز پان ترکیستها با استناد به تاریخ نگاری روسی درباره ایران سخن میگویند و این نیز گویای پیوند فکری روسهای ضد ایرانی با پان ترکیستها ست .
در ایران شمالی آثار باستانی مربوط به ایران کم نیست . از مسجد شاه عباس در گنجه تا مجموعه شروانشاهان و آتشکده سوراخانی و مسجد جمعه باکو همه و همه بیانگر هویت ایرانی این سرزمین است . کشف بقایای واحد های مسکونی مربوط به هخامنشیان در حومه باکو ، که توسط دانشمندان و باستان شناسان باکویی ، آلمانی و گرجی صورت گرفته ، سند دیگری است بر ایرانی بودن سرزمینی که به زور و با اشغالگری روسها از ایران جدا گردیده است . مسلما اگر باستان شناسان ایرانی به چنین کشفی نایل میشدند ، فریاد نژادپرستان پان ترکیست بلند میشد که " شوونیسم فارس ! " توطئه میکند و دروغ میگوید و ... خبر مربوط به کشف آثارباستانی هخامنشی در ایران شمالی توسط مطبوعات و رسانه های باکو منتشر شده است .
کشف آثار باستانی مربوط به دوره هخامنشی در حومه باکو
آثار باستانی مربوط به تمدن ایران در دوره هخامنشی در شهرستان "شمکیر" در ۳۶۷کیلومتری غرب باکو کشف شد.
به گزارش خبرگزاری "آذری پرس" از باکو ، گروهی از باستانشناسان باکو ، آلمان و گرجستان در جریان عملیات مشترک باستان شناسی در این منطقه بقایای تعدادی واحدهای مسکونی دوره هخامنشی را از دل خاک بیرون آوردند.
بر اساس این گزارش، کشف این آثار به رهبری "فلوریان کلاوس" آلمانی، "الیاس بابایوف" آذری و "یولون گاگاشیدزه" گرجی و با مشارکت ۲۰باستان شناس دیگر صورت گرفته است.
الیاس بابایوف سرگروه باستان شناسان آذری گفت: طی این عملیات بقایای یک بنای تاریخی با قدمت بیش از ۲۵۰۰سال دارای یک تالار بزرگ به مساحت یکصد متر مربع و چند اتاق کوچکتر در اطراف آن کشف شده است.
وی افزود: کشف بقایای این بنای تاریخی نشان میدهد که منطقه مذکور یکی از مراکز و مقرهای بزرگ حکومت هخامنشی در منطقه قفقاز بوده است.
وی بیان کرد: عملیات باستان شناسی در اراضی شهرستان شمکیر از سال گذشته میلادی با تامین مالی دولت آلمان آغاز شده است.
بابایوف با اشاره به این که شهرستان شمکیر دارای آثار زیاد باستان شناسی است بر ضرورت ادامه عملیات باستان شناسی در این منطقه تاکید کرد.
وی گفت: تصمیم بر این است که دستگاههای ویژه به منظور مطالعه و بررسی بهتر آثار باستانی کشف شده در این منطقه از آلمان وارد شود.
| لینک | ۱۳۸٧/۸/٢٢ - سهند کريمی تبريزی |
به مناسبت ۲۰ مهر سالروز تحمیل عهدنامه سیاه گلستان بر ایران
عهدنامة گلستان و سرنوشت
شیعیان مظلوم سرزمینهای قفقازی ایران
دکتر عارف محمدزاده
اگرچه در بررسی جنگها و تجاوزات روسیه به ایران و در نهایت اشغال سرزمینهای قفقازی ایران با انعقاد عهدنامههای ننگین گلستان و ترکمانچای، اغلب پژوهشگران به توسعهطلبی امپراتوری روسیه تزاری و وصیتنامة پترکبیر مبنی بر دستیابی به آبهای گرم، اشاره میکنند، اما به نظر میرسد موضوع مهمی که در جنگ روسیه با ایران و اشغال سرزمینهای قفقازی ایران دخیل بوده، تلاش یک دولت مسیحی (روسیه) برای اشغال سرزمینهای تحت حاکمیت مسلمانان (ایران) میباشد. اگر علل وقوع بسیاری از جنگهای قرن نوزدهم میلادی و قرنهای پیش از آن را بررسی کنیم، درمییابیم که در وقوع این جنگها، تلاش امپراتوریهای مسیحی (مانند روسیه) و مسلمان (امپراتوری عثمانی) برای گسترش سرزمینهای خود و محدود کردن سرزمینهای پیروان دین رقیب، به مثابة عاملی مهم نقش داشته است. دین و مذهب در این جنگها، عاملی مؤثر در وقوع جنگها و شکست و پیروزی طرفین بود. علاوه بر جنگهای روسیه و عثمانی، عثمانی و اروپا، در جنگهای بین ایران و عثمانی نیز مسألة مذهب (تسنن و تشیع) نقش بارزی داشته است. در جنگهای بین روسیه و عثمانی، طرفین از همدینان خود در درون مرزهای همدیگر برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکردند. این استفاده صرفاً بر مبنای سیاسی کاری نبود. زیرا نه دولت روسیه و نه دولت عثمانی لاییک نبودند (اگرچه امروز نیز دولتهای لاییک علیرغم شعارها و ادعاهایشان مبنی بر یکساننگری نسبت به مذاهب و ادیان از دین و مذهب مورد علاقة خود حمایت کرده و از ادیان و مذاهب برای پیشبرد خود سود میجویند). امپراتوری روسیه، یک امپراتوری مسیحی و امپراتوری عثمانی یک امپراتوری اسلامی (سنّی) بود. قیام شیخ شامل در درون روسیه، از حمایت عثمانی برخوردار بود. شورشها و اقدامات ارامنه در درون قلمرو عثمانی نیز حمایت و دخالت روسیه را پشت سر داشت. مسیحیان قلمرو عثمانی نیز از حمایت اروپا برخوردار بودند و در فروپاشی عثمانی نیز نقش داشتند. یهودیان نیز با توافق با اروپا و انگلیس برای اشغال فلسطین در فروپاشی عثمانی نقش بازی کردند. سرزمینهای قفقازی ایران، همواره در معرض تجاوزات روسیه و عثمانی بود، هر کدام از طرفین همواره کوشش داشتند که این اراضی استراتژیک را به اشغال خود درآورند. زیرا هر کدام از طرفین که میتوانستند این اراضی را تحت اشغال درآورند، در مقابله با رقیب، از موقعیت ممتازی برخوردار میشدند و میتوانستند نه تنها سرنوشت جنگهای آینده را به سود خود رقم زنند، بلکه از دخالت طرف مقابل در درون مرزهای خود در حد بالایی جلوگیری کنند، ضمن اینکه با اشغال این سرزمینها میتوانستند ایران را نیز ضعیف کنند. ایران به عنوان یک قدرت شیعی، بعد از برپایی دولت وحدتملی توسط شاهاسماعیل صفوی همواره از سوی روسیه و عثمانی در معرض تهدید و جنگ قرار داشت. با این وصف، هرگاه که اقتدار دولت مرکزی در ایران رو به ضعف مینهاد، لشکرکشیهای ترکهای عثمانی و روسها به سرزمینهای قفقازی ایران آغاز میشد. دستمایه و بهانة آغاز جنگ روسیه با ایران نیز بر سر گرجستان مسیحی بود. گرجستان مسیحی که جزئی از قلمرو تحت حاکمیت ایران بود، تحت فشارها و دخالتهای روسیه، جدایی خود از ایران و تابعیت خود را به روسیه اظهار کرد و روسیه به بهانة حمایت از گرجیهای مسیحی، در نخستین سالهای قرن نوزدهم میلادی (1803 میلادی / 1182 شمسی) با حمله به گنجه جنگ را بر ایران تحمیل کرد. بعد از ده سال جنگ مستمر، روسیه با حمایت و همدستی انگلستان صلحی را بر فتحعلیشاه قاجار تحمیل کرد که بسیار بدتر از جنگ بود. به موجب عهدنامه گلستان (1813 میلادی/ 20 مهر ماه 11292 شمسی) بخشهای بزرگی از ولایتهای قفقازی ایران از جمله گرجستان، گنجه، باکو و ... تحت اشغال روسیه درآمد. روسها بعد از اشغال این ولایتها، اقدامات گستردهای را برای مبارزه با اسلام و تشیع سامان دادند. این نیز حاکی از آن است که روسیه همواره درصدد تغییر هویت اسلامی و شیعی این سرزمینها بوده است. مصادره اموال مسلمانان، تخریب مساجد، تجاوز به نوامیس، تحقیر و آزار عزاداران، شاعران و مداحان اهل بیت (ع)، تعرض به نوامیس مسلمانان در انظار عمومی و برداشتن حجاب زنان مسلمان، کشتار علما و سادات، آتشافروزی و سوختن قرآن کریم در ملاعام و ... از جمله اقدامات روسها بود که بعد از انعقاد عهدنامة گلستان در سرزمینهای تحت اشغال خود انجام میدادند. همین اقدامات روسها بود که موجب شد، مسلمانان مناطق اشغال شده با سفر به ایران و نجف و کربلا و دیدار با علما و مقامات ایران، ارسال تومارها و شکایتنامهها و رنجنامهها، فریاد دادخواهی خود را به گوش شیعیان و سران مملکت شیعه بخصوص مراجع تقلید برسانند و در حقیقت دور دوم جنگهای روسیه ـ ایران که به سال 1205 شمسی با حملة برقآسای ارتش مردمی ایران به فرماندهی سردار عباس میرزا آغاز شد، هدفی جز آزادی مسلمانان مناطق تحت اشغال از اسارت ستمگریهای روسیه نداشت. بعد از انعقاد عهدنامه ترکمانچای (1828 میلادی) و اشغال کامل (سرزمینهای قفقازی ایران از جمله نخجوان، لنکران، ایروان و ... توسط روسیه، اقدامات گستردهتری برای تضعیف تشیع و تغییر هویت دینی اهالی در این سرزمینها انجام شد. بعد از برپایی حکومت فراگیر شیعه در ایران، توسط شاه اسماعیل صفوی همواره ایران کانون قدرت سیاسی شیعیان جهان بود و در خارج از ایران، شیعیان همواره به عنوان یاوران حکومت ایران قلمداد میشدند. چنانکه به همین اتهام، ترکهای عثمانی به دستور سلطان سلیم چهل هزار شیعه را در آناتولی قتلعام کردند، روسها نیز با همین نگرش، بر سرزمینهای اشغال شده ایران در قفقاز حکومت میکردند. اکثریت جمعیت قفقاز جنوبی مسلمان و شیعه بودند (و اکنون نیز چنین است). روسها درکنار مبارزه فرهنگی با تشیع و تلاش برای گسترش فرهنگ برهنگی زنان، رواج میخوارگی و قمار و عشرتطلبی و تبهکاری در میان شیعیان آذری به اقدام مهم دیگری نیز دست زدند، این اقدام تغییر ترکیب جمعیتی قفقاز جنوبی و ایجاد نزاعهای خونین میان ارامنه و مسیحیان با شیعیان بود. دولت روسیه با حمایت از سرمایهداران و فعالان اقتصادی روس و ارمنی، تلاش کرد تا اقتصاد قفقاز جنوبی در دست آنها قرار گیرد. علاوه بر این، با اعطای امتیازات ویژه به مأموران و خانوادههای روس و تقسیم زمینهای مصادره شده مسلمانان بین روسهای اعزامی به قفقاز جنوبی تلاش کرد تا روسها و ارامنه را به سکونت در اراضی اشغالی ترغیب کند. در سایة اقدامات روسیه، فرهنگ مسیحی و سرمایهسالاری و عشرتطلبی و خشونت و آدمکشی برمناطق پرجمعیت مانند باکو و تلفیس در حد زیادی حاکم شد. وضعیت اجتماعی آن دوره بخصوص وضعیت زنان و خرافاتگرایی در اشعار برخی شاعران از جمله صابر شیروانی منعکس شده است. بعد از پیروزی انقلاب کمونیستی در روسیه (1917 میلادی)، مبارزه با اسلام و بخصوص تشیع در قفقاز جنوبی تشدید شد و با خشونت بیشتر، کشتار علما، دانشمندان، روشنفکران دینی، شاعران و نویسندگان و نابودی آثار مکتوب علمی و مذهبی تداوم یافت. در حقیقت حکومت کمونیستی روسیه به تکمیل اقدامات ضدشیعی امپراتوری تزاری پرداخت و در از بین بردن مظاهر و کانونهای هویت شیعی از جمله مساجد، حوزههای علمیه، و نیز ممنوعیت آموزش علوم دینی و سفر دانشجویان به مراکز تحصیلی ایران و عراق، جمعآوری و نابودی کتابهای علمی و مذهبی شیعه، از هیچ اقدامی فروگذار نکرد. صدها تن از علمای شیعه در مناطق مختلف مانند باکو، گنجه، نخجوان و ... طی سالهای معروف به « سالهای 37» (1937) به قتل رسیده یا به سیبری تبعید شدند. عدهای از علما و دانشمندان و خانوادهها نیز با مشقت بسیار به ایران گریختند... حکومت اتحاد جماهیر شوروی علاوه بر اقدامات یاد شده، برای تغییر فرهنگ شیعیان و قطع کردن ارتباط آنها با پیشینة فرهنگی، تاریخی شیعه و ایران، به تغییر الفبا دست زد و نوعی الفبای روسی را بر مردم تحمیل کرد و آموزش زبان فارسی و انتشار کتاب و نشریه بدین زبان را که زبان درس و دانش و شعر و ادب بود، ممنوع ساخت. حکومت کمونیستی اتحاد شوروی، علاوه بر آنکه طرحهای متعددی را برای تغییر هویت شیعی قفقاز جنوبی انجام داد، در مراحل بعدی تلاش کرد تا علاوه بر رفع نگرانیهای خود از گرایش اهالی آن سامان به ایران، منطقة ایران شمالی (جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی) را به پایگاهی علیه شیعیان ایران بخصوص آذربایجان تبدیل کند. حکومت استالین، که یا خون و خشونت و ترویج فرهنگی ویژه (آمیزهای از کمونیسم و قومگرایی، و استخدام قومگرایی «پانآذریسم» در راستای تحقق اهداف کمونیستی و توسعهطلبانه) تسلط خود را بر شیعیان قفقاز تثبیت شده میدانست، در صدد آن برآمد تا آذربایجان ایران را نیز به شوروی ضمیمه کند و به همین منظور در سال 1324 (1945 میلادی) در حالی که نیروهای شوروی آذربایجان را اشغال کرده بود، فرقه دمکرات را توسط کمونیستهای سابقهدار مانند میرجعفر باقراف و میرجعفر پیشهوری بنیان نهاد ... پایگاه اصلی اجرای این طرح، باکو و حزب کمونیست باکو بود. در هر حال، همانگونه که به روشنی پیداست، اشغال ولایتهای قفقازی ایران توسط روسیه، عامل اساسی و مهمی در تضعیف تشیع در قفقاز و پیشگیری از گسترش آن به سوی سایر مناطق تحت حاکمیت روسیه به شمار میرود که در ابعاد مختلف، نیاز به پژوهشهای گسترده دارد. وضعیت نابسامان امروز شیعیان قفقاز جنوبی، ناشی از سرنوشتی است که با انعقاد عهدنامههای شوم گلستان و ترکمانچای رقم خورده است. روی کار آمدن یک دولت ضدشیعی در باکو بعد از فروپاشی شوروی، مشارکت دولت باکو در طرحهای مختلف دولت آمریکا از جمله اعزام نیرو به افغانستان و عراق، وضعیت نابسامان اقتصادی شیعیان ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) علیرغم داشتن جمعیت اندک و صدور فراوان نفت، فقر و استضعاف شیعیان گرجستان، مناقشة قرهباغ و آوارگی اهالی و ... همه و همه ناشی از جدا شدن تحمیلی این سرزمینها از ایران است.
| لینک | ۱۳۸٧/٧/٢٤ - سهند کريمی تبريزی |

